غلامرضا نجفی سولاری از کاربران خوزنیوز در یادداشتی برای مانوشت:
خبر خیلی کوتاه بود .
حاج اکبر دیرینه حقیقی، پدر دو شهید به نام های محمدرضا و محمودرضا حقیقی
بعد از قریب 28 سال دوری و فراق عاشقانه به فرزندان دلیرش پیوست و روز
چهارشنبه 2 مرداد در اهواز تشییع شد .
در مراسم تشییع پیکر پاک این پدر شهید، اقشار مختلف مردم شهر اهواز، جمعی
از فرماندهان و نیروهای نظامی و انتظامی، مسئولان استان و شهرستان و جمعی
از روحانیون حضور داشتند.
این که او مردی معمولی نبود حقیقتا اغراق نیست .
او و همسر مومنه اش فرزند شهیدی را در دامان پاک و مطهرشان تربیت نمودند که
در دلنوشته هایش از خالق خود خواسته بود تا به هنگام ورود به قبر با لب
خندان و دلشاد وارد شود و خداوند مهربان هم این درخواست پاسدار پاکباخته
دینش را پذیرفته بود و در سال 1364 و بعد از عملیات غرورآفرین والفجر هشت
درست آن هنگامی که پیکر پاک و نازنینش را با حاله ای از خون به شهر اهواز
آوردند تا بهمراه تعداد دیگری از شهدای این عملیات در شهیدآباد بخاک ابدی
بسپارند ،
درست در هنگامی که پیکرخونینش را از تابوت مزین به پرچم ایران عزیز خارج
ساختند و درون قبر قرار دادند و تلقین را شروع کردند ناگهان عموی شهید
فریاد زد :
الله اکبر شهید دارد می خندد ! او می گفت ابتدا حس کردن اشکهایم که در
چشمانم در حال لغزش است اشتباه می کنم ولی با پاک کردن اشکها دیدم لبهای
زیبای محمدرضا از هم شکفت بگونه ای که دندانهایش نمودار شدند .
لذا پدر و مادر داغدارش را صدا زدند و آنها یکبار دیگر چهره فرزند دلیرشان را غرق بوسه ساختند . مادر شهید فریاد زد :
همه بیایید ببینید و این کرامت الهی را ببینید ! تمام کسانی که برای تشییع
محمدرضای عزیز آمده بودند یکی یکی آمدند و چهره زیبا و لبان خندان او را
زیارت کردند تا با بدرقه علی اکبر اباعبدالله الحسین(ع) تا بهشت برین بدرقه
شود .
می دانید چرا لبان محمدرضا می خندید ؟ چون او دائم الذکر بود و این لبهای
پاک هیچگاه حرف غیر الهی را زمزمه نکرده بود و ذکر و حمد الهی همیشه این
لبان را مزین ساخته بود و حال که همه می گریند شاید او ملائکه الله را که
برای بدرقه اش آمده بودند را می دید و می خندید . نمی دانم چه سنگدلی دلش
آمد خاکها را بر روی تن مطهر این سرباز شجاع وطن و اسلام عزیز خاک بریزد !
فرزند دیگرش محمودرضا حقیقی در عملیات کربلای 4 مفقود شد و بیش از 14 سال
بر سر سفره بی بی فاطمه زهرا(س) میهمان گشت و بقایای پیکر مطهرش پس از تفحص
در کنار مقبره متبرک محمدرضا بخاک سپردند .
اما امشب فرزندان دلاور حاج اکبر دیرینه حقیقی با اشتیاق به دیدار پدر
بزرگواری می شتابند که از فراق و دوری دو جگرگوشه اش ایام سختی را سپری
ساخته بود و امشب شب وصل آنهاست .
خوشا به سعادتش که چند صباحی زودتر از ما فرزندان غیورش را به سینه چسبانید
و بوسید و زیارت نمود . حاجی عزیز سلام گرم ما را به فرزندان دلاورت و
شهیدانمان برسان و به آنها بگو که سخت دلتنگ آنهائیم .
برای شادی روح مطهرشان فاتحه ای قرائت کنیم با ذکر صلواتی بر محمد وآل محمد (ص)