بیشک مواجههی ما ایرانیان در جایگاه یک ملت تاریخی، با
تجدّد و مظاهر پیدا و پنهاناش، قصهی است پُر آبچشم. واقعیتی که از صد و پنجاه
سال پیش بر تمامی ارکان زیست ایرانی سایه افکنده و جستوجوی آن برای نیل به سعادت
و پیشرفت، همچنان ناتمام مانده. جمشید بهنام در کتاب «ایرانیان و اندیشهی
تجدّد»، تلاش دارد در باب فهم ما از مدرنیتهی غربی، مفهومپردازی کند: «نکتهی دیگر
روشن ساختن مفهوم تجدّد است و رابطهی آن با «نوسازی» (مدرنیزاسیون) و «توسعه» و
«غربگرایی» و زدودن سوءِتفاهمات در این زمینه. تجدّد طرز جدیدی از تفکر و نگرشی
تازه به جهان است، که امری درونزا است و از دینامیسم درونی جوامع و با آگاهی از پیشرفت
علوم و ماهیت فرهنگهای دیگر حاصل میشود، در حالیکه تعریف نوسازی (مدرنیزاسیون)،
در کشورهای در حال توسعهی امروزی، انتقال تجدّد غربی است به کشورهای دیگر، که گاه
آنرا غربگرایی هم خواندهاند». بنابراین مواجههی کشورهای پیرامونی، چون ایران،
با تمدن غرب، بیش از آنکه مبتنی بر مدرنیتهی درونزا باشد، از طریق مدرنیزاسیونی
تحتفشار صورت گرفته و گاه به انتخابهای نادرست و ناگزیر منتهی شده است.
نمایشنامهی « اتول سورون » بهنویسندگی باقر سروش، نگاهی مفرح و البته انتقادی دارد به نسبت ما با دوران مدرن. آن هم به میانجی هضم و مصرف یکی از مهمترین کالاهای ساخت بشر در دوران سرمایهداری. روایتی از ورود اولین اتومبیل به ایران، بهدستور شاه قاجار، و پیامدهایی که برای ما ایجاد کرده است.
اگر بپذیریم که سرازیر شدن دستآوردهای تکنولوژیک به کشورهای توسعهنیافته، لاجرم با شکلی از مقاومت همراه بوده است، در نمایش «اتول سورون»، کمابیش میتوان ردپایی از این مقاومتها را مشاهده کرد. ورود اتومبیل به ایران بر طبق آن چیزی که باقر سروش روایت میکند، نشانهای است از میل جنونآمیز یک شاه قجری، در گسست از زندگی قدیم و تجربه کردن شکل تازهای از سیاستورزی. وضعیتی که حتی عالیترین مقام سیاسی کشور را تا مرز دیوانگی کشانده و در نهایت، جایگاه قدرتاش را بدل به مراسم خیمهشببازی کرده است. نمایشنامهی باقر سروش، یادآور نمایشنامهی «چوب بهدستهای ورزیل» غلامحسین ساعدی و فیلم «گاو» مهرجویی است.
بار دیگر هویتباختگی انسان، که بیش از آنکه هستیشناختی باشد، عارضهای است از مصرفگرایی کالا و میل به تملک آن. فیالواقع سرگذشت شاه مجنون، نشان میدهد که بدون اندیشهی انتقادی، این خِرد ابزاری است که تمدن غرب را در دسترس ما قرار میدهد و مستوجب خسران، نسیان و معناباختگی میشود. شاهِ قدرقدرتِ قاجار، که از همان ابتدا گرفتار هذیان است، با پناه بردن به عوالم خواب، رویای سفر با این هیولای فلزی را میبیند. تمامی شئونات لشکری و کشوری، با حضور این میهمان دودآلود غربی، دگرگون شده و شاه مدام وعده میدهد که سوار بر اتول غربی به چهار گوشهی کشور خواهد رفت و امورات رعیت را سامان خواهد بخشید.
نسخه کامل اتول سورون را در مجله 3 بعدی ویکی تئاتر با عضویت رایگان ورق بزنید
فرمی که باقر سروش برای نمایشنامه انتخاب کرده، تلفیقی است از درام مدرن غربی، با نمایشهای سنتی و مذهبی ایرانی. رویکردی که تلاش دارد تنش مابین غرب و شرق جغرافیایی و همچنین اختلاففاز مابین زمان قدیم و جدید را بهنمایش گذارد. بنابراین شیوههای نمایشی چون تعزیه، نقالی، خیمهشببازی و … بهکار بسته میشود تا با لحنی مفرح و طنزآمیز، نقبی زده باشد به احوالات ممالک محصورهی ایران در آستانهی ورود به دنیای مدرن. در «اتول سورون» تلاش شده ظرفیتهای سنتی نمایش ایرانی، انتقادی باشد از فرنگیمابی سیاستمداران قرن نوزدهم. اتومبیل که وارد میشود، میبایست مبالغ هنگفتی برای آموزش و نگهداری آن خرج شود. جادهها ساخته و حتی قسمتی از حرمسرای دربار بدل به گاراژ شود، تا این مرکب مدرن همایونی، از گزند باد و باران و آفتاب در امان بماند. در همان زمان که خزانه خالی است و امورات کشور در تندباد حوادث سهمگین سیاسی، سرگردان. اما شاه که گویا عشق به این اتومبیل را به تمامی زنان حرمسرا ترجیح میدهد، بیتوجه به فلاکت مملکت، هر روز بیش از پیش هویت خویش را به این سازهی آهنین گره زده و خواب و خوراک از دست داده و ساکن دائمی جاده و خیابان میشود. تمایلات تازهی ملوکانه، دیگران را به این صرافت میاندازد که دوران تازهای آغاز شده و برای عقب نماندن از قافلهی تمدن و فهم دلمشغولیهای شاه، میبایست تکلیف خود را با این مرکب فلزی روشن نمود. از منظر سیاستهای جنسیتی، «اتول سورون» روایتگر زندگی زنان حرمسرا و سوگلیهای شاه است. آنانکه چندان حضور جسمانی شاه را در حرمسرا بهعنوان همسر درک نمیکنند و اغلب در رقابتی پنهان و گاه اتحادی اثرگذار، در جستوجوی عشق و لطف شاه هستند. ورود رنوی فرانسوی، موقعیت متزلزل زنان را ناپایدارتر از قبل میکند. بنابراین در مواجهه با وضعیت تازه، مکر زنانه میکنند و با دیگران ائتلاف کرده و حتی فرستادگان فرانسوی و روسی را به حضور میپذیرند. آنان در تلاش هستند اسب چموش شاهانه را لگام زنند و میدان نبرد را به دشمن تازه نبازند. زنانی از چهار گوشهی این مملکت، که با زبان مادری سخن میگویند، و به اجرایی گوشنواز میدان میدهند. شهروز دلافکار، در مقام کارگردان، بهخوبی توانسته این گویشها و ظرایف موجود در ساختار زبانی را بهاجرا درآورد. اما گاه شلوغی صحنه، تنشآلود بودن فضا و حجم انبوه جملات در یک زمان محدود، فرآیند درک و دریافت را برای تماشاگران سخت میکند. اجرا اگر بتواند این فضای پر تنش را بیش از این، از طریق سکوت و وقفه کنترل کند، امکان ارتباط و مشارکت مخاطبان را افزایش خواهد داد. اما از یاد نبریم که این ریتم تند و فضای پُر هیاهو، ریشه در زیباشناسی نمایش سنتی ایرانی دارد و نشان از ضرورتهای تاریخی و استلزامات یک جامعهی استبدادی که بهجای گفتوگو، مجبور است مدام قیل و قال کند و حرف خود را از طریق زورآزمایی کلامی به کرسی بنشاند.
ویکی تماس، نسل جدید مجلات اینترنتی 3 بعدی | رایگان عضو شوید و هر روز یک مجله جدید ورق بزنید
ادبیات و هنر / مدیریت، اقتصاد و سرمایه / سبک زندگی / علوم و فناوری / ورزش و سرگرمی