کبوتران در منظومهای پرحرارت پریدند و اروند در مهربانی تابناکش سر بر شانه آرامش گذاشت.قلیه ماهی هنوز روی سفرهها سرد نشده بود که خورشید بیدار فریاد لیاقت زرد طلاییها را شنید تا آبودان از خط پایان بگذرد و برزیلیها پس از سالها آسوده بخوابند؛ مهتاب چه عشوهای داشت وقتی پلک هایت سنگین شد عامو!
تصویر کسانی که با توپ لاکی در پس کوچههای خاکی قیامت میکردند و از شانه هایشان رطوبت میبارید،پس از یک صعود تاریخی زیباترین تابلوی دنیا بود.تصویر آنهایی که زیر تیغ آفتاب فلافل تند به دست رهگذران میدادند و در بستر سوزان کویر پیر میشدند به نامیراترین عکس روی دیوارهای شهر که هنوز رد تیر و خمپاره را یادگار داشتند بدل شد.تو از تصویر دشداشه پوشها و ماهیان صبور در کنار شط در شرجی بندر که نغمههای محلی را بعد از هزاره بی خوابی زمزمه میکنند نپرس!
فوتبال دوباره بهانهای شد برای زندگی.برای خوشباشی جوانهایی که تا خود صبح در خیابانهای روشن زدند و رقصیدند با "هلل یوسه" سر به آسمان ساییدند و زیر نور ماه غم بیکاری و نداری را از یاد بردند.آخ که سمبوسه چه طعمی داشت،وقتی طنین صعود به بی رمقی ستارگان اسیر سحر پایان داد و فوتبال خنک ترین سایبان زمین شد...
مرجع/ آفتاب یزد