سال 1384 بود. فولاد قهرمان لیگ برتر شد و نام های بزرگ فوتبال را پشت سرگذاشت. اما بعد از چند ماه، انواع بخشنامه و آیین نامه جدید متولد شد که شرکت هایی مانند فولاد خوزستان نمی توانند مربی خارجی استخدام کنند. بعد گفتند هزینه های تیم برای شرکت زیاد است و آمدند یک دوجین بازیکن از این تیم قهرمان فروختد تا آنچه را که بطور مستقیم نتوانستند انجام دهند، به دست خودی ها انجام دهند. نتیجه اش زیاد طول نکشید تا معلوم شود ویران کردن همیشه ساده تر از آباد کردن است. سال بعد از قهرمانی فولاد، این تیم به دسته اول سقوط کرد!
خوزنیوز/ خداداد شوراب: سال 1384 بود. فولاد قهرمان لیگ برتر شد و نام های بزرگ فوتبال را پشت
سرگذاشت. اما بعد از چند ماه، انواع بخشنامه و آیین نامه جدید متولد شد که
شرکت هایی مانند فولاد خوزستان نمی توانند مربی خارجی استخدام کنند. بعد
گفتند هزینه های تیم برای شرکت زیاد است و آمدند یک دوجین بازیکن از این
تیم قهرمان فروختد تا آنچه را که بطور مستقیم نتوانستند انجام دهند، به دست
خودی ها انجام دهند. نتیجه اش زیاد طول نکشید تا معلوم شود ویران کردن
همیشه ساده تر از آباد کردن است. سال بعد از قهرمانی فولاد، این تیم به دسته
اول سقوط کرد!
سیف الله دهکردی، عبدالمجید شریفی و عبدالحسن مقتدایی در جمع نونهالان باشگاه فولاد خوزستان / فرودین 1393
حالا حسین ابن قاسم، سرپرست تیم، خبر از هجمه علیه فولاد می دهد. این البته
خیلی طبیعی است که تیم قهرمان مورد حسادت واقع شود. اما آیا قصه سال 84
باز هم تکرار می شود؟ به نظرم تکرار نمی شود ولی نباید خیلی هم خوشبین بود.
دلایلی که برای تکرار نشدن آن وقایع دارم زیاد نیستند:
1- اولین دلیل مربوط به مدیرعامل شرکت فولاد است. عبدالمجید شریفی در چند
سال گذشته حامی همه طرح هایی بوده که در جهت منافع استان و شهر اهواز به
اجرا درآمده است. البته او در درجه نخست به فکر منافع شرکت است و این هیچ
اشکالی که ندارد، خیلی هم خوب است. تفاوت شریفی با بسیاری از مدیران این
است که او پیشرفت شرکت را با پیشرفت استان گره زده و آنها را در یک راستا
می بیند. بنابراین در موفقیت تیم فولاد خوزستان، نه تنها شریفی و همکارانش
در فولاد خوزستان مهم بودند بلکه در ادامه کار نیز آنها نقش تعیین کننده
دارند و خواهند داشت. برای همین هم است که شریفی دچار آن اشتباه که وردی
نژاد مدیر علمل وقت فولاد خوزستان در سال 1384 شد، نخواهد گردید.
2- دلیل دیگر، وجود آدم بزرگی مانند سیف اله دهکردی است. او به خودی خود،
یعنی حتی اگر هیچ عنوان و منصبی هم نداشته باشد، بزرگ و قابل احترام است.
او محصول همه آرمان ها و حسرت های گذشته فوتبال خوزستان است، یک سرمایه
بزرگ برای فوتبال کشور که دیگر به راحتی نمی شود کنارش گذاشت. او در باشگاه
فولاد یک سیستم را طراحی کرد که وقتی این سیستم شروع به کار کرد، دیگر
اتکایی به یک فرد ندارد. الان این سیستم است که در فولاد کار می کند. در
این سیستم، هرکسی سرجای خودش است. برای همین هم است که این تیم حاشیه
ندارد. مربی و بازیکن ، می دانند که کارشان چیست.
منظورم البته این نیست که سیستم بر آدم ها غلبه کرده است و مثلا زحمات آدم
های بزرگی مانند فرکی یا ابن قاسم یا بازیکنان جوان و پرتلاش نادیده
انگاشته شوند، بلکه مقصود این است که سیستم به گونه ای است که آدم ها می
توانند در آن نفس بکشند و خودشان و توانایی های شان را نشان بدهند. اگر هر
کسی سر جای خودش نباشد، بهترین مربی ها و بازیکنان هم تلف می شوند.
به دلایل بالا، دهکردی می تواند با رهبری این سیستم مانع از تکرار نتایج
تلخ تصمیمات 84 گردد. حالا او یک لیدر و جلوداری است که برخی از تهران نشین
ها نمی توانند با نشان دادن هویج، چماق بزرگ را بر سرفوتبال خوزستان
بکوبند.
3- دلیل سوم، وجدان بیدار فوتبال ایران است. آنها می دانند که راه آینده
فوتبال ایران، همین است که اکنون باشگاه فولاد خوزستان می رود. این را کسی
مانند حاج رضایی که شناخت کاملی از فوتبال ایران دارد، بارها بیان کرده
است. فردوسی پور که نماینده نسل جدید کارشناسان و منتقدان فوتبال ایران
است، به صراحت اعلام کرده است که فولاد، آتیه ساز فوتبال کشور است. در
تهران ، حالا دیگر کم نیستند کسانی که راه آینده فوتبال ایران را خروج از
الیگارشی مالی و اداری فعلی فوتبال در پایتخت می دانند.
این وجدان بیدار، هر روز که موفقیت باشگاه هایی مانند فولاد افزون تر می
شود، طرفداران بیشتری نیز پیدا می کند و این یک امیدواری بزرگ برای فوتبال
ایران است. برای همین است که عرض می کنم با وجود این وجدان بیدار، فوتبال
خوزستان دچار آن وقایع تلخ گذشته و اسیر شدن در دستان توطئه گر بالا نشین
نخواهد شد.
***
اما اگر همه دلایل بالا هم راست و درست باشند، باز هم و مثل همیشه یک
لندکروز وجود دارد. لابد می پرسید این لندکروز دیگر چه صیغه ای است؟ عرض
می کنم. در زمان جنگ تحمیلی، لندکروز، ماشین مورد استفاده در جبهه ها بود
با رانندگان بسیجی که بسیاری از آنها هم ناشی بودند و هم نترس. در بیشتر
تصادفات، لندکروزها حضور داشتند. برای همین لطیفه ای ساخته شد: در امتحان
آیین نامه رانندگی، از یک نفر می پرسند، در یک چهارراه چهارتا وسیله
هستند،پیکان، موتور، دوچرخه و آمبولانس. حق تقدم با کدام است؟ می گوید،
لندکروز. می پرسند ولی اینجا که لندکروز نیست؟ می گوید، اون می یاد و کاری
به این حرف ها هم نداره!
من هم مانند خیلی ها خوشبین هستم اما این را می دانم که محاسبه و استدلال،
همیشه کارساز نیست. حالا هم همین است. اگر لندکروز نیاید، همه می دانند که
حق تقدم با کیست. خدا کند که نیاید!