از هر طرف که نگاه کنی توپ و تانک و خون و سر و صدا و آتش و خمپاره و...است.زندگیات گیر کرده لای این چیزها.نمیتوانی کاری کنی.جنگ است.گروهی با اهداف خاص به وطنت حمله کردهاند و تو فقط باید دفاع کنی.باید هر روز دست قطعشده ببینی، باید هر روز منتظر باشی تا خبر ناگوار بیاورند. باید هر روز باشی و دفاع کنی. از همه چیزت. دوست داشتی این روزها جای دیگری باشی، وطنت بوی خون ندهد.مردمت آرامش داشته باشند، اما نمیشود، باید بمانی و تا پای جانت دفاع کنی.
گروه پزشکی که آن زمان در جبهههاي جنگ کار میکردند چه دلی داشتند؟ چه میکردند وقتی هر روز با مجروحانی روبهرو بودند که هزار مشکل داشتند.هزار درد و هزار ترکش.یکی چشمش میسوزد.یکی استخوان آرنجش بیرون زده یکی پایش روی مین جامانده.یکی آنقدر تقلا کرده که دیگر خونی از آئورتش بیرون نمیزند. یکی آنقدر بوی خردل میدهد که نمیدانی چه کنی. یکی تاولهایی دارد که هر روز باید شستو شو بدهی. این یکییکیها روی هم میشوند هزار تا و هزاران دیگر.
میگویند آن روزها، بیمارستان صحرایی برپا كرده بودند که مجروحان را مستقیم به آنجا ببرند تا درمان آسانتر شود. فاصله خط مقدم تا اهواز زیاد بود و ممکن بود مجروحان بین راه شهید شوند. بیمارستانهایی که شاید شکل و شمایلی شبیه به بیمارستانهایي كه ما در ذهن داريم، نداشته باشند ولی در همين بيمارستانها، هزاران عمل انجام شد و جان بسياري از زخميان هشت سال جنگ را نجات داد.بیمارستانهایی که سر در نداشتند و نباید شناسایی میشدند. اين بيمارستانها باید در یاد ایرانیها میماند.
در بیمارستانهای صحرايي اسم پزشكها و پرستاران پیج نميشد که نکند دشمن متوجه شود چه خبر است؛ بیمارستانهایی هرچند کوچک و ناشناخته ولي پر از درد، دردهایی که جنگ به مردم این سرزمین تحمیل کرده بود.درد سرفههای طولانی، درد ترکشي كه در نخاع جاخوش كرده و فكر سالها زمینگیر شدن، درد دیدن داغ فرزندی که با خون دل بزرگش کردی.
بیمارستانهایی که تمام این دردها را با بلوكهاي سيمانيشان حس کردند ولي زير آتش دشمن، ايستادند، ماندند و استقامت کردند.بيمارستان صحرايي امام حسين(ع)آبادان يكي از اين بيمارستانها است.
دکتر محمداسماعیل اکبری، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه شهید بهشتی، كه در سالهاي جنگ تحميلي در بيمارستانهاي صحرايي جبهههاي جنوب و غرب كشور مشغول به فعاليت بوده است، درباره کارهایی که برای ساخت بیمارستانهای صحرایی در مناطق جنگي انجام ميدادند،ميگويد:من آن زمان ريیس دانشگاه علوم پزشکی اصفهان بودم؛ اولین بار برای عملیات فتحالمبین برای ساخت بیمارستان صحرایی یک کانکس را در منطقه دارپری راه انداختیم، این منطقه در نزدیکيهای دزفول بود.
وي ادامه ميدهد:از آنجا که ما از مسايل امنیتی چیزی نمیدانستیم، بیمارستان را بسیار نزدیک به نیروهای عراقی ساخته بودیم و خیلی زود لو رفتیم! بیمارستان ما از هر جای دیگر به عراقیها نزدیکتر بود و حتی خط مقدم جبهه خودي هم از بیمارستان ما عقبتر بود!
اكبري ميگويد:دومین بیمارستان را در بستان زدیم كه بچههای سپاه این بیمارستان را ساختند.این بیمارستان چراغ مخصوص اتاق عمل نداشت و با چراغهای معمولی کار میکردیم!
اين پزشك سالهاي جنگ تحميلي به ياد ميآورد:پس از آن یک بیمارستان در دل زمین ساختیم ولي باز هم مشکلاتی داشتیم و با هر توپی که به بیمارستان میخورد کار ما هم بر هم میخورد!
بعد از آن بیمارستان صحرایی امام رضا(ع)و پس از آن هم بیمارستان فاطمه زهرا(س)، علیبنابیطالب(ع) ساخته شد و سرانجام مجهزترین آنها بیمارستان صحرايي امام حسین(ع) بود که ساخته شد.
در آن زمان در بیمارستانها پرسنل تا جايي كه هنوز کار بود، كار ميكردند نه تا وقتي که خسته ميشدند. پزشکانی بودند که ساعتها کار کرده بودند ولي حاضر نبودند استراحت کنند.در کنار این موضوع همیشه شاخصهای علمی نیز رعایت میشدو هیچگاه از این لحاظ مشکلی ایجاد نشد.
در هر جنگ طبق قاعده باید تعداد کشتهها و زخمیها تقریبا برابر باشد ولی در جنگ ما تعداد کشتهها نصف مجروحین بود که نشان میدهد تا چه حد گروه پزشکی در مناطق جنگي فعالیت و تلاش کردهاند.
او میگوید:آن زمان این بیمارستان، زندگی ما بود؛ در بیمارستان صحرايي امام حسين(ع)همه کاري انجام میشد، دانشجوها حضور و غیاب میشدند و باید سر کلاس حضور پیدا میکردند، همه چیز مانند یک بیمارستان معمولی بود.
بیمارستان صحرایی امام حسین(ع) برای بسیاری از پزشکان این کشور پر از خاطره است، همانجا که توپ خورد، مسلسل خورد، درد کشید اما ماند، مقاومت کرد و حالا درست در 35 کیلومتری خرمشهر در منطقه دارخوین هنوز پا بر جاست. جای توپهای دوران جنگ هنوز هم روی در و دیوارش هست.واردش که میشوی میتوانی درك كني که چه وقایعی را تحمل کرده، اين بيمارستان صحرايي همه مجروحین عملیات کربلای 4 و عملیات كربلاي 5 را خود به تنهايي پوشش داده است.
ساختمان اصلی بیمارستان صحرایی امام حسین (ع)در سال 64و در کمتر از هشت ماه ساخته شده و در سال های 65، 66 و 67 پشتیبان بسیاری از عملیاتها بوده است.
در سالهای جنگ تحمیلی، 27هزار و 366مجروح جنگی به اين بیمارستان صحرايي منتقل شد و 17 هزار و 780 عمل جراحی نیز در آن انجام شده است.
در آن سالها 27 هزار و 96 مجروح جنگی به اورژانس این بیمارستان صحرایی وارد شدهاند و 8 هزار و 614 مورد خونگیری نیز در این مکان انجام شده است.
4 هزار و 283 مورد آزمایش و 3 هزار و 703 مورد رادیولوژی نیز در سالهای جنگ در بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) انجام شده است.
سردار احمد اخوان، معاون بهداری نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نيز درباره این بیمارستان میگوید:۴۸ بیمارستان صحرایی در دوران دفاع مقدس وجود داشت که هر یک توانمندی خاص خود را داشت.بیمارستان صحرایی امام حسین(ع)در اواخر جنگ ساخته شد که یکی از مهمترین شاخصههای آن استحکام بنای این بیمارستان بود و با اینکه چندین بار بمباران شد ولي به دلیل وجود سه لایه بتون آسیبی ندید.
او ادامه میدهد:تجهیزات به کار گرفته شده در این بیمارستان بسیار خوب و کمنظیر بود و حتی هیچ فرقی با بیمارستانهای تهران نداشت و حتی برخی از این تجهیزات برای اولین بار به کار گرفته میشد.
اخوان میگوید:پزشکان و متخصصان حاضر در این بیمارستانها با روحیه بسیجی انگیزه بالایی برای درمان مجروحین دفاع مقدس داشتند، این انگیزه به حدی بود که اتاق عملهای ما 24 ساعته فعالیت داشت و پزشکان کمترین استراحت را به خود میدادند.
در ایام دفاع مقدس زمان انتقال بیمار به بیمارستان را به نیم ساعت رسيد که در هیچ جنگی این موضوع دیده نمیشد؛ علت این امر نیز این بود که ما درمان را به صحنه نبرد برده بودیم و اين در حالي است كه در جنگهای کلاسیک دنیا، مجروحین را به بیمارستانها منتقل میکنند.
وي اضافه ميكند: نیروهایی که در بیمارستان صحرایی امام حسین(ع) خدمت میکردند آموزش دیده بودند و از بهترین نیروهاي درماني استفاده میشد. این بیمارستان 8 اتاق عمل داشت که جراحي بیماران در آنها انجام میشد؛ مجروحان پس از درمان در این بیمارستان حاضر نبودند برای درمان بیشتر به بیمارستانهای شهری بروند و آنقدر روحیه و انگیزه پیدا میکزدند که دوباره به جبهه میرفتند و میجنگیدند.
معاون بهداری نیروی زمینی سپاه با بیان اینکه متاسفانه بعد از جنگ، بیمارستانهاي صحرايي به دلایلی فراموش شدند و یا از میان رفتند، میگوید: از سال 88که این وضعیت را دیدیم سعی بر احیای این بیمارستانها کردیم تا بتوان از اين طریق، خدمات ارزشمند جامعه پزشکی در آن دوران را به نسلهای آینده منتقل کنیم.
بیمارستان امام حسین(ع) بزرگ است و معلوم است که در دوران جنگ یک سکان قوی و مستحکم بوده است، 8اتاق عمل دارد که هنوز پر از وسایلی است که آن زمان برای اعمال جراحی رزمندگان ايراني استفاده میشده، دستگاه شوک قدیمی، ونتیلاتور زنگزده، نوار قلب رنگ و رو رفته و...
اتاقهای دیگر اين بيمارستان صحرايي هم هنوز برقرار هستند، مخصوص دیگر كارهاي درماني، اتاق رادیولوژی سیار، رادیولوژی ثابت، آزمایشگاه و...
چهره اين بيمارستان سالهاي جنگ، اكنون آرام است؛ چيزهايي تغيير كرده.چند راهرو که حالا دیگر تغییر کاربری دادهاند و بیشتر برای بازديد اردوهای راهیان نور استفاده میشوند، عکسهای روی دیوار گواهاند که چه اتفاقات زیادی در این بیمارستان افتاده، عکسهایی که هر یک رسیدگی به مجروحی را نشان میدهد؛ مجروحانی جنگي که دردها و مشکلات متفاوتی داشتند.
دکتر جليل عربخردمند، جراح مغز و اعصاب، هم از خاطراتش در بیمارستان صحرايي امام حسين(ع) میگوید:یادم هست مجروحی به این بیمارستان منتقل شده بود و یک لایه از 3 لایه آئورتش کاملا پاره شده بود.به سختی توانستیم آن را جراحی کنیم و جان آن بیمار را نجات دهیم و حالا همان بیمار، دكتر طهماسبي است، یکی از متخصصان بزرگ کشور!
شاید هیچ چیز در یک میدان جنگ از این بدتر نباشد که يك بیمارستان به دست بیگانهها بیافتد؛ بیمارستانی که پر است از زخميهايي که هر یک آسیب دیدهاند و اصلا نمیتوانند از خود دفاع کنند.معلوم نیست چه میشود.مجروحی که خونين از صحنه نبرد میآید تا حال و روزش بهتر شود، باید منتظر وقایع وحشتناکی باشد.
دکتر سياوش صحت، دبير علمي جامعه جراحان ايران، درباره فراز و نشيب سرنوشت بیمارستان صحرايي امام حسين(ع)میگوید:این بیمارستان چندین بار به دست عراق افتاد و هر بار با تلاش و کوشش دوباره پس گرفته شد.وقتی عراق این بیمارستان را میگرفت من نبودهام و نمیدانم با مجروحان داخل بیمارستان چه میکرد چرا که پیش از آن گروه پزشکی یا اسیر شده بودند یا اینکه از این منطقه رفته بودند و هیچ کس نبود که بداند پس از اشغال اين بيمارستان صحرايي چه بلایی سر مجروحان میآمده است.
علاوه بر بیمارستان امام حسین(ع)بیمارستانهای صحرایی دیگری هم بودهاند که در دوران دفاع مقدس فعالیت ميكردند؛ بیمارستانهایی که هر چند از نظر تجهیزات و وسعت به این بیمارستان نمیرسیدند ولی کارهای مهمی در آنها انجام میشد.
دکتر مهدی حفیظی، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشكي تهران، هم از خاطراتش میگوید:برای رفتن به بیمارستان مجبور بودیم شبانه از خوابگاه برویم، علاوه بر آن نباید چراغها را روشن میکردیم تا دشمن نتواند تشخیص دهد بیمارستان کجا است.
او ادامه ميدهد: یک بیمارستان زیرزمینی به نام امام سجاد(ع) هم در نزدیکیهای عراق قرار داشت که اعمال جراحی مربوطه در آنجا انجام میشد و کار هم خیلی سخت بود؛ پس از آن بیماران به بیمارستان امام حسین(ع) منتقل میشدند و اگر بیماری نیاز داشت به اهواز اعزام میشد.
بیمارستان صحرایی خاتمالانبیا(ص) نیز از دیگر بیمارستانهاي صحرايي 8 سال جنگ است. دکتر خاتمی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران درباره سالهاي كار در اين بيمارستان صحرايي میگوید: یک شب به بیمارستان خاتمالانبیا(ص) رفته بودیم که شهید رهنمون ريیس آن بود. شب و هنگام خواب دو نفر از کارکنان بیمارستان به سنگر ريیس بیمارستان آمدند و گفتند جایی برای خواب ندارند و در همین سنگر خوابیدند.صبح و وقت نماز صبح بیمارستان را زدند و دکتر رهنمون شهید شد.آن دو نفر هم شهید شدند و آخرین شب عمرشان در سنگر ريیس بیمارستان گذشت...
از بیمارستانهای دیگر که تقریبا اثری نمانده یا خیلی کم چيزهايي به جا مانده است.حالا این بیمارستان صحرایی امام حسين(ع)است که به عنوان موزهای از دفاع مقدس از سالهاي جنگ به یادگار مانده و دانشجویان با ورود به آن میتوانند چیزهایی که از جنگ تنها شنیده بودند را با تمام وجود لمس کنند، ميخواهيد ببينيد؟