طالب پورمسلمی گفت: مدتی قبل مجله «فیلم» نقدهایی درباره فیلم «این جا بدون من» ساخته بهرام توکلی چاپ کرده بود كه لابهلای سطرهای برخی از یادداشتهای مربوط به فیلم مکررا به موضوعی اشاره شده بود که به نظرم بسیار ویژه و توجه برانگیز بود؛ اشاره به موضوعِ درهمآمیزی واقعیت و خیال در فیلم:
«"این جا بدون من” از حیث بیمرزی واقعیت و خیال، مثل آثار برتر بونوئل ("بل دو ژور" مثلا) واقعیت و خیال را در هم تنیده و بیتفکیک در کنار هم به نمایش میگذارد.»
«در صحنه پایانی فیلم که پیوند میان خیال و واقعیت شکل میگیرد و پایان نمایش تلخ ویلیامز تبدیل به شادی و خوشبختی در این جا بدون من میشود. سکانسی که قرار است قضاوت را به تماشاگر بسپارد و دقیقا مرز واقعیت و خیال در آن مشخص نشده است.»
«تک گویی احسان در آغاز و پایان فیلم و آمیزش تفکیکناپذیر واقعیت و رویا از جنس دلبستگیها و دنیای شخصی فیلمساز است که در "پرسه در مه" (فیلم قبلی توکلی) هم کارکردی شاخص و بنیادین داشت.»
اين فيلمساز در گفتوگو با ايسنا بيان كرد: پس از خواندن این متون به کرات از خود این پرسش را داشتم که چه گونه میشود به تخیلی که سازنده اثر میکند تا آدم بیافریند، تخیل میکند تا موقعیت بیافریند، تخیل میکند تا آدمهایش را در آن موقعیتهایی که خود خلق کرده قرار دهد، تخیل میکند تا جغرافیا بیافریند، تاریخ بیافریند، اجتماع بیافریند و ... نام واقعیت گذاشت؟ در این جا حرف از واقعیت که میشود اصلا اشاره به کدام واقعیت است؟ واقعیتِ ذهنِ نویسنده اثر یا واقعیتِ بیرون از دنیای ذهنِ نویسنده؟
او ادامه داد: طبیعی است که ما (به عنوان مخاطب) با واقعیت بیرون از ذهنِ نویسنده اثر آشنایی کامل نداریم و به طور حتم آگاهی ما از دنیای واقعی که نویسنده در آن نفس میکشد و واقعی زندگی میکند، نسبی و از روی حدس و گمان است (و اصلا تا چه اندازه باید از دنیای واقعی که نویسنده در آن است مطلع باشیم؟).
پورمسلمی گفت: در این صورت آن چه که میماند واقعیتِ ذهن نویسنده است و واقعیت ذهن نویسنده را میشود به دو قسمت تقسیم کرد. قسمت اول: واقعیت (هر آن چه که از دنیای بیرون از خود رصد میکند و متعلق به خودش نیست) و قسمت دوم: خیال (هر آن چه که مایل است شکل عینی بگیرد و متعلق به خودش است).
اين فيلمساز خاطرنشان كرد: ذهن مولف (مولف به مفهوم نویسنده بودنش نه هنرمند مولف) هر قدر هم علاقه مند به پردازش و استفاده کردن و وفادار ماندن به رویدادهای واقعی باشد و با واقعیت عجین باشد (نمونه چنین نویسنده و فیلمسازهایی بیشمار است) باز در پایان این خیال و رؤیای او است که به آن واقعیت سر و شکل هنری میدهد. در اصل واقعیت برای او بستری میشود برای نمایش رویا و تخیل خودش. یعنی او قسمت اول ذهنش (قسمت مربوط به رصد کردن واقعیت) را با قسمت دوم (قسمت مربوط به خیالپردازی) درگیر و ترکیب میکند و از ترکیب و درهمآمیزی این دو دنیای جدیدی متولد میشود که غالبا ایدهآل است. صد البته بعضا هم با دنیایی آرمانی مواجه نمیشویم. به هر حال به این دنیای جدید خواه ایدهآل خواه غیرایدهآل تنها با دیده تردید و شک میشود نگریست چراکه توامان هم به واقعیت هم به خیال تنه میزند.
وی اضافه كرد: از طرفی جنس و ماهیت این دنیای جدید باید به گونهای باشد که بشود آن را با ابزاری به نام کلمه روی کاغذ آورد که بعدها بشود آن را به صورت تصاویری متحرکت درآورد و روی پرده به آن نور تاباند. هر قدر هم رخدادها، آدمها و کنش و واکنشهای درون یک فیلم ریشه در واقعیتِ واقعی (نه واقعیتِ فیلمی که واقعیتی است غیرواقعی) دنیای بیرون داشته باشد، با توجه به ترکیب شدن آن با تخیل و آموزههای هنری نویسنده دیگر نمیتوان نام واقعیت را بر آن نهاد.
پورمسلمی توضيح داد: یعنی وقتی ما (به عنوان خالق) میآییم و واقعیت را از بیرون میگیریم و با تخیل، اندیشه و سلیقه خود و برخی الزامات و اقتضائات ترکیب میکنیم، در این صورت کاملا روشن است چیزی که حاصل میشود ربط چندانی به واقعیتِ اصیل بیرونی ندارد بلکه بیشتر به شمایلی از واقعیت مورد نظر میماند چراکه با درهمآمیخته شدن با نفس ما و روح ما به عنوان خالق اثر اصالتش را از دست میدهد. معتقدم خالق در تمام اشکال و همه احوال تلاشش را میکند تا خیال و رؤیای خودش را رنگآمیزی کند و به آن جلوهای واقعی بدهد. به عبارتی همه سعیاش را میکند تا تخیل و رؤیاپردازی خودِ او جنس واقعیت بگیرد و واقعی به نظر برسد.
او تصريح كرد: میخواهم این را بگویم که فضای یک فیلم (آدمها، لوکیشن، دیالوگها، کنش و واکنشها، روابط و...) هر قدر هم ریشه در واقعیت داشته باشند و به نظر واقعی بیایند باز چیزی نیستند جز خیال و رؤیاهای ریز و درشت خالقش.
وی بيان كرد: در ادامه اشاره به این موضوع شده که پایانِ «این جا بدون من» عبور از واقعیت و نمایش تخیل و رؤیا است. یعنی آن اتفاقات خوش و شیرین انتهای فیلم در اصل پایان فیلم و روایت فیلمساز نیست (چراکه فیلم قبلتر تمام شده) بلکه رویای احسان است. یعنی فیلمساز به راوی فیلمش اجازه میدهد پایان را او به وسیله رویایش رقم بزند. با این حساب در این قسمت مخاطب از واقعیت (کدام واقعیت؟) عبور کرده به رویا و تخیل میرسد. یعنی تا قبل از این ما (به عنوان مخاطب) با تخیل و رؤیا همراه نبودیم!؟
اين فيلمساز معتقد است: میشود با رؤیاپردازی احسان موافق بود که هستیم (گرچه فکر میکنم ایده رؤیاپردازی احسان برای پایان دادن به فیلم کمی تحمیلی ست) اما عبور از واقعیت و رسیدن به تخیل را گمان نکنم چراکه در این جا ما از هیچ واقعیتی عبور نمیکنیم فقط این اجازه را پیدا میکنیم که به دنیای خیالی یک شخصیت خیال شده پا بگذاریم. ورود به تخیل یک آدم خیال شده پر بیراه شاید نباشد اگر بخواهم اصطلاح خیال در خیال را بر آن بگذارم.
پورمسلمی توضيح داد: به عبارتی نویسنده (و فیلمساز) در همان فضای خیالی که خودش خلق کرده بستری را برای ما (مخاطب) فراهم میکند که وارد تخیل پرسوناژ اصلی شویم و با خیالپردازی او همراه شویم. البته از این بابت جای سپاس دارد که توکلی به عنوان خالق اثر (اگرچه «این جا بدون من» اقتباسی است از نمایشنامه «باغ وحش شیشهای اثر تنسی ویلیامز اما ایده رؤیاپردازی شخصیت اصلی را او به پیرنگ اصلی اضافه کرده) این اجازه را میدهد که به درون ذهن آدمهایش وارد شویم و شاهد خیالپردازیشان باشیم و عجب لذتی است دیدن رؤیاهای آدمهای رؤیا شده!