اگر امروز برای کارون پاسخی نداریم، اگر امروز برای محیط زیست و به شدت آلوده خود، جوابی نداریم، اگر امروز برای فقر مادی و معنوی مردمی که بر کوهی از ثروت تکیه زده اند، راه روشن و امید بخشی نداریم، اگر برای منابعی که بدون استفاده و در کنار نیاز های مردم، به هرز می روند، چاره ای نداریم، علتش این است که اینها در پیش از آشکار شدن شان، مورد پرسش و تامل ما نبوده اند. یعنی در زمانی که در واقعیت های موجود پنهان بوده و ظهوری واقعی نداشتند، شناسایی نیز نشدند
خوزنیوز/ خداداد شوراب: ما خوزستان را خوب نمی شناسیم. خواندن این عبارت برای کسانی که سال ها در
این استان بسر برده و بواسطه پیشینه ای که داشته اند، همچنان تصور می کنند
که استان برای آنها موضوعی شناخته شده است، البته تلخ و گزنده است. اما
واقعیت این است که ما برای تغییر نگرش ها و روش های شناخت و تحلیل مان از
استان به یک خانه تکانی فوری و البته اصولی نیازمندیم.
استفاده از ضمیر مشترک " ما " در عبارت نخست، آشکار می کند که نگارنده این
نوشته نیز از شمول تعریفی که می کند، بیرون نیست. اما ممکن است پرسیده شود
چطور می شود کسی که خود، خوزستان را بخوبی نمی شناسد، بر شناخت دیگران از
استان، داوری می کند؟ با این حال، بنظرم این پرسش، یک پرسش عقلانی نیست.
اینکه من بدانم راهی را که می رویم اشتباه است، جدای از این است که راه
درست را هم بدانم.
مهم ترین دلیلی که می توان در فقدان شناخت درست و اصولی ما از خوزستان ،
بنیاد کرد، نتایجی است که ما از نگرش ها و روش های خودمان در این دو دهه
گذشته حاصل کرده ایم. اگر جدولی از رتبه های خوزستان در مقایسه با استان
های همطراز، تهیه شود، این بخوبی نشان خواهد داد که ما حتی از منابع موجود
هم نتوانستیم بخوبی استفاده کنیم.
موضوع این نیست که مدیران یا ساختارهای سازمانی و اداری موجود، ظرفیت
پیشرفت و توسعه ندارند. موضوع حتی این هم نیست که در برخی از بخش ها
اعتبارات تخصیص داده شده با هزینه های قابل پیش بینی شده، هماهنگی همخوانی
ندارد. برخلاف بسیاری از هم استانی های گرامی، موضوع این هم نیست که برخی
از استان ها که معمولا خوزستان با آنها مقایسه می شود، دارای لابی های
قدرتمند و تصمیم ساز در ساختار نظام جمهوری اسلامی هستند. اگر راحت تر
بخواهم بگویم، موضوع حتی این هم نیست که خوزستان بطور ذاتی، کمتر مدیران
نظریه پرداز و استراتژیست را در خود پرورش می دهد، چرا که بنظرم باید موضوع
را در جای دیگری جستجو کرد.
همه این موضوعاتی که در بالا به انها اشاره رفت، خود بخش هایی از یک پازل
گمشده هستند که در این سال های گذشته، یا نظری برای نگریستن به آن نبوده یا
اهمیتی برای آن قائل نمی شدند. اگر در گوشه و کنار هم، کسی از آن سخن می
گفت، در هیاهوی گرفتاری ها و مشکلات استان و کشور، نادیده انگاشته می شد.
اما این پازل گمشده، حاوی همه تکه های بالا است که همیشه بطور منفرد و جدا
جدا بررسی شده و هرگر امکان این را نیافته تا در شکل یک تصویر کلی، نمایان
گردد.
در واقع اگر بخواهم مسئله را درست نشان دهم، موضوع اساسی این است که هرگز
نتوانستیم در استان راهی پیدا کنیم تا مسائل مان را از راه شناخت علت ها و
ریشه ها ، بازشناسی کرده و سامان دهیم.
همه توان ما بطور آشکار و ضمنی این
است که مسائل را در ظرف واقعی خودشان، بررسی و حل کنیم. این روش اگر چه ما
را واقع بین و عملگرا کرده، اما همچنین ما را دچار ضعف شدید در نگرش کلان و
فرا واقعی به مسائل کرده است. منظورم از فراواقعی، عبور از حصار واقعیت
های موجود و بکار بستن قوه تخیل و خلاقیت برای ساختن واقعیت هایی است که
در زمان حال موجودیت ندارند، اما ضروری است که بوجود آیند.
تمام ارزش دانایی بشر در قرون اخیر، در این است که دانایی انسان فقط بر
اساس دانسته های پیشین اش استوار نشده است، بلکه مهم ترین دستاوردهای انسان
در این دوران، همان هایی است که بر اساس نادانسته های اش حاصل گردیده است.
آنچه ما را به جلو می برد، تکیه بر پرسش ها و مسائلی است که پاسخ شان را
نمی دانیم. چون علی الاصول، آنچه نمی دانیم همیشه مهم تر و گسترده تر است
از آنچه می دانیم. اگر ما همواره این گونه بیاندیشیم که آنچه در پی اش
هستیم پاسخی در واقعیت امروزمان دارد و
اگر واقعیت امروزی ما همیشه زیربنای
دانایی ما برای آینده باشد، ما البته همیشه در واقعیت های موجود، گرفتار و
دست وپا بسته باقی خواهیم ماند.
در خوزستان، کسی پرسشی را طرح نمی کند که مسئله امروز او نباشد. همه پرسش
های امروز ما، سئوالاتی هستند که در اثر فشار واقعیت های موجود، به سطح جامعه
می آیند. اینها همان چیزهایی اند که نخبگان و مدیران ما را در استان
گرفتار خود کرده است.
اگر امروز برای کارون پاسخی نداریم، اگر امروز برای
محیط زیست و به شدت آلوده خود، جوابی نداریم، اگر امروز برای فقر مادی و
معنوی مردمی که بر کوهی از ثروت تکیه زده اند، راه روشن و امید بخشی
نداریم، اگر برای منابعی که بدون استفاده و در کنار نیاز های مردم، به هرز
می روند، چاره ای نداریم، علتش این است که اینها در پیش از آشکار شدن شان،
مورد پرسش و تامل ما نبوده اند. یعنی در زمانی که در واقعیت های موجود
پنهان بوده و ظهوری واقعی نداشتند، شناسایی نیز نشدند.
ما همیشه از زاویه ای که مشکل داریم، به واقعیت نگاه می کنیم. این یک نگاه
فروبسته در خود مشکل است. یعنی هر راه حل دیگری هم که برای حل و ساماندهی
یک مشکل پیدا شود، باز در چارچوب همان مشکل قبلی، خود یک گرفتاری جدید را
ایجاد می کند. یعنی بی آنکه مشکل پیشین بطور اصولی شناخته و گره گشایی شود،
تکثیر و باز تولید می شود. این یعنی یک راه را ده ها و صد ها بار طی کردن و
هربار کار را از نو شروع کردن است. برای اینکه
ما کلان نگر نیستیم.
برای
اینکه سرمان در واقعیت های موجود و امروزی فرو رفته و حتی نمی توانیم یک
پرسش طرح کنیم که ریشه اش امروز نباشد و بتواند افقی از فردا را به ما نشان
دهد.
ما خوزستان را خوب نمی شناسیم و اگر همیشه و همانطور که در گذشته بوده به
آن نگاه کنیم، حتی متوجه این فقدان شناخت خودمان هم نمی شویم. ما مانند آن
حکایت مولوی هستیم که در یک شب تاریک می خواهیم چیزی را شناسایی کنیم که
فراتر از قدرت دید و نگاه مان است. یعنی هرکدام ما به تکه ای از آن دست می
زنیم و آن را موجودیت کامل شئی قلمداد می کنیم.
ما یه یک چراغ روشن، یه یک
روشنایی نیاز داریم تا تصویر کلانی از آنچه در کنار و در پیش رو داریم، به
ما نشان دهد. ما به یک نگرش نو و بر اساس آن، به روش های نوینی برای شناخت و
فهم این استان نیاز داریم.
آیا مشکلات استان خوزستان نداشتن مرکز راهبردی ( استراتژیک ) خوزستان است و عدم شناخت؟ با بررسی بیشتر متوجه می شویم که اینچنین نیست و مشکلات خوزستان تقریبا از نوع مدیریت حاکم بر کشور نشات می گیرد و تقریبا مشکلاتش با سایر استان ها کشور مشترک است ، اگر کارون در حال خشک شدن است در یاچه ارومیه ، دریاچه مهر لو ، بختگان و زاینده رود ، هامون و.. در حال خشک شدن هستند فقر بیکاری در تمام کشور مشترک است توسعه نیافتگی و آبرسانی نشدن ، نداشتن راه و... در بسیاری از بخش های کشور مشترک است و تابعی از سیاست ها و قوانین و مدیران ضعیف حاکم و حتا تعیین نوع سیاست ها خارجی و....
اگر فرهنگ توسعه نیافته است اگر سهم کتاب و زمان اختصاص یافته به آن در خوزستان کم است در کل کشور هم کم وبیش همینطور است
فقط در خوزستان عقب افتادگی دوره جنگ نیز مشاهده می شود واین نیست که مثلا تبریز و اصفهان و مشهد مانند پاریس ولندن و سئول شده باشند و اهواز هنوز در گذشته مانده باشد!