معصومه مجدم: در سرزمینی که رودخانه کارون، رگ حیاتش را به خلیجفارس پیوند میدهد، آموزش و پرورش خوزستان به مثابه قلبی است که با ریتمی نامنظم میتپد. این استان، با جمعیتی بالغ بر یک میلیون و ۱۱۵ هزار دانشآموز، سومین قطب دانشآموزی کشور است اما زیرساختهای فرسوده، کمبود معلم و آسیبهای اجتماعی، آینده نسلهایش را در هالهای از ابهام فرو برده است. در حالی که آموزش باید دروازهای به سوی آیندهای روشن باشد در خوزستان به نظر میرسد این دروازه بیشتر به دیواری بلند و نفوذناپذیر شبیه است.
ناصر علیفر، مدیرکل آموزش و پرورش خوزستان با صراحت اعلام کرده است که حال آموزش و پرورش در این استان خوب نیست. او معتقد است که شاخصهای کمی، مانند نمرات نهایی دانشآموزان، تنها معیار استاندارد برای ارزیابی نظام آموزشی هستند اما واقعیت این است که خوزستان در این شاخصها نیز عملکرد مطلوبی ندارد. اختلاف ۲.۵ نمرهای بین میانگین نمرات دانشآموزان علوم انسانی خوزستان (رتبه ۳۰ کشور) با رتبه اول، نشاندهنده شکاف عمیقی است که نمیتوان آن را تنها به مدیریت کلان نسبت داد.
علیفر، عوامل عقبماندگی آموزشی را به دو دسته درونسازمانی و برونسازمانی تقسیم میکند. در داخل سیستم، کمبود معلم و فضای آموزشی استاندارد از مشکلات اصلی هستند. خوزستان با ۹۴۱ هزار دانشآموز در ۷,۳۲۰ مدرسه دولتی، یکی از پرتراکمترین نظامهای آموزشی کشور را دارد. با این حال، سرانه فضای آموزشی در این استان تنها ۴.۹۲ مترمربع برای هر دانشآموز است، در حالی که استاندارد جهانی هشت مترمربع و میانگین کشوری حدود ۶ مترمربع است. این وضعیت در شهرهایی مانند اهواز، حمیدیه، باوی و کارون به مراتب بدتر است، جایی که سرانه فضای آموزشی به ۳.۲ مترمربع کاهش مییابد
کمبود معلم و تراکم بالای کلاسها
یکی از بحرانیترین مسائل آموزش و پرورش خوزستان، کمبود ۱۷ هزار نیروی فرهنگی است که شامل هفت هزار معلم و ۱۰ هزار نیروی کیفیتبخشی میشود. علیفر تأکید دارد که هیچ کلاسی در اول مهر نباید بدون معلم باشد اما راهکارهای پیشنهادی او یعنی استفاده از معلمان شیفت مخالف، معلمان بازنشسته و سرباز معلمان بیشتر به مسکنی موقت شبیه است تا درمانی پایدار. تراکم کلاسی در خوزستان نیز چالشی دیگر است در حالی که میانگین تراکم کلاسی در کشور ۱۸ دانشآموز است، این رقم در مناطق روستایی خوزستان به ۲۰ و در مناطق شهری به ۲۵ میرسد. در شهرهایی مانند آبادان، این عدد به ۳۵ دانشآموز در هر کلاس افزایش مییابد. این تراکم بالا، کیفیت آموزش را به شدت تحت تأثیر قرار داده و تمرکز معلمان بر آموزش مؤثر را دشوار میکند.
آسیبهای اجتماعی یکی دیگر از معضلات گریبانگیر آموزش و پرورش خوزستان است. به گفته علیفر، تنها ۲۷ درصد از مدارس این استان دارای مشاور هستند. این کمبود، در کنار فقدان برنامههای جامع برای مقابله با آسیبهای اجتماعی، زمین آموزش را به «شورهزاری» تبدیل کرده که کاشت بذر دانش در آن به سختی ممکن است.
چالشهای یادگیری و خلاقیت
فاضل خمیسی، دستیار راهبردی استاندار خوزستان نیز معتقد است که آموزش در ایران به جای تمرکز بر یادگیری و تغییر رفتار، صرفاً به انتقال دانش محدود شده است. او میگوید: یادگیری در کشور ما رخ نداده است.
این ادعا زمانی تأملبرانگیزتر میشود که به گفته خمیسی، ۸۰ درصد دانشآموزان پس از ورود به نظام آموزشی، خلاقیت خود را از دست میدهند. خمیسی وظیفه اصلی آموزش و پرورش را کشف استعداد و تقویت خلاقیت میداند، اما معتقد است که نظام کنونی با سرکوب خلاقیت و تأکید بر کمیت، از این هدف دور شده است.
وی همچنین به نفوذ مافیای کنکور و مؤسسات آموزشی اشاره میکند که با مصرف دوسوم کاغذ وارداتی کشور نهتنها مانع حذف رشتههای غیرضروری میشوند بلکه آینده دانشآموزان را به سمت مدرکگرایی بیحاصل سوق میدهند. خمیسی هشدار میدهد که آینده از آنِ هوش مصنوعی و رشتههایی است که هنوز شغلی برای آنها تعریف نشده اما نظام آموزشی کنونی برای این تحول آماده نیست.
آموزش عالی و شکاف با توسعه
همچنین یدالله مهرعلیزاده، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید چمران اهواز با نگاهی کلانتر به وضعیت آموزش عالی خوزستان میپردازد. او معتقد است که نظام آموزشی پیشرفته در کشورهای توسعهیافته، نتیجه پیوند با ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است اما در خوزستان، این پیوند وجود ندارد. با وجود اینکه خوزستان از نظر تولید ناخالص داخلی (با نفت رتبه دوم و بدون نفت رتبه پنجم) جایگاه ویژهای دارد این ظرفیت در آموزش عالی نمود چندانی پیدا نکرده است.
مهرعلیزاده به کمبود دانشجویان در خوزستان نسبت به میانگین کشوری اشاره میکند. نسبت دانشجو به جمعیت در این استان یک به ۳۰ است در حالی که در سایر استانها این نسبت یک به ۱۰ است. همچنین، ۲۵ درصد دانشجویان خوزستان در مؤسسات غیرانتفاعی و شهریهای تحصیل میکنند که این رقم بالاتر از میانگین کشوری است. این موضوع نشاندهنده ضعف زیرساختهای آموزش عالی دولتی در استان است.
وی همچنین به نبود اکوسیستم نوآوری و فناوری در خوزستان اشاره میکند. در حالی که سال گذشته ۳۵ همت بودجه برای توسعه فناوری و نوآوری در ایران اختصاص یافت، سهم خوزستان از این بودجه صفر بوده است. این امر نشاندهنده عدم اتصال دانشگاههای استان به شبکههای نوآوری و فناوری است. مهرعلیزاده معتقد است که دانشگاهها، شرکتها و مدیران دولتی باید ارتباط مؤثری برقرار کنند اما این همکاری در خوزستان شکل نگرفته است.
برای برونرفت از این بحران، نیاز به اصلاحات ساختاری و فرهنگی در نظام آموزشی خوزستان احساس میشود. افزایش سرانه فضای آموزشی، استخدام معلمان جدید و آموزش مداوم آنها و تقویت برنامههای مشاورهای در مدارس میتواند گامهای اولیهای برای بهبود وضعیت باشد. همچنین بازنگری در برنامههای آموزشی برای تأکید بر خلاقیت و مهارتآموزی به جای مدرکگرایی، ضرورتی اجتنابناپذیر است. در سطح آموزش عالی، ایجاد ارتباط بین دانشگاهها و صنایع و سرمایهگذاری در فناوری و نوآوری، میتواند خوزستان را به یکی از قطبهای علمی کشور تبدیل کند.
آموزش و پرورش خوزستان، مانند کارونی خروشان اما گلآلود در انتظار روزی است که زلال شود و حیاتبخش آیندهای روشن برای فرزندان این سرزمین باشد. در میان چالشهای بیشمار از کمبود معلم تا نابودی خلاقیت، هنوز روزنههای امیدی وجود دارد. اگر امروز بذر اصلاحات کاشته شود، شاید فردا نسلی خلاق، آگاه و توانمند از دل این خاک برخیزد؛ نسلی که نهتنها خوزستان، بلکه ایران را به سوی قلههای پیشرفت هدایت کند اما این تحول، نیازمند ارادهای آهنین، نگاهی نو و قلبی پر از امید است. آیا خوزستان آماده است که این داستان را از نو بنویسد؟