با ورود کاروان تشییع رهبر شهید به کربلا، پیکر کوچک زهرا، نوه ۱۴ ماهه رهبر شهید، بیش از هر تابوتی نگاهها را به خود خیره کرد؛ کودکی که حضورش در حرم امام حسین(ع)، داغ کودکان کربلا را بار دیگر در دلهای عزاداران زنده کرد.
کاروان تشییع رهبر شهید، پس از بدرقه باشکوه مردم نجف، سرانجام به کربلا رسید؛ شهری که سالها آرزوی زیارتش در دل رهبر بود. از نخستین ساعات ورود کاروان، صحنهای حرم امام حسین(ع) و کوچههای اطراف، مملو از جمعیتی بود که برای وداع آمده بودند. اشک، نوحه و زمزمه زیارت، درهم آمیخته بود و گویی تمام شهر، یکپارچه سوگوار شده بود.دستها لحظهای آرام نداشت؛ گاه بر سینه فرود میآمد و گاه بر سر و صورت. مردانی که همیشه با صلابت شناخته میشدند، این بار بیاختیار اشک میریختند و صدای گریهشان در میان نوحهها گم نمیشد. هر تابوت که بر دوش مردم پیش میرفت، موجی از اندوه در میان جمعیت میدوید؛ اما در میان همه پیکرها، تابوتی کوچکتر از همه، دلها را بیشتر میلرزاند.
زهرا، نوه ۱۴ ماهه رهبرِ شهید
کودکی که هنوز فرصت شناخت دنیا را پیدا نکرده بود، نه از سیاست چیزی میدانست و نه از جنگ، نه دشمنی را میشناخت و نه نزاعی را. تنها چهارده ماه از زندگیاش گذشته بود؛ اما اکنون پیکر کوچکش بر شانههای مردمی حرکت میکرد که با دیدنش، بغضشان دیگر مجال فرو خوردن نداشت.هرچه تابوت کوچک او به حرم امام حسین(ع) نزدیکتر میشد، صدای شیون بلندتر میشد. بسیاری بیاختیار نام حضرت رقیه(س) را زمزمه میکردند. نگاهها دیگر به آن تابوت کوچک دوخته شده بود؛ گویی کربلا بار دیگر کودکی را در آغوش میکشید که سهمی از دنیا نبرده بود.
در آن لحظه، حرم حال و هوایی دیگر داشت؛ اشکهایی که بیوقفه جاری بود، دستهایی که به سوی تابوت دراز میشد و مادرانی که با دیدن آن پیکر کوچک، کودکانشان را در آغوش میفشردند. انگار داغ کودکان عاشورا، پس از قرنها، دوباره در فضای کربلا جان گرفته بود.کودکان نه در میدان سیاستاند و نه در معادلات قدرت. نه سلاحی در دست دارند و نه تصمیمی در جنگها میگیرند؛ اما تاریخ بارها نشان داده است که بیپناهترین انسانها، بیش از همه قربانی خشونت میشوند. وقتی پیکر کوچک کودکی بر دوش مردم تشییع میشود، واژهها دیگر توان روایت مظلومیت را ندارند.در ذهن بسیاری از عزاداران، این مسیر، یادآور راه مولایشان، امام حسین(ع)، بود؛ راهی که با نپذیرفتن بیعت با ظلم آغاز شد و به شهادت انجامید؛ راهی که خاندانش نیز داغ اسارت و کودکان را بر دوش کشیدند.رهبر نیز بیعت با دشمن را نپذیرفت، بر آرمان خود ایستاد و جان خود و عزیزانش را در این راه تقدیم کرد؛ راهی که به بهای خون او و یارانش ادامه یافت، اما عزت و ایستادگی را برای پیروانش به یادگار گذاشت.کربلا قرنهاست داغدار کودکان مظلوم است؛ کودکانی که هیچ گناهی جز بیپناهی نداشتند. شاید به همین دلیل بود که امروز، در میان آن همه تابوت، این پیکر کوچک بیش از همه دلها را شکست؛ گویی رقیهِ کاروان تشییع رهبر به کربلا رسیده بود و این سرزمین، بار دیگر کودکی مظلوم را در آغوش میگرفت؛ کودکی که بیآنکه سخنی بگوید، روایت اندوه را از نو در تاریخ زمزمه کرد.