تاریخ انتشار: ۱۱ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۸:۲۰
کد خبر: ۲۹۸۲۱
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

سيدنعمت‌الله جزايری؛ از صباغيه تا تفقد علامه مجلسی و شيخ‌الاسلامی جنوب

سيدنعمت‌الله جزايری؛ از صباغيه تا تفقد علامه مجلسی و شيخ‌الاسلامی جنوب
تلاش سيد تابستان و زمستان نمی‌شناخت. برای او همه فصل ها فصل درس بود / علامه مجلسی، سيد نعمت الله را از حمايت مادی و معنوی خويش برخوردار ساخت / شاه سليمان صفوی هنگامی كه از تلاشهای موفقيت آميز فقيه آگاه شد او را به شيخ الاسلامی جنوب برگزيد

سيدنعمت‌الله جزايری در «صباغيه» يكی از جزاير پيرامون بصره متولد شد و در نخستين فرصت به مكتب رفت. وی بعدها در ساليان تحصيل علم از توجه گوهر شناس شهره پايتخت (علامه مجلسی) برخوردار شد و پس از آن توسط حاكم وقت به شيخ الاسلامی جنوب برگزيده شد.

«صباغيه» يكی از جزاير پيرامون بصره، در حدود 1050 ق. شاهد تولد نوزادی بود كه خانه سيد عبدالله را در شادمانی فرو برد. سيد عبدالله كه از نوادگان امام كاظم(ع) به شمار می‌آمد فرزند دلبندش را نعمت‌الله ناميد و در نخستين فرصت به مكتب سپرد.

سيد نعمت‌الله روزهای كودكی را شتابان پشت سر نهاد و با بهره‌گيری از دانشوران صباغيه، شط بنی اسد، هويزه و بصره به يازده سالگی رسيد. در اين هنگام همراه برادرش سيد نجم الدين رهسپار شيراز شد و به ياری شيخ جعفر بحرانی در مدرسه منصوريه اقامت گزيد. تهيدستی بسيار سيد نعمت‌الله، سرانجام وی را در كنار درس و بحث و تحقيق به نسخه برداری از كتاب ها، تصحيح نسخه‌ها و حاشيه‌نويسی كشاند. فرزند سيد عبدالله گاه تا بامداد كار می‌كرد، درس می‌خواند و پس از نماز صبح و مطالعه ويژه بامدادی سر بر كتاب نهاده، لحظه‌ای می‌آراميد. آنگاه تا نميروز تدريس می‌كرد و پس از نماز ظهر به درس يكی از استادان می‌شتافت. او خود خاطره آن روزهای دشوار را چنين نگاشته است: ... وقتی اذان ظهر برمی‌خاست به درس می‌شتافتم ... البته بيشتر وقتها نمی‌توانسم نان تهيه كنم، بنابراين تا شامگاه گرسنه می‌ماندم. اغلب هنگامی كه شب فرا می‌رسيد به اندازه‌ای در انديشه درس فرو رفته بودم كه نمی‌دانستم در روز چيزی خورده‌ام يا نه! پس مدتی فكر می‌كردم و درمی‌يافتم كه چيزی نخورده‌ام ... .

تلاش سيد تابستان و زمستان نمی‌شناخت. برای او همه فصل ها فصل درس بود. آنچه فرزند سخت كوش صباغيه درباره يكی از زمستان‌های شيراز نگاشته، درستی اين گفتار را نشان می‌دهد: من درسی داشتم كه حاشيه‌های آن را بعد از نماز صبح زمستان می‌نوشتم. سرمای هوا و بسياری تلاش باعث می‌شد كه خون از دستم جاری شود! ... سه سال روزگار بدين سان گذشت. ناگفته پيداست كه كار نسخه برداری همواره برقرار نبود. بنابراين نوجوان بين النهرين گاه چنان در تهيدستی فرو می‌رفت كه حتی توان خريد لقمه نانی نداشت. در چينن موقعيت دشواری چراغ حجره‌اش به سبب بی‌روغنی خاموش می‌ماند و سيد نعمت‌الله را در اندوهی جانكاه فرو می‌برد. او برای تحمل گرسنگی توان بسيار داشت ولی هرگز نمی‌توانست به دليل ناداری درس شامگاهی را ترك كند. بنابراين به مهتاب، خانه دوستان يا مسجد جامع پناه می‌برد.

شيراز با همه دشواري ها، جاذبه‌هايی نيز داشت. جاذبه‌هايی كه ثروتمندان و تهيدستان به يك اندازه از آن بهره‌مند می‌شدند. باغهای سرسبز، چشم اندازهای پرگل و چشمه‌های زلال را بايد در شمار اين جاذبه‌های طبيعی جای داد. زيبايي هايی كه گاه نوجوان صباغيه را به بيرون شهر و اقامت يك هفته‌ای در گلستانها كشانده، بر نشاط و اشتياقش می‌افزود. سرانجام پيام های پيوسته پدر، سيد نعمت‌الله را به سمت صباغيه رهسپار ساخت. پدر و مادر كه برای ديدار فرزند روزشماری می‌كردند برای آنكه او را در روستا ماندگار كنند مراسم ازدواج برپا داشتند و پيوند سيد نعمت الله با دختر عمويش را جشن گرفتند. بيست روز پس از ازدواج در حالی كه سيد انديشه شيراز را ـ دست كم برای مدتی ـ از خود دور ساخته بود، زيارت يكی از دانشوران جزاير و گفتار ارزنده وی اشتياق مدرسه را در دل او بيدار ساخت به گونه‌ای كه در همان محفل تصميم به ادامه درس گرفت و چون از خانه آن دانشمند بيرون آمد بی‌آنكه كسی را آگاه سازد رهسپار شيراز شد. ولی اين بار اقامت در مدرسه منصوريه ديری نپاييد. پس از مدتی خبر درگذشت پدر وی را در اندوه فرو برد و اندكی بعد دست حوادث مدرسه را به آتش كشيد. سيد نعمت‌الله با خاطره استادان بزرگ شيراز؛ شيخ جعفر بحرانی (متوفای 1091 ق.) ابراهيم بن ملاصدرا، شاه ابوالولی بن شاه تقی الدين شيرازی، سيد هاشم بن حسين احسايی، شيخ صالح بن عبدالكريم كزكزانی (متوفی 1098 ق.) راه اصفهان را پيش گرفت.

تلاش سيد تابستان و زمستان نمی‌شناخت. برای او همه فصل ها فصل درس بود

نوجوان ديروز كه امروز ديگر نخبه‌ای برجسته و فاضل شده بود، در اصفهان هم در كسب علم از پای ننشست و به محضر بزرگانی صاحب‌نام شتافت. او در اين برهه از محضر فقيه سيد محمد ميرزا جزايری، ميرزا رفيع الدين محمد بن حيدر طباطبايی (متوفای 1079 ق.)، شيخ عماد الدين يزدی، محقق سبزواری (متوفای 1090 ق.)، سيد حسين خوانساری فرزند سيد جمال (متوفی 1098 ق.)، امير اسماعيل خاتون آبادی (متوفی 1116 ق.)، ملا محسن فيض كاشانی (متوفی 1091 ق.)، و علامه محمد باقر مجلسی بهره گرفته. آقا جمال خوانساری آقا حسين خوانساری (متوفای 1125) هم درس و از رفقای بحث مرحوام سيد بوده است كما اينكه محدث بزرگ شيخ حر عاملی صاحب كتاب وسائل الشيعه (متوفای 1104) را آن جناب در مشهد مقدس درك كرده و با او و مباحثاتی داشته است. به هر حال آن بزرگوار در تهيدستی و گرسنگی به سوی قله‌های كمال پيش رفت. ولی تنگدستیِ سپاهان ديری نپاييد. گوهر شناس شهره پايتخت (علامه مجلسی) بزودی ارزش گوهر وجود او را باز شناخت و وی را از حمايت مادی و معنوی خويش برخوردار ساخت. سيد نعمت‌الله اينك می‌توانست بدور از دغدغه روغن چراغ و غذا، به پژوهش پردازد و استاد را در انجام رسالت بزرگش ياری دهد. او خود خاطره آن روزها را چنين ثبت كرده است:

«من در وقت تأليف (بحار الانوار) شب و روز در خدمتش بودم و در حل بعض احاديث مشكله با همديگر مباحثه می‌كرديم، بلكه بعض اوقات ايشان مرا از خواب بيدار می‌كرد و درباره حل بعضی احاديث مراجعه می‌نمود ... . به خاطر كمك به وی شب ها در اتاقش می‌خوابيدم. او با من بسيار مزاح می‌كرد و می‌خنديد تا از مطالعه خسته نشوم، ولی با همه اينها هرگاه می‌خواستم نزدش حضور يابم از شدت هيبت و عظمت وی دلم چنان می‌تپيد كه مدتی پشت در می‌ايستادم تا به حالت عادی بازگردم».

توقف در خانه ناخدای فرزانه درياهای نور چهار سال به درازا كشيد. اندك اندك مدرسه‌ای كه ميرزا تقی دولت آبادی بنياد نهاده بود تكميل شد و سيد نعمت الله در آن مركز علمی دعوت شد و متولی آن شد.

علامه مجلسی، سيد نعمت الله را از حمايت مادی و معنوی خويش برخوردار ساخت

سيد در بازگشت از خراسان، در سبزوار بيمار شد و با رنج بسيار خود را به اصفهان رساند. در اين روزگار نامه‌های فراوان از شوشتر و هويزه دريافت كرد. نامه‌هايی كه وی را به آن شهرها فرا می‌خواند. فقيه پاك رأی خطه جنوب ناگزير به قرآن كريم پناه برد و به راهنمايی آن كتاب مقدس شوشتر را برگزيد و در روزهای پايانی 1079 ق. دعوت فتحعلی خان (حاكم خوزستان) را اجابت كرد و به شوشتر پای نهاد. او در آن ديار مسجدها و مدرسه‌های دينی فراوان پی‌افكند و به تربيت مشتاقان علوم اهل بيت (ع) پرداخت. آن بزرگمرد علامه بر اقامه جماعت و ارشاد مردم در مسجد جامع، در خيابانها به راه می‌افتاد و اصناف و پيشه‌وران را با آداب اسلامی آشنا می‌ساخت.

اندك اندك نهال هايی كه او كاشته بود بارور شد و دانشورانی توانا به جامعه عرضه كرد. دانشورانی كه به آبادي های دور و نزديك می‌شتافتند و مردم را با اهل بيت پيامبر(‌ع) آشنا می‌ساختند. چون شاه سليمان صفوی از تلاش های موفقيت آميز فقيه بلند آوازه و ارادت قاطبه مردم به وی خبردار شد چنان تحت تأثير قرار گرفت كه بی‌درنگ در ضمن فرمانی، او را به شيخ الاسلامی جنوب برگزيد و همه مناصب شرعی آن ديار را به وی وانهاد.

او كه اينك مرجع دينی اهالی خوزستان و جنوب عراق به شمار می‌آمد و در پی هدايت مردم و از ميان برداشتن دشمنی قبيله‌ها تلاش فراوان كرده، اطلاعيه‌های گوناگونی با مهرهای ويژه خويش كه عبارت های «و ان تعدّوا نعمه الله لا تحصوها، و اگر نعمت های خدارا شماره كنی، نمی‌توانيد آنها را به آخر رسانيد»(نحل، آيه 18) و «الواثق بالله نعمه الله» آراسته بود، به دور و نزديك می‌فرستاد.

پير دانشور ايران به ويژه خطه خوزستان، شاگردان بسياری تريبت كرد كه هر يك در گوشه‌ای از جهان اسلام به هدايت مردم و تدريس علوم اهل بيت پرداختند. دانشورانی چون ابوالحسن اصفهانی غروی، ابوالحسن شوشتری، شيخ علی بن حسين بن محيی الدين جامعی عاملی، فتح الله بن علوان الكعبی الدورقی، قاضی محمد تقی بن قاضی عنايت الله شوشتری، شيخ محمد الضبيری، شيخ محمد علم الهدی كاشانی، شيخ محمد بن علی بن حسين نجار شوشتری، محمود بن ميرعلی ميمندی و ده ها شخصيت ديگر از شاگردان او به شمار می‌آيند.

سيد نعمت‌الله جزايری كتابهای گرانبهايی كه فراتر از 55 عنوان است، از خود به يادگار نهاد. نوشته‌هايی كه نام برخی از آنها را بر‌می‌شماريم؛ الانوار النعمانيه فی بيان معرفه النشأه الانسانيه، انيس الفريد فی شرح التوحيد، تحفه الاسرار فی الجمع بين الاخبار، الجواهر الغوالی فی شرح عوالی اللئالی، رياض الابرار فی مناقب الائمه الاطهار، زهر الربيع، الغايه القصوی، عقود المرجان فی تفسير القرآن، مشكلات المسائل، منبع الحياه فی اعتبار قول المجتهدين من الاموات، نوادر الاخبار، النور المبين فی قصص الانبياء و المرسلين، هديه المبين و تحفه الراغبين و ده‌ها اثر ديگری كه به صورت حاشيه و شرح نوشته شده است.

شاه سليمان صفوی هنگامی كه از تلاشهای موفقيت آميز فقيه آگاه شد او را به شيخ الاسلامی جنوب برگزيد

مرجع 62 ساله جنوب آنگاه كه به سمت خوزستان ادامه مسير می‌داد به شدّت بيمار شد. كاروانيان چون به جايدر (منزلگاهی نزديك پلدختر) رسيدند، سيد را فرو آوردند تا لختی بياسايد، ليكن در اين وادی بيماری شدت يافت و سرانجام در شب جمعه 22 شوال 1112 ق. ديدگانی كه به بركت خاك مقبره امامان معصوم (ع) فروغی آسمانی يافته بود، برای هميشه بسته شد. مسافران پاكدل شوشتری پيكر پاك مرجعشان را غريبانه در جايدر به خاك سپردند.


مرجع / ایسنا
captcha
آخرین اخبار