خوزنیوز/ خداداد شوراب: کسانی که با تاریخ معاصر ایران آشنایی دارند، می دانند که در طول 150 سال گذشته، مهم ترین و پر رهرو ترین راه تغییر در ایران، راه قدرت سیاسی و اداری در ایران بوده است. یعنی هم برای کسانی که اپوزیسیون بیرون از نظام سیاسی کشور بودند و هم برای کسانی که جزئی از پوزیسیون و سیستم حاکم بودند، راه تغییر، راهی بود که عملا از قدرت عبور می کرد. این قدرت یا هدفی برای برهم زدن نظم موجود توسط مخالفان نظام بود یا برای برقراری وضعیت های جدید اداری در درون همان سامان و نظم موجود بود. در هر صورت، کسب قدرت سیاسی یا اداری کشور، تنها راهی بود که می توانست تغییر در ایران را عملی کند.
این اندیشه موانع زیادی را برای جامعه ایران پدید آورد اما اگر بخواهیم به مهم ترین آنها اشاره کنیم، باید گفت که اندیشه اعمال تغییر از راه قدرت سیاسی و اداری، مفهوم تغییر را از وسعت و دامنه بی پایانی که داشت به محدوده ای برای کنش های بازیگران عرصه سیاست و فن سالاری تبدیل کرد و مانع از شکل گرفتن ایده های بزرگ و رو به آینده در ایران گردید. این اندیشه ای که راه سامان کشور را در این می دید که رهبرانی مقتدر، منزه و متعهد به آرمان های مردم، قدرت را به دست گیرند و سپس مردم را بسوی مدینه فاضله شان رهبری و هدایت نماید، البته ریشه در نگرش باستانی ایرانیان به حکومت و شایستگی حاکمان داشت.
در تاریخ ایران، اگر حاکمی این شایستگی را داشت تا قدرت را کسب کند، این بایستگی را هم در مردم ایجاد می کرد تا از او اطاعت کنند. در همه دوره های تاریخ ایران، اگر جریانی اعم از شخص یا گروهی از افراد می خواستند تغییری در اوضاع بدهند ابتدا بایست شایستگی حاکم فعلی را به زیر پرسش برده و او را سرنگون می کردند. این اقدام یعنی فتح حکومت، تنها راه اثبات شایستگی حاکم جدید و همچنین اثبات بایستگی اطاعت مردم از آنها بود. این بینش در دوره معاصر و بواسطه زنده داشت نگرش قدیم در طرز تلقی از قدرت و مقوله تغییر، بزرگ ترین آسیب را به مسیر تفکر و اندیشه ایرانیان وارد نمود.
وقتی که راه حل همه مشکلات کسب قدرت سیاسی و اداری کشور می شود، طبیعی است که همه توجهات هم به حکومت جلب گردد. عبور این ایده از تاریخ ایران و رسیدن آن به دوره معاصر، یک اپیدمی بزرگ را درمیان ما ایرانیان پدید آورده و تا امروز نیز ما را رها نکرده است. این بزرگ ترین بیماری فکری است که تاکنون ملت ما بدان مبتلا شده است و ویروس های آن از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند. راه حل سیاسی نه تنها ما را به سرمنزل مقصود نرسانید بلکه با بازگرداندن نگاه ما به نوع نگرش قدیم، عملا روی ما را از آینده به گذشته تغییر داده است. در این مسیر است که حکومت ها روز به روز فربه تر شده اند و ملت بودن ما نحیف تر و شکننده تر. ملتی که نمی تواند در بیرون از حکومت، خودش و آینده اش را تعریف کند.
باید این نگرش را از یک جایی متوقف کرد و نگرش جدیدی را جایگزین آن کرد. اینکه فکر کنیم همه پاسخ ها در قدرت سیاسی و اداری است، همچنین، همه توان مان را معطوف بازی های کسب قدرت در حوزه های سیاسی و اداری خواهد کرد. الان اینطور شده که فکر می کنیم برای ایجاد تغییر حتی در جایی که به دولت هم ارتباط ندارد، حتما باید به تغییر در ترکیب مدیران دولت، دست زد. و بعد این می شود که در حال دیدنش هستیم، همه در سهم کِشی و سهم خواهی، همه درحال لابی سازی و لابی سوزی. یعنی حالا دیگر عوض کردن یک سرایدار هم نیازمند لابیگری شده است! این یعنی بازی لابی ها در لابیرنت قدرت و آشکار است که در این بازی ها آنچه به کشاکش می آید فرصت های گرانقدری است که از دست می رود.
اکنون در استان خوزستان بنگرید، کجا می توان جایی پیدا کرد که بتوان درست فکر کردن را تمرین کرد و آموخت؟ در نقاط دیگر ایران را نمی دانم، اما در خوزستان اگر هم استانی های گرامی خبر دارند، اطلاع بدهند تا ما نیز بدانیم. برای اینکه جایی نیست که بتوان آنگونه اندیشید که نادانسته ای در برابر ما آشکار شود و رخ از نقاب گیرد. برای اینکه اگر جایی بود دستکم می بایست تا شیوه ای جدید را هم پی ریزی کند. منظورم این نیست که کسی نیست، اتفاقا ما آدم هایی داریم که می توانند وارد صحنه شوند و نگرش ها را به سوی های جدید رهنمون سازند اما اینها جریان نیستند، فرد هستند. این باید یک جریانی باشد که در زمان متوقف نگردد و در بنیاد اجتماع ما نفوذ کند.
اگر تعریف درستی بتوان از استراتژی به دست داد، بدون شک، ساخت یک نگرش جدید در جامعه امروزی ما از فوری ترین مسائل استراتژیک کشور و پیرو آن در استان است. ساخت نگرش جدید و آشکار کردن روش های نو برای پرسمان و یافتن پاسخ ها نه تنها یک استراتژی سودمند بلکه یک استراتژی پایدار در توسعه محلی و ملی در ایران است. آن چه قابل تاسف است نگاه کلیشه ای و سنتی است که به مقوله تفکر و مطالعات استراتژیک در کشور ما جود دارد. حالا دیگر کار به جایی رسیده است که داشتن یک چنین جایی دیگر مد روز هم شد است و هر اداره و سازمانی برای آنکه عقب نیافتد، هول هولکی برای خودشان دفتر مطالعات و اتاق فکری می سازند و سپس خیال شان هم راحت می شود که چیزی از فلان اداره یا فلان جا کم ندارند.
این عوام زدگی، پیش از این در چیزهای دیگری هم به جامعه ما آسیب وارد کرده است. این یک اشتباه بزرگی خواهد بود که مرکز مطالعات استراتژیک را به یک مرکز تحقیقاتی، همپایه آنچه در جامعه ما وجود دارد، کاهش بدهیم. منظورم تحقیر اینها نیست، بلکه صحبت از دو نوع کارکرد و شیوه کار است. اگر نگاه ما به یک مرکز راهبردی این باشد که یک پل یا یک آزاد راه را جانمایی کند یا کلیاتی از یک برنامه کلان را به سبک پژوهش های پایان نامه ای، تعریف و تعیین کند، این اصولا بهتر است که ایجاد نشود زیرا منطقی تر این است که در همین جاهایی که الان وجود دارند، این کارها انجام شوند.
یک مرکز استراتژیک باید بتواند راهی به آینده باز کند. آینده ای که اکنون موجود نیست و وجود خارجی ندارد. این همان گره کار ما ایرانی ها و اینجا، در خوزستان است. یعنی باید بتوانیم آنچه را که نادیدنی است و هنوز فرا نرسیده است را دریابیم. باید فراتر از نیازهای روزمره به فضایی اندیشید که ما را گرفتار این مسائل کرده است. اینکه ما هنر کنیم و مسئله پشت مسئله حل کنیم، ممکن است دردی از دردها را دوا کند اما ما را در همین موقعیت کنونی مان که یک موقعیت گره ساز و مشکل ساز است، نگاه می دارد. باید کاری کرد تا آن منبعی که اشتباه را تولید می کند متوقف کرد نه اینکه برای هر اشتباهی که صورت می گیرد، چاره ای تعریف کنیم.
امروزه گفته می شود که بهداشت نسبت به درمان اولویت دارد. اما معنای این حرف در جامعه ما چگونه دریافت می شود؟ اگر بهداشت عمومی و شخصی ما طوری باشد که ما همیشه تولید بیماری کنیم، باید تمام امکانات خودمان را همیشه صرف درمان و پیگیری اموری بکنیم که با دست خودمان ساخته ایم، یعنی همینطور که الان می کنیم. اکنون آب بسیاری از شهرهای خوزستان غیر بهداشتی و بیماری زا است. خب، ما پول خرج می کنیم تا این آب را به مردم برسانیم و آنها را بیمار کنیم. الان شیوع بیماری های انگلی را در جای جای استان ببینید و آن وقت مرتب می گویند که آب ویروس ندارد! خب معلوم است که ویروس ندارد، اگر داشت که همه در یک اپیدمی بودیم. اما این هنر نیست که آدرس غلط بدهیم. این آب در شمار سنگین ترین آب های موجود تصفیه شده برای آشامیدنی است که آسیب های درازمدت و کوتاه مدت آن در یک بررسی نمی گنجد. ولی الان اینطور است که هم دولت و هم مردم پول می دهند تا این آب را خورده شود و بیماری تولید شود.
ما اگر اینطور ادامه بدهیم تا ده سال دیگر، تعداد آزمایشگاه ها باید دو تا سه برابر موجود شوند. باید مصرف دارو تا چند برابر موجود پیش بینی شود. باید تعداد بیشتری درمانگاه، بیمارستان و پزشک و پرستار آماده کنیم تا فقط آسیب های آب آشامیدنی را کنترل و مهار کنیم. باید درانتظار نسلی بود که همه اش بیمار و ضعیف خواهد بود. تازه با همه اینها ما فقط به دنبال مسئله هستیم. یعنی حتی فرصت هم نمی کنیم که به اصل قضیه بیاندیشیم. چرا؟ چون راه دیگری جز همین طریقه ای که است در تصورمان نیست. آیا منظور من یافتن ضعفی یا ایرادی به مدیران و یا کارکنان شرکت های آب است؟ هرگز، چون خود آنان هم از همین آب برای خانواده های شان استفاده می کنند. منظور این است که اگر ما نمی توانیم راه دیگر پیدا کنیم برای علتش وابستگی سفت و سخت به واقعیت های موجود است. چون راه خلاقیت و ابتکار، یعنی دیدن آینده ای که هنوز وجود ندارد را بر خود بسته ایم.
باید تفکر ما بر واقعیت های موجود پیشی گرفته و به آن جهت دهد و نه اینکه تابع و پیرو آن باشد. همانطور که باید بپذیریم بهداشت از درمان مهم تر است، همانطور هم باید درک کنیم که یپشگیری از اشتباه بسیار مهم تر از یافتن راه هایی برای جبران خسارات و زیان های آن است. این شدنی نیست مگر آن که در نزد ما دانایی بر نادانسته ها استوار گردد، واقعیت، سیال و انعطاف پذیر تلقی شود و راه حل های آینده بسیار چاره ساز تر و حیاتی تر از آنچه که دیروز و امروز در میان ما بوده اند، ارزیابی گردند. باید فهم این مهم را هم خودمان و هم فرزندان مان دریابیم که می توانیم بدون تکیه کردن به قدرت سیاسی و اداری و بدون یاری جستن از راه حل های سیاسی، آینده مان را برسازیم. این چیزی است که ما را به خودمان می آورد. ما را تکان می دهد، مانند تکانی که خفته ای را از خواب بیدار می کند.
مطالب مرتبط:
مرکز مطالعات استراتژیک خوزستان؛ ضرورتی برای تغییر نگرش ها و روش ها / 3
من و ساير مردم عادت كرده ايم كه فقط مسكن موقتي و سريع براي دردمان پيدا كنيم.مثال ساده اش تا دندان درد نگيريم اقدامي هم براي درمانش نمي كنيم! چون دردي نيست كه دنبال درمانش برويم.پيشگيري از بروز وقايع و اتفاقات هم كه عمدتا جايي در فرهنگ ما ندارد.اگر مركز مطالعات استراتژيك در خوزستان وجود داشت ، جايي كه افرادي با بلند نظري و دور انديشي آينده اين استان را براي فرزندانمان پيش بيني مي كردند و نيازهاي امروز و فرداي آن را پيش بيني مي كردند تازه بعد از 12 سال يادمان نمي افتاد كه مثلا براي كارون بايد چكار كرد.اتفاقا من فكر مي كنم چنين مركزي در ساير استان ها وجود داشته باشد حالا شايد با نامي ديگر.باز هم بر مي گردم به كارون .حتما 12 ..13 سال پيش افرادي در اصفهان جمع شده اند دور هم و در يك مطالعه استراتژيك به اين نتيجه رسيده اند كه براي رفع نيازهاي فرداي مردمان استانشان بايد طرح انتقال آب را عملي كنند.جالب اينجاست كه دوره هاي نمايندگي مجلس 4 ساله و عمر مديريتي حداكثر 3 يا 4 است.اما طرح انتقال بيشتر از 12 سال است كه اجرا مي شود.من اميدوارم مطالبي كه شما نوشتيد براي لحظه اي هم كه شده كسي از تصميم گيران اين استان را به فكر وا دارد و ما شاهد استفاده از طرفيت هاي فكري انديشمندان و متخصصان در قالب مركزي به نام مطالعات استراتژيك در خوزستان باشيم.