تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۴۰۴ - ۲۲:۰۵
کد خبر: ۳۱۳۹۴۶
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

مضیف؛ میراثی از نی با طعم قهوه که به نام ایران ثبت نشد

مضیف؛ میراثی از نی با طعم قهوه که به نام ایران ثبت نشد
سازه‌ای سراسر از نی، ساده اما پررمز و راز؛ جایی برای دورهمی، قهوه‌نوشی و پاسداشت مهمان. مضیف، نماد اصالت عرب‌های جنوب ایران، با وجود ثبت ملی، از ثبت جهانی به نام ایران بازماند و حالا تنها نام عراق بر شناسنامه جهانی‌اش نقش بسته است. فعالان فرهنگی امیدوارند این میراث ۶ هزار ساله به نام هر دو ملت ثبت شود.
  خورشید جنوب، تیغ تیزش را بر زمین می‌کشد و درخشش بی‌امانش را بر هر چه هست، بی‌وقفه جاری می‌کند. نخل‌ها، سربلند و خسته از گرما، سایه‌های بخشنده‌شان را زیر پا پهن کرده‌اند. هوای شرجی هنوز نرسیده، اما عطرش میان نخلستان‌ها حس می‌شود، مثل نوید تابستانی دیگر که در راه است.شیخ قاسم با چفیه سفید عربی، عرق پیشانی‌اش را پاک می‌کند. لبخندش، گرمی خورشید را نرم‌تر می‌کند. با نگاهی به افق، می‌گوید: اینجا خوزستان است، جایی که گرمایش به ۶۰ درجه می‌رسد، اما زیبایی‌اش تمام‌نشدنی است. اینجا، سرزمین مضیف‌هاست، جایی که صمیمیت و مهمان‌نوازی بافته شده‌اند در هر نی و حصیری که به هم گره خورده است.ابروهایش را بالا می‌اندازد و انگشت اشاره‌اش را بالا می‌گیرد و کِشنده تکرار می‌کند، مضیف، مضیف یعنی مهمانی؛ جایی که روحش از ضیافت و مهمان‌نوازی شکل گرفته است. اما مضیف، فقط جایی برای مهمانی نیست. اینجا روزگاری، قلب تپنده قبیله بود. جایی برای حل اختلافات، تبادل خبرها، و تصمیم‌گیری درباره سرنوشت‌ها.او دستش را بر ستون‌های نِی‌ای که سازه مضیف را برپا داشته‌اند، می‌کشد و لبخند می‌زند. می‌بینی؟ همه‌چیز از نِی است، بدون هیچ ناخالصی؛ ستون‌ها، سقف، دیوارها... . در هر نی رازی نهفته، رازی از فرهنگ و اصالت. تعداد ستون‌های مضیف همیشه فرد است تا ستون مکمل‌شان صاحب‌خانه باشد.

سازه‌ای بدون درب

شیخ قاسم، دستش را به سوی درب کوتاه ورودی می‌برد، نگاهی به آن می‌اندازد و با لبخندی مهربان می‌گوید: می‌دانی؟ این مضیف‌ها در ندارند، تا هر که از راه می‌رسد، بی‌هیچ تعارفی وارد شود. اینجا، رسم نیست کسی پشت در بماند. اینجا خانه همه است؛ جایی برای با هم بودن، فارغ از هر رودربایستی.او مکثی می‌کند، انگار می‌خواهد چیزی مهم‌تر را بگوید، سپس ادامه می‌دهد: این ورودی کوتاه هم قصه خودش را دارد. هرکه وارد شود، ناچار است خم شود؛ خم شدن، نشانه احترامی است که هم میهمان به میزبان و هم میزبان به میهمان می‌گذارد. این سنت، ریشه در خاک این سرزمین دارد و احترام متقابل را در ساده‌ترین شکل ممکن به نمایش می‌گذارد.به سنتی که ریشه در خاک این سرزمین دارد. و راستی، همیشه این در رو به قبله ساخته می‌شود. قبله‌ای که جهت و معنای زندگی ماست. انگار که این مضیف، خودش هم در برابر آنچه مقدس است، تعظیم می‌کند.اما این امر دلیل دیگری هم دارد که بخاطر جریان هوا در طول مضیف همیشه درب آن رو به جنوب است.

عطر قهوه

کلام شیخ با عطر قهوه‌ای که در مضیف جریان دارد، یکی می‌شود. مضیف، با هر ستون نی و هر نسیمی که از در بازش می‌گذرد، جان می‌دهد به گذشته و امروز؛ پلی است میان احترام، اصالت و مهمان‌نوازی.صحبت‌های شیخ قاسم گُل کرده‌اند و پرت شده است به گذشته که جوانی با دَلّه قهوه و چند فنجان از درب مضیف وارد می‌شود. روبه‌روی شیخ می‌ایستد. در یکی از فنجان‌ها قهوه می‌ریزد و فنجان را به لبه‌ی دله میزند، صدایی آرام و ریز می‌دهد و سپس آن را به شیخ می‌دهد.

فنجان‌های نشانه‌دار

شیخ قاسم فنجان را می‌گیرد و می‌گوید: این صدا معنایش این بود که اعلام حضور کند و نشان دهد که مشغول ریختن قهوه برای ماست؛ فنجان اول هم برای میزبان است و "هیف" نام دارد.چهره‌ام علامت سوال بزرگی است که شیخ را وادار به توضیح می‌کند: برای آنکه میهمان از سلامت قهوه مطمئن شود این اسم و رسم مرسوم است. اما سهم میهمان هم سه فنجان است که اولی آن "ضیف" نام دارد و از میهمان و میهمانی می‌آید، دومی هم نامش "کِیف" است که حکایت از لذت و خوشی دارد. اما نام فنجان سوم قهوه سیف است که با خوردن آن عهد اخوت و برادری تا سر حد شمشیر میان میزبان و میهمان بسته می‌شود.
شیخ قاسم که قهوه‌اش را نوشید، فنجانش را به سمت جوان بالا می‌گیرد و تکانش می‌دهد. معنی این حرکتش را از قبل می‌دانستم.اگر بعد از نوشیدن قهوه، فنجان خالی را تکان ندهی یعنی طالب فنجان بعدی قهوه هستی و تکان دادنش به معنای کافی بودن. شیخ قاسم می‌گوید: این صداها هنگام ریختن قهوه و این نشانه‌ها بعد از خوردن قهوه برای آن است که صحبت میان افراد حاضر در مجلس قطع نشود و بی احترامی صورت نگیرد.حالا نوبت من شده تا با فنجان قهوه پذیرایی شوم. بویی تند و تلخ دارد که با عطر هِل آمیخته است. از شدت تلخی‌اش صورتم در هم می‌رود. طعمی ناآشنا اما به یادماندنی دارد.هنوز تلخی فنجان قهوه در کام‌مان جریان دارد که جوانی دیگر با استکان‌های کوچک چای و شکر وارد می‌شود.شیخ قاسم با لبخندی مهربان و آرام می‌گوید: زندگی هم همین است، بعد از هر تلخی شیرینی در راه است. این هم از چای؛ یادت باشد تا زمانی‌ که تلخی نباشه، شیرینی معنی نخواهد داد.

میراثی که به نام ایران ثبت نشد

مضیف، سازه‌ای از نیِ تالاب که دی ماه ۱۳۹۲ در فهرست آثار ملی ایران قرار گرفته بود اما متأسفانه اخیرا با کوتاهی مسوولان استانی و کشوری به عنوان یکی از میراث‌های جهانی به نام کشور عراق به ثبت جهانی رسید که فعالان حوزه فرهنگی در تلاش برای ثبت این میراث ۶ هزار ساله بنام هر دو کشور ایران و عراق هستند.

مضیف، تنها یک سازه از نی و حصیر نیست؛ بلکه قلبی است که در دل سرزمین خوزستان می‌تپد، گواهی از اصالت، احترام و مهمان‌نوازی مردمانی که روحشان در این سنت دیرینه دمیده شده است. هر نی که در ستون‌های مضیف گره خورده، داستانی است از گذر زمان و همبستگی قبیله‌ها؛ هر بادی که از در باز آن می‌گذرد، حامل عطر دوستی و پیوندی عمیق است.اینجا، مضیف فقط جایی برای گردهمایی نیست؛ بلکه تجسمی است از فرهنگ و باورهایی که زندگی را به ساده‌ترین و زیباترین شکل تعریف می‌کنند. مضیف، با درب همیشه باز و کوتاهش، درسی است از احترام، تواضع و سخاوت. با هر فنجان قهوه‌ای که در اینجا نوشیده می‌شود، عهدی ناگفته میان میزبان و مهمان بسته می‌شود؛ عهدی که صمیمیت، اعتماد و اخوت را یادآور می‌شود.و در نهایت، مضیف نه فقط مکانی برای فرار از گرمای جنوب، بلکه پناهگاهی است برای دل‌هایی که هنوز به سنت، اصالت و مهرورزی باور دارند. اینجا، مضیف، پلی است که گذشته را به حال پیوند می‌دهد و آیینه‌ای است از روح گرم و مهمان‌نواز خوزستان، سرزمینی که گرمایش به ۶۰ درجه می‌رسد اما زیبایی و اصالتش تمام‌نشدنی است.

مرجع / فـارس
captcha
آخرین اخبار