گفتوگوی منتشر نشده محمد مالی با مرحوم حجتالاسلام والمسلمین سیّد محسن شفیعی درباره امام خمینی (قدس):
مسئول دفاتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاههای استان خوزستان بود. اما فراتر از این القاب و مناصب و مسئولیتها، مردم خوزستان و جنوب او را سیّد سادهزیست و محترمی برمیشمردند که همواره بیریا و بدون تعارفات معمول، طرف مردم و با مردم بوده است به ویژه نسل جوانی که او عمرش را صرف آموزش و تبلیغ معارف دین نزد آنها کرد. با او در در این گپ و گفت از امام راحل پرسیدیم و شنیدیم. سید محسن 3 بار امام را از نزدیک دیده بود. اول روی پشت بام خانه عمهاش در قم که همسایه خانه شیخ محمد یزدی بوده و در سال 57 میزبان امام در قم. دوم بار، معمم شدن به دست حضرت امام در 17 ربیعالاول 62 و بار آخر یک سال پیش از ارتحال امام... این گفتوگو در حالی منتشر میشود که سیدمحسن در میان ما نیست و ناباورانه سفر کرده است از این زمینی که هیچ دلبستگی نداشت به آن. سیدمحسن برای من اما سنگ صبور روزهای سخت بود. آدمِ امن. رفیق. که هر وقت میبریدم، با عشق و صبوری بر زخمهای روحم مرهم میگذاشت. سید محسن شفیعی جدای از هر نقشی که در جامعه خوزستانی به عنوان یک روحانی سادهزیست و غمخوار مردم داشت برای من رفیق بود. از دست دادن رفیق خوب سخت است این روزها.
خوزنیوز - محمد مالی/ حاجآقای شفیعی؛ اولین سوال من که کلیدیترین سوالم نیز هست، این است که ما چه نیازی به امام و تفکر ایشان داریم؟ یک جملهی معروفی است از رهبر معظم انقلاب که این انقلاب بینام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست. حالا مایلم از خود شما به عنوان آقای مالی که اهل فکر و نظرید بپرسم که به نظرتان این جمله مال چه موقعی است؟
واقعاً نمیدانم...خیلی طبیعی به ذهن متبادر میشود که این جمله را مقام معظم رهبری در یکی از سالگردهای ارتحال امام گفته است. اما این جمله از مقدمه مقام معظم رهبری بر کتاب صحیفه نور در دهه فجر سال 64 است. اولین بار وزارت ارشاد، سازمان چاپ مدارک اسلامی، در زمان حیات امام، اقدام کرد به چاپ صحیفه. 10یا 11 جلدش را یکجا چاپ کرد و بعد ادامه داد. آن دوره، دوره ریاستجمهوری آقاست. آقا یک مقدمه 10 صحفهای دارند بر صحیفه نور که توصیه میکنم حتماً این را ببینید. بسیار مهم است. آنجا آقا در مقدمه جمله معروفِ این انقلاب بینام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست را مینویسند. شناخت انقلاب نیاز به شناخت امام دارد. شناخت این برهه از تاریخ، نیاز به شناخت امام دارد. شناخت یک شخصیت جامع بین حوزه منقول و معقول، نیاز به شناخت امام دارد. شناخت عرفان تحولآفرین، عرفان پویا و نه عرفان منزوی، نیاز به شناخت امام دارد. فهم تطبیق موضوع و مصداق و منطوق و به صحنه عملیات آوردن مبانی دینی، نیاز به شناخت امام دارد. در یک کلام برای شناخت زیباییها و فضیلتها باید امام را شناخت. من این را به ضرس قاطع میگویم و امیدوارم آنچه منظورم است فهمیده شود، ای کاش میشد به مخالفین بگوییم بیایید فارغ از حب و بغضهایتان نسبت به انقلاب، موسس این انقلاب را بشناسید. ای کاش میشد بگوییم اگر میخواهید ضدّانقلاب باشید، ضدّانقلاب باشید اما خمینی را بشناسید. بدانید چه مجموعهای در یک انسان جمع شده. من دو نکته شخصی بگویم که البته شما در نشر یا عدم نشر آن مختار هستید. یک نکته اینکه در آیات قرآن کریم که وقتی زلیخا ملامت شد بر میل به یوسف و مجلسی ترتیب داد و یوسف وارد شد، قرآن نقل میکند که وقتی بقیه یوسف را دیدند گفتند؛ «مَا هَٰذَا بَشَرًا». گفتند این انسان نیست. این ملک کریمی است. من هر وقت این آیات را میخوانم ذیل این آیه، ذهنم به سمت امام میرود. یعنی شما اگر امام را بشناسید، میگویید: «مَا هَٰذَا بَشَرًا». نکته دوم، وقتیکه ملاقاتی شد بین سیدمرتضی و ابن ابی الحدید، از ابن ابی الحدید سوال کردند که سید مرتضی را چطور دیدی و او گفت: عجیب نیست که خدا عالم را در یک نفر جمع کرده باشد. معتقدم که اگر انسان بخواهد یک نسخه جامع را معرفی کند و شخصیتش را تبیین کند، کاملاً شخصیت امام جوابگو و پاسخگو است.
اما از صدر اسلام تا پیش از حرکت امام، به ویژه در دوره صفویه و مشروطه، فقها، فلاسفه و مراجع فراوانی را داشتیم، چرا هیچکدام امام خمینی نشدند؟من نظر خودم را راجعبه این جمله میگویم؛ من در حد مطالعات خودم معتقدم بعد از حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین، ما انسانی به جامعیت امام نمیشناسیم. شما نگاه کنید فقهای سرآمد کم نداریم، اصولیون سرآمد کم نداریم، فلاسفه سرآمد کم نداریم، عرفای سرآمد کم نداریم، اما اینکه مصداقی پیدا کنیم که آنچه خوبان همه دارند یکجا داشته باشد، من کسی در تراز امام نمیشناسم. شما در امام میبینید که یک فقاهت در سطح بالا و عالی هست و یک دانش اصولی در سطح بالا و عالی و در کنار این دو امتیاز، امتیاز سوم این است که فقه امام تنه به اصولش نمیزند، اصول امام تنه به فقهش نمیزند. مثال دیگر، شما امام را در قامت یک فیلسوف میبینید. آن نامه آقای دکتر مهدی حائری یزدی را ببینید، که به امام میگوید اگر در زیر این آسمان کبود من کسی را میشناختم که میدانستم در خصوص این مساله فلسفی میتواند به من جواب دهد به او نامه مینوشتم! شما امام را علاوه بر قامت یک فیلسوف، در قامت یک عارف هم میبینید اما میبینید اینها باهم یکجا جمع شده است، یعنی آن طبع جوّال فلسفی با لطافت و عرفان اسلامی، اینها همه در امام یک جا جمع شده، حالا معمولاً شما عارف را منزوی میبینید، معمولاً عارف آدمی است که خیلی کنار است. فهم اینکه یک آدمی، دختر 3 ساله شهیدی را روی پایش بنشانند و شروع کند به گریستن به نحوی که محاسنش سفید شود و همان آدم ببینید که میگوید اگر برای اسلام احساس خطر کنم، دستها را قطع خواهم کرد، اینکه این دو واکنش از یک نفر است و نه دو نفر. لذا من عرض میکنم آن وجه امتیاز امام بر دیگران، آن جامعیت ایشان است. شما فقیه سطح بالا میبینید که در فلسفه متضلع نیست. آن اندازه جلو نرفته. فیلسوف است اما در فقه خیلی احاطه ندارد. اما در مورد امام، اگر میخواهید او را بشناسید، صحیفه را ببینید. عجیب است. در صحیفه میبینید امام تاریخ میداند، جغرافیا میداند، منطق و فلسفه میداند، حکمت بر زبان او جاری است. کتابهای مختلف را دیده، ادبیات میداند، شعر را میشناسد، نثر را میداند، خُب این خیلی مهم است. کی اینقدر کار کرده؟ و این قدرت چینش که به گونهای اینها را کنار هم گذاشته که هیچکدام تنه نمیزند که آن یکی را خراب یا خنثی کند. در توصیف شخصیت امیرالمومنین یک مقولهای داریم که میگوییم جامع اضداد، هم با بچه یتیم بازی میکند و اشک میریزد و هم در خیبر را از جای درمیآورد. تجلّی، جلوهای و رشحهای از این جامعیت در شخصیت حضرت امام بود. آن چیزی که امام را این اندازه محبوب و دلنشین میکند همین جامعیت است. یعنی هر کسی از زاویه، میل و مطابق علائق خودش که نگاه میکند، میبیند امام آنجا جلو ایستاده است.
یک وجهی که از امام پُررنگ است، فقه پویا میباشد، از این وجه امام بگویید؟نگاه کنید، پیشنیاز این بحث یک مطلب است، و آن این است که امام میگوید که آیا ما در زمان غیبت حضرت حجت وظیفهای برای اقامه احکام شرعی داریم یا نداریم. امام میگوید این اوامر، فرامین و دستورات قرآنی یا این است که شما باید سندی ارائه بکنید که در زمان غیبت یک تعطیلی موقت دارند، یا اگر سندی ندارید که ندارید، پس اینها در زمان غیبت، جاری و ساری هستند. امام میگوید اینچنین است. این مقدمه اول. مقدمه دوم: یا شما معتقدید که فقه، شریعت برای تدبیر امر دین و دنیای جامعه است یا تک بُعدی است. امام میگوید که تک بُعدی نیست. من المهد الی الحد پاسخگوست. امام میگوید پس از اگر دین و شریعت، برای کل زندگی انسان برنامه دارد و اگر در زمان غیبت هم این برنامه تعطیل نیست، چون زمان حضور که امام عصر خودش میگوید چکار کنیم، اگر دین برای زندگی بشر برنامه دارد و در زمان غیبت اوامر الهی به استطاعت باید اقامه شود، امام میگوید اینجا نقش فقیه این است که با فهم و تشخیص زمان و با فهم و تشخیص مکان، بتواند حکمالله را بیاورد جلو، منتها نکتهای هست و آن اینکه امام در این فهم و میدانداری به روشنفکری غیر دینی یا التقاط نمیغلتد. این عظمت امام است. شما ببینید در آن داستان شطرنج، که خیلی داستان مهمی است. شاید کافی باشد این مثال در این مصداق برای فهم فقهی امام، نامه مرحوم آقای محمد حسن قدیری به امام و جواب ایشان به این نامه در خصوص حکم بازی با شطرنج و معاملهی آلات موسیقی. که امام میگوید فقه قدرت دارد که جامعه را، مسیر جامعه را و تدبیر جامعه را طراحی کند. اما این بستگی دارد که فقیه چگونه در این قصه میدانداری کند. و خیلی ساده، میگوید در فرض سوال، آنچه من گفتم که شطرنج اگر از ابزار قمار خارج شد و تبدیل شد به یک ورزش، چه حکمی دارد و من گفتم حلال است، امام به آقای قدیری میگوید من از تعجب شما تعجب میکنم. از چی تعجب کردی؟ احکام بر عناوین و موضوعات جاری هستند. این از ذیل عنوان قمار خارج شده، رفته ذیل عنوان ورزش. آن وقتی که میگفتیم حرام، ذیل عنوان قمار بوده، الان عنوان عوض شده، ورزش شده، حکم جدید جاری است و لذا میبینیم که در نگاه امام، فقه در پیچیدگیهای اجتماعی متوقف نمیشود. ولی مهم این است که نگاهی باید مثل نگاه امام به میدان بیاید که بتواند بُنبستشکنی کند. و من میخواهم بگویم عظمت امام در این مطلب قابل نگاه است که امام به تعبیر خودش با همان فقه جواهری مشکل را حل میکند. چیزی چاشنی نمیکند. بله ما دیدهایم کسانی که جاهایی برای حل یک مطلب یک مقدار جاده خاکی میروند، امام در همان مسیر فقه جواهری مستقیم میرود. اجتهاد میکند در عالیترین سطح و جالب است وقتی نتیجه را به نمایش میگذارد، شما میبینید که همه ابعاد این قضیه درست است. هیچ جاش اشکال ندارد و مشکل هم حل شده است.
حاجآقا در این سوال میخواهیم به وجه حکومتداری امام بپردازیم، امام در دهه هفتاد هشتاد سنش رهبر حکومت میشود و حالا در کنار مسائل فقهی باید حکومتداری کند. در ده سال رهبری امام هم ایران با کلکسیونی از مشکلات روبروست از جنگ، تعارضات داخلی، مساله جمهوریت و انتخابات و لزوم تاسیس نهادهای سیاسی. امام را در هنر حکومتداری چگونه میبینید یا نظر شما در باب هنر حکومتداری امام چیست؟اولاً امام، انسانی است که عمیقاً به باورهایش پایبند و ملتزم است. این خیلی مهم است. کم ندیدهایم سیاستمدارانی، کم ندیدهایم نظریهپردازانی که بعد از به دست گرفتن زمام امور به همه یا بخشی از آنچه گفته و وعده داده بودند پشت پا زدند.
آقای مطهری میگوید من امام را اینچنین یافتم، به حرفش مومن است، به هدفش مومن است و به جامعهاش مومن است. اینها همه را تجمیع دارد. ببینید یکی از جلوههای شناخت امام نامه 6/1/68 در عزل قائم مقام رهبری است. شما به آنجا مراجعه کنید. امام در آنجا مینویسد والله من از اول به بنیصدر معتقد نبودم، به او رای هم ندادم. اما شما نگاه میکنید وقتی که رای جامعه، رای اکثریت در یک کریدور قانونی به بنیصدر داده میشود، امام تنفیذ هم میکند. اگر چه در همان مراسم تنفیذ میگوید امیدوارم آقای بنیصدر قبل و بعد از رئیسجمهوری فرق نکند. یعنی به تعبیری آنجا امام دارد به تاریخ میگوید که من میبینم که این آدم فرق میکند. اما اعتقاد به جمهور و رای مردم داشت. یا میگوید من بازرگان را آدم خوبی میدانستم که به درد نخستوزیری نمیخورد اما بر اساس رای مردم و مشورت دوستان عمل کردم.
ببینید آقا محمد، من میخواهم بگویم که امام یک معلم بزرگ است. اجازه میدهد جامعه قدم بردارد، به جامعه این فرصت را میدهد که آزمون و خطا کند. به جامعه این فرصت را میدهد که بیفتد، پایش خراشیده شود، ولی دوباره بلند شود، تا جامعه به یک بلوغی برسد. آنطوری که یک پدر یا یک معلم عمل میکند. شما جامعه امروز را با 4 دهه قبل میتوانید مقایسه کنید؟ یک مجموعه با انبوهی از تجربهها که بعضی خیلی گران هم بوده، ولی امروز مردم ما یک مردم تجربه دیدهاند. من این را گفتهام که مردم ما در سال 92 و 96 در انتخابات ریاستجمهوری علیرغمی که در یکی از این دورها تفاوت رای نفری که منتخب شد و نشد 250،260 هزار رای بود، مردم ما در 92از تجربه 88 به خوبی استفاده کردند. دیدند که اگر به قانون، تمکین نشد، آشوب میشود، دشمن سوءاستفاده میکند، لذا میبینید که دست رد زدند به سینه دشمنان و به مرجع قانونی تمکین کردند. خُب اینها تجربه است. من میخواهم این را بگویم آقای دکتر صادق طباطبایی یک مجموعه 3 جلدی دارد به نام خاطرات شفاهی، شما مقطع رفراندوم و تصویب قانون اساسی را در خاطراتشان ببینید. او مینویسد که بعد از پیروزی انقلاب و استقرار امام در قم، امام گفت که بروید برای جمهوری اسلامی همهپرسی برگزار کنید. میگوید من به امام گفتم انقلاب محصول همهپرسی بود، دیگر نیازی به همهپرسی نیست! که امام دستور دادند بروید همهپرسی برگزار کنید. آرای مخالف و موافق را شمارش و ثبت کنید که فردا نگویند بر امواج احساسات مردم سوار شدند و کاری که خودشان میخواستند را انجام دادند.
آقا محمد! شما آدم اهل مطالعهای هستید، شما یک انقلاب را، فقط یک انقلاب را به من معرفی کن که 5 سال، 10 سال پس از پیروزی اعلام وضعیت فوقالعاده نکرده باشد. اصلاً پذیرفته شده است که انقلابیون به تشخیص خود عمل کنند. آقای طباطبایی میگوید امدم در هیات دولت نظر امام را مطرح کردم، وزیر کشور گفت پلیس من لباس فرم هنوز ندارد و این لباس فعلی او هنوز لباس زمان شاه است. باز میگوید شرایط را برای امام توضیح دادم که با اصرار مجدد امام روبرو شدم. خُب رفراندوم انجام شد در 11 و 12 فروردین. حالا رسیدیم به قانون اساسی. میگوید من به امام گفتم شما در نوفل لوشاتو فرانسه به آقای حبیبی ماموریت دادید پیشنویس قانون اساسی را تهیه کند! اجازه بدهید همان را به رای مردم بگذاریم. که امام فرمود بروید مجلس تاسیس کنید و رایبگیرید. میگوید پس از تهیه پیشنویس باز هم امام اصرار داشت که آن را هم باید به رای مردم گذاشت. در نامه عزل آقای منتظری امام مینویسد من به تاریخ و آنچه در آن میگذرد کار ندارم، من با خدا عهد بستهام و در وقت خودش مطالب را به مردم میگویم. یعنی باور داشتن امام به مردم، قبل از استقرار نظام جمهوری اسلامی، در متن استقرار نظام جمهوری اسلامی و در حادثهای مثل عزل قائممقام رهبری یعنی امام انسانی است که به باورهای خودش پشت نمیکند.
حاجآقا، امام به رای مردم نگاه زینتی داشت یا واقعاً این باور امام بود؟شما سیره امام را ببینید. من چند تا مثال میزنم. یک، نفوذ کلام امام، قابل انکار که نیست! در دوره حیات امام 4 بار انتخابات ریاستجمهوری برگزار شده، امام رهبری است که مردم به حرف او جوانهایشان را میدهند و میروند روی میدان مین. شما در یک انتخابات، پیدا کنید که امام ابراز تمایل به کاندیدایی نشان داده باشد. یا اظهار تمایل کرده باشد. این یعنی اینکه امام معتقد است مردم خودشان باید انتخاب کنند. دو، در نامه عزل منتظری میگوید من از ابتدا با بنیصدر موافق نبودم، ولی به رای مردم عمل میکند. سه، بزرگانی میروند خدمت امام و از بنیصدر شکایت میکنند، امام میگوید 10 میلیون رای پشت سرش است، مردم رایهایشان را از او بگیرند من کنار میزنمش. من میخواهم بگویم شما نگاه کنید در یک مقطعی که شهر تهران زیر بمباران بود، به امام میگویند تهران امنیت ندارد و اجازه بدهید انتخابات به تعویق بیفتد. امام میگوید مردم مگر کجا زندگی میکنند. میگویند پناهگاه. امام میگوید صندوقها را ببرید توی پناهگاه. رای با زندگی مردم جریان داشته باشد. به نظر من امام رهبری است که اعتقادش به جمهوریت و رای مردم، نه تنها در مبانی نظری و گفتاری بلکه در مبانی عملی و رفتاری کاملاً یکسان دیده میشود. خواه این رای، مطابق نظر او بوده باشد، یا مطابق نظر او نبوده باشد. امام مثل برخی رهبران سیاسی نیست که آنجایی که رای مردم مطابق نظرشان است، آنجا مردم بالغ و رشیدند و اگر رای مردم برابر نظرشان نبود، مردم بالغ و رشید نیستند! امام میگوید مردم خودشان انتخاب کنند و عملاً فرصت آزمون و خطا هم داشته باشند.
نکته مهم دیگرم این است که من همه وجدانهای بیدار را مخاطبم قرار میدهم، موافقین انقلاب، مخالفین انقلاب، ایرانیهای داخل، ایرانیهای خارج، همه را؛ در تاریخ ایران مگر نه رژیم پهلوی تاریخ ایران را به 2500 ساله عوض کرد، شما در تاریخ گذشته امام تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، مقطعی که مردم با رای و نظر تعیین کننده باشند، داریم؟
من میخواهم بگویم امام میگفت از آنچه نباید کوتاه بیاییم، حق انتخاب است. امام دنبال این بود که کوتاه نیامدن جامعه از حق انتخاب، بشود فرهنگ عمومی. البته این مشی 42ساله رهبری است در نظام اسلامی، 10 سالش را امام انجام داده و 3 دهه است که رهبر معظم انقلاب انجام میدهد. تاکید بر اینکه انتخابات باید بشود بخش جداییناپذیر فرهنگ عمومی. کما اینکه رهبری هم میگوید اصل مشارکت حداکثری است و مرحله دوم انتخاب اصلح. نهایتاً اینکه امام با مردم خودش صادق بود و خلاف واقع به آنها نگفت.
آقا محمد! شما اهل تاریخ و تحلیل و مطالعه هستید، به سیره حاج قاسم که شاگرد مکتب امام بود نگاه کنید. در کدام مقطع تاریخ اینقدر اشک برای یک انسان ریخته شده؟ چرا؟ این صداقتی است که خدا وعده داده که اگر در کار باشد نصرت و عزت نیز هست. «من أصلح ما بينه وبين الله سبحانه أصلح الله ما بينه وبين الناس».
راز محبوبیت رهبری که بزرگترین استقبال و بدرقه تاریخ از او صورت میگیرد چیست؟قرآن به صراحت میگوید: «إِنَّالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا». اگر بخواهیم اعتقادی و با آموزههای دینی جواب دهیم. این جواب ماست.
اگر نخواهیم خیلی اعتقادی جواب بدهیم باید بگوییم میزان عظمت رهبران بزرگ و میزان محبوبیت آنها، نسبت مستقیم دارد با صداقتشان با مردم جامعه. صداقت هم چیزی نیست که به سند و مدرک و گواهی نیاز داشته باشد. صداقت رهبران بزرگ مثل همه زیباییها و فضیلتها با فطرت و جان انسان ارتباط برقرار میکند.
خدا به امام، آقایی و سیادت را داد، چون عبدالله بود. راز محبوبیت روز، گریهها و نالههای شب است. التزام به عبادت و بندگی است. اهتمام به خوبی، پاکی.
من امام را ملّیترین و مذهبیترین شخصیت تاریخ ایران میدانم، موافقید؟من میگویم که ملّیگرایان و ایراندوستان باید در برابر امام تعظیم کنند و کلاهشان را به احترام بردارند. کدام رهبر و مردی از امام ملیتر که اجازه نداد یک وجب از خاک ایران در 8 سال تجاوز کل عالم جدا شود. شما تاریخ پهلوی، قاجار و سایر سلسلهها را ببنید.
حقیقتاً امام مدافع بزرگ و صادق اسلام و ایران بود.
بعد از سال 68 شاهد یک جریان تحریف خزنده امام بودیم که امروز عیان و روشن ایشان را تخریب میکند. این جریان چهرهای مضاد امام ارائه میدهد...اولاً این امر غریبی نیست.
شما یاد عاشورای 61 نمیافتید که نوه پیامبر را...من میخواهم شما را 20 سال عقبتر ببرم. مگر بعد از شهادت حضرت علی (ع) در مسجد کوفه برای بخشهایی از امت اسلامی سوال پیش نیامد که علی در مسجد چه میکرده!
حکایت شاعر عرب خطاب به امام حسین. که میگفت: تو را کشتند و همزمان تکبیر میگفتند و غافل بودند از آنکه دارند تکبیر را میکشتند. اما شما از این مساله تحریف یک استفاده فنی کن. و آن اینکه حجم تحریف هر حادثه یا شخصی متناسب است با ابعاد تاثیرگذاری و بزرگی او. چرا تحریف در مورد امام به مرز بغض و عناد میرسد. و حتی نقد نیست. گاهی انسان شرارههای کینه را حس میکند. این به میزان تاثیرگذاری امام و ضربهای که امام بر جریان مقابل وارد آورده بستگی دارد. ببینید، امریکاییها به دروغ خود را باعث شکست شرق میدانند. اما من معتقدم این یک دروغ آشکار است، آنچه شوروی را به چالش کشید، بروز و ظهور اندیشه توحیدی بود و این کار را امام انجام داد.
جریان تحجر امام را از دهه 40 آزار میداد. از این جریان بگویید؟امام تعابیر تلخی در مورد جریان تحجر دارد. امام میگوید اتهام مارکسیست زدن به روحانیون مبارز، دردش و زخمش کمتر از گلولههای سربی آتشین ماموران شاه در 15 خرداد 42 نبود. آنجا هم میگوید فرزند خردسالم مصطفی از کوزه آب خورد، کوزه را آب کشیدند چون من فلسفه میگفتم و تکفیر میشدم. شما فرض را برای این نگذارید که در برابر جریان حق یک قشر میایستد. در برابر جریان حق، جبهه تشکیل میشود و جنگ احزاب میشود. مثال بارز آن آخرین نیمه شعبان پیش از پیروزی انقلاب است که امام گفت چراغانی نشود اما جریانی در مشهد کار خود را کردند. الان هم جریان تحجر وجود دارد. مگر در قصه قمهزنی جریانی در برابر مقام معظم رهبری تخریب نکرد. جریاناتی که تاب دیدن حقیقت را ندارند در برابرش صفآرایی میکنند. حالا میفهمیم اینکه میگفتند از طریق حق از کمی انصار نترسید. یا اینکه پیامبر میفرمود: «یا عمّار! اِن رَأیتَ عَلیّاً قَد سَلَکَ وَادیّاً وَ سَلَکَ النّاس وَادیاً غَیرهُ فَاسلک مَعَ عَلیّ وَدَع النّاس». یعنی چه. تحجر بوده و هنوز هم هست.
کار دیگر امام، گفتمانسازی بود. کلیدواژههایی خلق کرد مثل خودباوری، استکبارستیزی، حمایت از مستضعفان و سادهزیستی که به تدریج به هویّت انقلاب اسلامی تبدیل شد. در مورد این گفتمان و کلیدواژهها بگویید؟این نکته را یادتان باشد که این از اختصاصات ائمه است که خدای متعال به این فرزند عزیزشان هم عنایت کرده که «جوامِعُ الْکَلِم» هستند.
یک تعبیری هم هست در روایات که اگر کسی 40 روز اخلاص داشته باشد خدا حکمت را بر زبانش جاری میکند. البته اشراف، کثرت مطالعه و حکیم بودن امام را نیز در نظر بگیرید.
معتقدم هر چه فرهنگ عمومی ما با ادبیات امام آشناتر باشد، مصونیت آن در برابر هجمههای خارجی، بیشتر است. معتقدم کلیدواژههای امام و واژگانی که بار اعتقادی دارند را نباید تغییر داد. بنابراین دقت کنیم که جامعه ما از ادبیات و گفتمان امام خالی نشود که بخشی از هویّت اعتقادی ما در این صورت از دست میرود.
معتقدم نخبگان، مراجع فرهنگی و بهطور مشخص موسسه نشر آثار امام، مهمترین وظیفهای که دارند حفظ میراث و ادبیات و فرهنگ امام است.
من میخواهم بگویم اگر آنچه در این 22 جلد صحیفه نیست را به آن اضافه کنند، حداکثر یک سوم به حجم ان اضافه میشود. به عنوان مثال ملموس، مکاتبات امام به آیتالله بهبهانی و آیتالله کرمی در صحیفه نیست. نباید کم کاری کنیم و اگر امروز این کار را نکنیم، دو سال، ده سال و یا بیست سال دیگر نخواهیم توانست. صحیفه شناسنامه انقلاب اسلامی است. هر ابهامی که شما در تاریخ معاصر دارید جوابش در صحیفه هست. مثلاً ابراهیم یزدی ادعایی کرد در خصوص تبعید و سفر امام، خُب با مراجعه به صحیفه به راحتی میتوان به این تحریفات پاسخ داد. و حرف آخر اینکه ما بخواهیم یا نخواهیم آیندگان به مراتب از امام بیشتر استفاده خواهند کرد. انسانها و حوادث بزرگ در ظرف زمان و مکان معاصرشان جا نمیشوند. بدون تردید آیندگان حتماً پای مکتب امام شاگردی خواهند کرد. ای کاش این کار از همین الان شروع شود.