تاریخ انتشار: ۰۹ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۶
کد خبر: ۳۳۹۴۹۰
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

نیمکت قیصر چگونه میزبان نسل جدید شاعران شد

۱۹ سال از درگذشت قیصر امین‌پور می‌گذرد؛ شاعری که رد پایش بر نیمکتی در دبیرستان طالقانی دزفول باقی مانده؛ همان نیمکتی که سال‌ها پیش، حجت‌الله کفشیری، شاعر امروز دزفول، بر آن درس خوانده بود.
 
 ۱۹ سال پیش وقتی قیصر امین‌پور چشم از جهان فروبست، ۹ آبان ماه ۸۶ رهبر شهید انقلاب در پیام تسلیت خود نوشتند: «درگذشت او آرزوهائی را خاک کرد، ولی راه فتح قله‌ها را امید است دوستان و یاران نزدیک و شاگردان این عزیز، ادامه دهند.» جمله‌ای که در آن، اندوه فقدان یک شاعر بزرگ با امید به رویش نسل‌های بعدی گره خورده بود. حالا شاید بتوان یکی از روایت‌های شنیدنی از ادامه یافتن آن راه را در گوشه‌ای از یک کلاس درس در دزفول جست‌وجو کرد؛ جایی که سال‌ها پس از قیصر، شاعری دیگر بر همان نیمکت نشست.حجت‌الله کفشیری، شاعر دزفولی متولد ۱۳۶۲، وقتی از قیصر امین‌پور حرف می‌زند، خاطره‌ای را روایت می‌کند که شاید برای هر علاقه‌مند به شعر و ادبیات فارسی شگفت‌انگیز باشد.او هیچ‌گاه فرصت دیدار با شاعر نام‌آشنای شهرش را نداشته، اما روزگاری در همان کلاس درس و پشت همان نیمکتی نشسته که قیصر سال‌ها پیش، روزهای نوجوانی‌اش را در آن سپری کرده است.
کفشیری برای رسیدن به این خاطره، به سال‌ها پیش برمی‌گردد؛ به روزهایی که دوران دبیرستانش را در دزفول می‌گذراند."من هیچ‌وقت قیصر امین‌پور را ندیدم. بعد از درگذشتش در سال ۱۳۸۶، مستندی از زندگی او پخش شد. در آن مستند، مدارس و محل زندگی‌اش در دزفول را نشان می‌دادند. برای من خیلی جالب بود که فهمیدم قیصر در دبیرستان طالقانی درس خوانده؛ همان مدرسه‌ای که من هم سال‌های دوم و سوم دبیرستانم را در آن گذرانده بودم."اما شگفتی اصلی هنوز باقی مانده بود. تصاویر مستند، از راهروهای مدرسه عبور می‌کردند و به کلاس درس می‌رسیدند؛ جایی که دوربین روی نیمکتی مکث می‌کرد که روزگاری قیصر پشت آن نشسته بود. کفشیری ادامه می‌دهد: وقتی به کلاس و نیمکتی اشاره کردند که قیصر سال‌ها روی آن نشسته بود متوجه شدم همان نیمکتی است که من هم دو سال پشت آن درس خوانده‌ام.
این بار دیگر فقط نام یک مدرسه مشترک در میان نبود. دو شاعر از دو نسل متفاوت، سال‌هایی از نوجوانی خود را در یک کلاس و پشت یک نیمکت گذرانده بودند؛ یکی بعدها به یکی از چهره‌های برجسته شعر انقلاب تبدیل شد و دیگری سال‌ها بعد، در همان شهر، مسیر شاعری را دنبال کرد.شاید برای کفشیری، تماشای آن مستند چیزی شبیه بازگشت دوباره به سال‌های نوجوانی بود با این تفاوت که این بار می‌دانست پیش از او، شاعری بزرگ همان‌جا نشسته و به دنیای واژه‌ها فکر کرده است. نیمکتی که تا آن روز بخشی عادی از خاطرات مدرسه‌اش بود، ناگهان معنای دیگری پیدا کرده بود.
البته قصه شاعری کفشیری از همان نیمکت آغاز نشده بود. علاقه به شعر، از سال‌های دبیرستان در وجودش ریشه دوانده بود؛ روزهایی که هنوز نوشته‌هایش را از دیگران پنهان می‌کرد. خودش از آن دوران این‌گونه یاد می‌کند: ابتدا شعرهایم را برای کسی نمی‌خواندم، چون تصور می‌کردم کیفیت لازم را ندارند. بیشتر برای خودم می‌نوشتم تا اینکه کم‌کم جرئت کردم بخش‌هایی از شعرهایم را برای دوستان و خانواده بخوانم.راه پیدا کردن به دنیای شعر برای او با یک بازی ادبی میان دوستان و خانواده همراه شد؛ شعرهایش را می‌خواند و از اطرافیان می‌پرسید به نظرشان شاعر این شعر کیست. پاسخ‌ها گاهی او را غافلگیر می‌کردند."بعضی‌ها می‌گفتند این شعر شبیه سهراب است یا اخوان. شنیدن اسم شاعرانی که برایم ارزشمند و شناخته‌شده بودند، تشویقم می‌کرد. همین حدس‌ها برایم نشانه‌ای بود که شاید نوشته‌هایم کیفیتی دارند و می‌توانم این مسیر را ادامه بدهم."
آن روزها بیشتر شعر نو می‌نوشت؛ مسیری که بعدها با تجربه‌های بیشتر، به حضور جدی‌تر او در عرصه شعر آیینی و اجتماعی انجامید. سال‌ها گذشت و شعر از خلوت نوجوانی‌اش فراتر رفت و به بخش جدایی‌ناپذیر زندگی او تبدیل شد.در این مسیر، دیدار با شاعران و حضور در محافل ادبی نیز تجربه‌های ماندگاری برایش رقم زد. کفشیری دو بار در دیدارهای رهبر معظم انقلاب با شاعران و نوحه‌سرایان حضور داشته است؛ تجربه‌ای که وقتی از آن می‌گوید، هنوز شیرینی آن روزها را به یاد دارد."من دوبار در جلسه‌های رهبر معظم انقلاب حضور داشتم؛ یکی در دیدار شاعران و دیگری در دیدار نوحه‌سرایان. البته توفیق شعرخوانی در این جلسات را نداشتم اما آن لحظات به‌قدری شیرین و لذت‌بخش بود که گویی شش ساعتی از عمرم به حساب نیامد. تجربه‌ای است که با هیچ چیز قابل مقایسه یا معاوضه نیست."
از خاطره نیمکت مدرسه تا حضور در محضر رهبر انقلاب، مسیر شاعری کفشیری نیز مانند بسیاری از اهالی ادبیات، با تجربه‌ها و فرصت‌هایی شکل گرفته که هرکدام بخشی از جهان شعری او را ساخته‌اند. اما در میان این خاطرات، نام قیصر جایگاه دیگری دارد؛ شاعری که بی‌آنکه دیداری میانشان اتفاق افتاده باشد، ردپایش در بخشی از زندگی کفشیری باقی مانده است.نوزدهمین سالروز درگذشت قیصر امین‌پور، بار دیگر ما را به پیام تسلیت رهبر شهید انقلاب بازمی‌گرداند؛ به همان جمله‌ای که از آرزوهای به خاک سپرده‌شده یک شاعر و امید به ادامه راه فتح قله‌ها سخن می‌گفت. شاید آن روز، کمتر کسی تصور می‌کرد روزی بتوان مصداقی از این تداوم را در خاطره یک نیمکت قدیمی در دبیرستان طالقانی دزفول پیدا کرد.
حجت‌الله کفشیری، همان دانش‌آموزی که سال‌ها پس از قیصر بر نیمکت او نشست، امروز خود در مسیر شعر قدم برمی‌دارد؛ شاعری که اگرچه فرصت دیدار با صاحب آن نیمکت را نیافت، اما سال‌ها بعد، نام و خاطره او را در بخشی از زندگی ادبی خود یافت. او را نمی‌توان شاگرد مستقیم قیصر نامید، اما می‌توان روایت زندگی‌اش را تصویری از تداوم نسلی دانست که پس از رفتن شاعران بزرگ، راه شعر را رها نکردند.کفشیری در این روایت، به تعبیری زنده از امیدی تبدیل می‌شود که در پیام رهبر شهید انقلاب نهفته بود؛ امید به اینکه با رفتن یک شاعر، شعر به پایان نمی‌رسد و قله‌هایی که او فرصت فتحشان را نیافت، چشم‌انتظار گام‌های نسل بعد می‌مانند.قیصر از آن نیمکت برخاست و نامش را در تاریخ شعر این سرزمین به یادگار گذاشت؛ سال‌ها بعد، شاعری دیگر از همان نیمکت برخاست تا شاید سهمی در ادامه راهی داشته باشد که قیصر آغاز کرده بود. گاهی میراث یک شاعر، نه در کلاس درس و شاگردی مستقیم، که در امتداد همان نیمکتی باقی می‌ماند که روزگاری جای نشستن او بوده است.
مرجع / فـارس
captcha
آخرین اخبار