تاریخ انتشار: ۲۲ دی ۱۳۹۴ - ۰۹:۲۲
کد خبر: ۱۱۳۰۷۶
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

خواننده جوان آبادانی با صدایی از جنس دفاع از هنر بومی

وقتی فضای اینترنت را برای شنیدن صدای فرزاد دزدمه خواننده جوان آبادانی برای مصاحبه زیر و رو کردم، تنها کلیپ هایش بودند و فقط صدایش، صدایی که گفت که می خواهد از موسیقی خوزستان و آبادان دفاع کند پس او باید دیده شود
خواننده جوان آبادانی با صدایی از جنس دفاع از هنر بومیوقتی فضای اینترنت را برای شنیدن صدای فرزاد دزدمه خواننده جوان آبادانی برای مصاحبه زیر و رو کردم، تنها کلیپ هایش بودند و فقط صدایش، صدایی که گفت که می خواهد از موسیقی خوزستان و آبادان دفاع کند پس او باید دیده شود.

«فرزاد دزدمه» را پس از آنکه برای این گفت و گو برویم نشست و شبیه به خودم پدرش را آقام خطاب کرد، دور ندیدم، با وجود اینکه خیلی شب ها در در برنامه تلویزیونی رادیو 7 پرمخاطب دیده بودمش و با وجود اینکه در یکی از پربیننده ترین ساخته های سیمای کشور - مسابقه قوی ترین مردان ایران - به عنوان خواننده تیتراژ خوانده بود.

دزدمه ای که این روزها با تغییر شکل و مسیر خوانندگی اش، مخاطب را بیشتر از تکنیک دیده است، پس با الگو از مجریان کنسرت؛ این شماو این؛ روایت زندگی هنری فرزاد دزدمه!

در حافظه موسیقیایی اهالی کانون جنگ زدگی، شاید شنیدن ترانه های فولکی مثل 'آبادانه گلستانه' در مراسم های شادی آن سال ها دارای جایگاه باشند، ترانه‎ هایی که تضاد شادی و غم در آنها بسیار ملموس بود، کارهایی ریتیمک برای آدم های غمگین، این گونه ترانه موزیک ها چقدر برای فرزاد دزدمه ای که آن سال ها کم سن و سال بود، شکل مشوق و انگیزشی برای حضور در موسیقی داشتند؟

-فرزاد دزدمه:دقیقا این فضا را که می گویی به خاطر دارم، شروع جنگ مصادف شد با شش سالگی من، اما اگر جنگ را به خاطر نداشته باشم، جنگ زدگی را هیچ وقت فراموش نمی کنم روزهایی که نه رسانه ای بود، نه تلویزیونی و نه حتی پولی برای تفریح و سفر، یک قابلمه و چند خط شعر همه دلخوشی ساعت های غمگین ما می شدند، قابلمه ای که با آن ریتم می گرفتیم و به قول شما آبادانه گلستانه را می خواندیم.

شاید باور نکنید که خیلی از کارهای شاد امروز من ریشه در همان شب ‎های غمگین جنگ زدگی دارند، الهام از همین شب ها باعث شده که امروز حتی اگر کار تکراری و یا بازخوانی می خوانم با تاسی از فضای آن ایام، امضای خودم را هم پای آن داشته باشم.

موسیقی بعد از ضرب با قابلمه در کنار خانه و خانواده، چه زمانی برای تو شکل جدی تری به خود گرفت؟

- سال 67 بود که به بندرعباس نقل مکان کرده بودیم، در گروه سرود مدرسه عضو شدم و پیامد آن 3سال متوالی عنوان تک خوان برتر مدارس کشور را کسب کردم.

پس شاید اولین بار در همان مدرسه و در بندرعباس بود که شخصی یا گروهی تو را با انگشت اشاره نشان دادند و گفتند که «این پسر چه صدای خوبی دارد»؟

-به هر حال نخستین بار این اشاره ای که گفتی را پدر و مادرم داشتند، 6ساله بودم که پدرم خواندنم را ضبط کرد با اینکه هنوز صدایم شکل نگرفته بود ولی هیچ مشکل آوازی نداشتم و کوک می خواندم.

*منظورم از آن اشاره؛ بعد از گذر از خانه و اشاره حرفه ای تر بود؟

- داستان به همان گروه سرود مدرسه در بندرعباس برمی گردد، ابتدا دیر رسیدم و گروه تشکیل شده بود هر روز به پشت پنجره می رفتم و تمرین بچه ها را تماشا می کردم، یک روز حسن کامجو که معلم فرهنگی ما بود متوجه این پشت پنجره آمدن هایم شد و صدایم زد و گفت بخوان، شعر راجع به جنگ بود باورتان نمی شود آن کار تا آن لحظه تک خوان نداشت که بلافاصله بعد از شنیدن صدایم، من تک خوان شدم و بقیه بچه های گروه تنها یک ترجیع بند را همراهی کردند.

*اما به هر حال اگر کامجو و آن پنجره هم نبودند، فرزاد دزدمه مسیر ورود به موسیقی را پیدا می کرد؟

- قطعا همینطور است، من برای موسیقی به دنیا آمدم، به قول معروف اگر از در مرا بیرون می کردند راهش را از پنجره پیدا می کردم.

*گفتی نخستین بار پدرت پی به علاقه ات به موزیک برد، موسیقی در خانواده ات موروثی بود؟

- بله، هم پدرم صدای خوبی داشت و هم عمویم خواننده بود.

*بعد از مدرسه و گروه سرود آن، موسیقی به چه شکل برایت ادامه پیدا کرد؟

- 11یا 12 ساله بودم که زیر نظر استاد روضه خوان که استاد موسیقی ناصر عبداللهی هم بود کلاس های آواز را شروع کردم و بعد از پشت سر گذاشتن آموزش های عرف و پایه، سولفژ را نیز علمی و تئوریک خواندم در کنار آواز، گیتار را هم آموزش دیدم و با گروه‎ های بندرعباس همکاری کردم ولی این همکاری به دلایلی که دوست ندارم به آنها اشاره کنم ادامه پیدا نکرد به هر حال جنگ زده بودیم و جنگ باید آسیب خودش را نشان می داد.

*یعنی از موسیقی دور شدی؟

- بله، هشت سال فقط تمرین کردم تا اینکه قصه برگشتنم به آبادان شکل گرفت.

*چه سالی به آبادان برگشتی؟

- سال 80 بود.

*این برگشتن با هدف انجام کار موسیقی بود؟

- خیر، ابتدا به ساکن نیتم سفر به آبادان بود ولی حضور در یک کنسرت داستان را به شکل کامل تغییر داد.

*کدام کنسرت؟

- در همان سفر به دعوت دوستانم به تماشای اجرای گروه باربد به سرپرستی امین ربانی رفتم، آنجا بود که فهمیدم که این گروه به دنبال یک خواننده می گردد، خودم را معرفی کردم و گفتم که در بندرعباس در کنار خوانندگانی مثل ناصر عبدالهی کار کردم، ابتدا باورشان نشد و بعد از آنکه صدایم را شنیدند گفتند که ما در آسمان ها به دنبالت بودیم و روی زمین پیدایت کردیم، با همین گروه اجراهای زیادی را در آبادان، ماهشهر و اهواز داشتیم.

*نیتی برای یک سفر کوتاه تبدیل به ماندگاری حرفه ای شد، بدون شعار و اغراق خود آبادان فراتر از بحث موسیقی چقدر برای ماندنت اثربخش بود؟

- باور کنید شعار نمی دهم ولی وقتی بعد از آن همه مدت برگشتم، احساس کردم که خودم را پیدا کرده ام، حس می کردم تا پیش از این هیچ کجا اینقدر راحت نفس نمی کشیدم، انگار که سال ها بود آدم های اینجا را می شناختم، همین باعث شد که بیایم و بمانم.

*گروه باربد البته در آن ایام عمر طولانی ای نداشت.

- بله این گروه زود از هم پاشید و بعد از آن نوازنده های باربد را با خودم به گروه جدیدی به نام «برنا» بردم.

*اولین ضبط استودیویی کارهایت کجا شکل گرفت؟

-سال 82 بود که برای دیدن مسئول وقت واحد موسیقی صدا و سیمای آبادان یک هفته پیگیری کردم تا کار عروس زمین را برای ضبط و پخش آماده کنم برای گرفتن مجوز این کار به تهران و ساختمان شیشه ای واحد موسیقی رفتم، گفتند که کار تو درست نشده، در حالی که ناامید سرم را روی فرمان اتومبیلم گذاشته بودم، دیدم آقایی به پشت شیشه زد و گفت تهیه کننده برنامه جشن نیکوکاری است، و می خواهد که فردا صبح، عروس زمین را در برنامه زنده شبکه سه بخوانم، گفت که کار را شنیده و مشکل مجوزش را هم حل می کند.

*فرزاد دزدمه مایوس شده در فاصله کمتر از 24ساعت از لحظه ناامید شدنش خودش را در برنامه زنده تلویزیونی پرمخاطب ترین شبکه سیما دید.

-دقیقا، هیچوقت یادم نمی رود که با یک میلیون ریال اولین کت و شلوار حرفه ای ام را خریدم و به لوکیشن برنامه در مسجدالنبی تهران رفتم مجری آن برنامه هومن حاجی عبدالهی بود، باورش نمی شد که اولین بار است در چنین فضایی اجرا می کنم، می گفت اینقدر که تو بدون استرس بودی حس کردم 20بار برنامه زنده رفته ای.
*در حالی در شبکه 3 سیما و در برنامه زنده روی صحنه رفتی که در آبادان یک هفته پی گیر دیدن مسئولان مرتبط با موسیقی بودی.

-بله، بعد از آن بود که در آبادان، شهر خودم می گفتند ما چنین ظرفیتی داشتیم و استفاده نمی کردیم، در همان روزها همایون شیخی در صدا و سیمای آبادان که درک درستی از کارش داشت از من خواست که کاری برای این مرکز و برای آبادان بخوانم.

*و شعر«دار و ندار» کوروش کرمپور وارد دنیای موسیقی شد.

-دقیقا، شیخی پیشنهاد داد که برای این کار به سراغ کوروش کرمپور بروم، به سراغ کوروش رفتم و کتاب صادره از آبادانش را برایم خواند کتاب را گرفتم و با 20میلیون ریال پول نقدی که صدا و سیمای آبادان در آن روزها به من داد به تهران رفتم.

*20 میلیون ریال آن روزها، آن هم نقد؟

- بله، باور نمی کنید یادم نمی رود که 20میلیون ریال به من دادند، آنقدر پول بود که آژانس گرفتم و به منزل رفتم، پول زیادی که فقط و فقط محصول یک اعتماد بود.

*کاری که به نوعی نماد موسیقیایی مردمی آبادان بعد از جنگ شد، از موسیقی در خانه و اتومبیل تا موسیقی ای برای سمینار و همایش.

-دار و ندار تبدیل به نوستالوژی یک جامعه شد روزی که کار ضبط شده را از پشت تلفن برای کوروش کرمپور خواندم، گریه کرد دار و ندار قبل از اینکه پخش صدا و سیمایی داشته باشد، در قهوه خانه های آبادان کپی شد و به منازل و خودروهای شهر رفت ملودی اش را خودم ساختم و تنظیم هم از غلامرضا صنعتگر بود یکی از برنامه های تلویزیونی محدرضا شهید ی فر یکسال تمام با این کار و عروس زمین من شروع می شد هیچ وقت فراموش نمی کنم که روزی که منزل عبدالجبار کاکایی دعوت بودم، همسرش گفت که با شوهر من چکار کردی که هر روز صبح که می خواهد به دانشگاه برود بعد از شنیدن دار و ندار این کار را می کند، یا اینکه رشید کاکاوند در یک برنامه زنده رادیویی بعد از پخش این کار گفت که ای کاش برنامه تصویری بود تا می توانستید اشک هایم را ببینید.

*شعر کرمپور یا صدا و ملودی دزدمه، کدام یک در به قول تو نوستالژی یک جامعه شدن دار و ندار تاثیر بیشتری داشت؟

- صدا و ملودی من بود، شعر کورش هم همینطور، وقتی پشت یک کار خردجمعی باشد، تبدیل به یک اثر می شود، برای دار و ندار به هیچ عنوان هدف جیب نبود، کارها همه با دل و صداقت پیش رفتند، ضمن اینکه نباید یادمان برود که در موفق شدن این اثر، اندیشه یِ مدیر فهیمی مثل همایون شیخی هم خیلی تاثیرگذار بود.

*به هر حال دار و ندار به عنوان یکی از اولین ساخته های فرزاد دزدمه، سطح انتظار را از تو بالا برد، این موضوع، فضای حرفه ای را برایت سخت نکرد؟

از معدود خواننده هایی هستم که توان خواندن کار هیت را دارم. بعد از دار و ندار، بوی یاس را خواندم که هنوز هم از صدای آبادان پخش می شود، بعد از آن هم اهل ایرانم که تیتراژ برنامه قوی ترین مردان ایران در نوروز 89 بود را خواندم و 15 برنامه به همراه بزرگان پرورش اندام ایران مثل مرحوم داداشی و باجلان رفتم، برای اینکه می خواستم پس حتما می توانستم.

*همه این کارها را زمانی انجام دادی که هنوز ساکن آبادان بودی؟

بله، تا سال 1368 ساکن آبادان بودم و با گروه برنا کار می‎ کردم، تا اینکه برنامه های تلویزیونی کشوری و حضورم در سیما زیاد شد و مجبور شدم از آبادان به تهران بروم.

*مجبور؟

- بله، واقعا مجبور شدم این بار به قصد کار حرفه ای و نه برای سفر محل زندگی ام را عوض کردم به هر حال آنها شبیه ما زندگی نمی کنند، نگاه شان به اتفاقات ساده نیست، رقابت در تهران خیلی فشرده است زندگی معلق بین سنت و مدرنیته در پایتخت و فضای فرهنگی و بافت اجتماعی تهران برای من که جایی زندگی کرده بودم که همه چیز بوی دل و احساس می داد، سخت بود.

*در این فضای به قول تو سخت چطور حرکت کردی؟

- پر از انگیزه بودم، به توانایی خودم ایمان داشتم، باور کنید برای اینکه در تهران سری در سرها داشته باشی باید تلاش کنی همیشه گفته ام که جایی که همه قدشان کوتاه است تو نیاز داری که یک سانتی متر بلندتر باشی ولی وقتی جایی هستی که همه دو متر قد دارند مجبور می شوی که یک متر رشد کنی، تهران همه دو متر قد داشتند، این رقابت زمانی دشوارتر می شود که حامی هم نداشته باشی.

*حمایت چه کسانی؟

- ممکن است یکی از دلایلی که باعث شده در تهران آنجایی که می خواهم نیستم، عدم حمایت همشهریانم بوده است، اعم از حمایت مسئولان مرتبط، جراید و حتی بعضی از دوستانم، من معتقدم که فرزاد دزدمه هنوز خوب معرفی نشده است، کاری که برای ناصر عبدالهی در بندرعباس کردند برای من در آبادان شکل نگرفت چرا باید در کنسرت بندرعباس آن همه حمایت بشوم و 11 بیلبورد بزرگ در شهر برای کارم نصب شود ولی در شهر خودم، تنها دو بیلبورد و دو روز قبل از اجرایم داشته باشم و همین موضوع باعث شود که 200میلیون ریال ضرر کنم.

بهترین گروه و نوازنده ها را برای اجرای آبادان آوردم ولی به خاطر همین حمایت نشدن، ضربه خوردم.

*این حمایت نشدن و بدون پشتوانه بودن دلسردت نکرد؟

- خیر، هیچ وقت در فعالیت هایم از مسیر مردم خارج نشدم، همیشه برای آنها خواندم.
در همه کارهایم مردم نقطه اشتراک هستند، در ایران ما و دار و ندار حرف مردم را زدم و با دلبر سیاه هم همین کار را کردم ولی برای شکل دیگری از علاقمندی مردم خواندم.

*این تغییر گونه خواندن از ایران ما تا دلبر سیاه، کمی عجیب بود شاید برای مخاطبت این چرخشِ شکل خواندن جای سوال داشته باشد؟

- تمامی چارچوب های صدا و سیما را رعایت کردم ولی دیدم که به جای من خیلی از آنهایی که حتی به عنوان خواننده قبولشان ندارم این روزها در نمایشگاه تهران و میلاد کنسرت می گذارند، با این وجود که فکر نمی کنم شکست خورده ام اما معتقدم به لحاظ حرفه ای فرزاد دزدمه ای که خاک آفتابش در بین 30 تراک موسیقی برتر بعد از انقلاب جای دارد با دلبر سیاه، خودش را خاک کرد و بالای سر قبرش فاتحه خواند.

*پس اعتراف می کنی این تغییر ژانر و خواندن تراک هایی مثل دلبر سیاه کارهایی نیستند که با دلت خوانده باشی؟

- خب واقعیت این است که این کارها به دلم نیستند ولی خواست جامعه این است و هنرمند بالطبع باید به روز باشد دوست داشتم بازهم حماسی بخوانم، توانش را هم داشتم اما در شرایطی که مردم کسل هستند و نیاز به شادی دارند، تصمیم گرفتم به عنوان خواننده ای که می تواند موسیقی فولک بندری را درست ارائه بدهد وارد این شکل خواندن بشوم حس می کنم با این کار از موزیک خوزستان بعد از جنگ دفاع می کنم به این خاطر که معتقدم بندری را هر کسی نمی تواند بخواند از موزیک خوزستان دفاع می کنم به این خاطر که اولین خواننده آبادانی بودم که بعد از جنگ به صدا و سیمای کشور راه پیدا کرد و در بیش از 400برنامه تلویزیونی حضور داشت و افتخار می کنم که در همه آنها اسم آبادان و آبادانی را آورده ام.

*آبادانی هایی که معتقدی برخی از آنها در شرایطی که باید، حمایتت نکردند.

- این دلخوری شاید برای همه خواص هنر آبادان که حمایت نشدند وجود داشته باشد.

*شاید این پرسش از تو بدیهی باشد که چرا تا به امروز برای انتشار آلبوم اقدامی نکردی؟

- آخرین آلبوم بیش از دو سال پیش آماده شد ولی به خاطر مشکلات مالی نتواستم منتشرش کنم، ترانه‎ سراهای این کار عبدالجبار کاکایی و اهورا ایمان بودند و پدرام کشتکار موزیک ها را ساخته است ولی تصمیم گرفتم که برای انتشار دست نگه دارم و بروم و بندری بخوانم.

*برداشتی که برای من از جنس ارتباط میان منتشر نکردن آخرین آلبوم و تک تراک های جدید شکل می گیرد این است که این عدم انتشار و این خواندن به سبک جدید از طرف تو به نوعی لجبازی با موقعیت است؟

- اگر بخواهم واقعیت را بگویم همینطور است و من با خودم لج کرده ام اما باز هم تاکید می کنم من به خواست مخاطبم احترام می گذارم و برای او می خوانم.

*و دلبر سیاه نقطه شروع این لجبازی فرزاد دزدمه با خودش بود و البته همکاری اش با امید حاجیلی است؟

- این کار را برای تنظیم پیش امید حاجیلی بردم، تماس گرفت و گفت که بیا دلبر سیاه را با هم بخوانیم، شرط گذاشتم که کنسرت ها محدود باشد و طبق قرارداد، حاجیلی مجاز بود تنها در پنج کنسرت این کار را بخواند اما با توجه به هیت شدن دلبرسیاه و دانلود 300هزارتایی آن، این خواندن را در کنسرت هایش ادامه داد و با وجود اینکه می توانستم از او شکایت کنم، این کار را نکردم.

*با توجه به این موضوع که گفتی برای این موضوع قرارداد هم تنظیم شده بود چرا از حقی که داشتی گذشتی؟

- یکی به خاطر توصیه دوستان هم صنفی و دوم به این دلیل که دوست داشتم به جای ورود به این فضاها تمرکزم را روی توانایی ام بگذارم و انار انار را ساختم که 700هزار دانلود را در یک سایت مرجع موسیقی به خودش اختصاص داد یا اینکه کار ساختارشکنی مثل آبادان 2500 را منتشر کردم و با ای یار هم جواب خوبی گرفتم بعد از این اتفاق به خودم گفتم نگران نباش، یک آبادانی با مشخصات مختص به خودش موفق می شود.

*به آخرین کارت یعنی انار انار اشاره کردی، کاری که برای من به عنوان مخاطب، در عین ریتمیک بودن غم ایجاد می کند این پارادوکس چقدر به موضوع قرار گرفتن چنین کارهایی در سفره خالی تفریح روزهای جنگزدگی، به قول تو روزهای دلخوشی به قابلمه و شعر و یادآوری آن ساعت های تلخ مرتبط است؟

- خب این اتفاق برای من هم می افتد، در کل موسیقی من زخم دارد، شاید به خاطر همین خاطره های روزهای جنگ و شاید به خاطر ساختار ترانه ها باشد ببینید ما آبادانی ها و خرمشهری ها همیشه در برابر تهاجم قرار گرفته ‎ایم، یک زمانی تهاجم انگلیس بود که ماندیم و بعد هم تهاجم بعث، در جنگزدگی و در برابر آن تهاجم، لایه های دیگری از زندگی را دیدیدم که غم زیادی داشت حتی در موزیکش. ضمن اینکه ریتم موسیقی ما ریشه در دریا و تور و تراژدی دارد.

*به شبی می رویم که تو دوباره در آبادان به روی صحنه رفتی، البته با شکل دادن به یک اتفاق متفاوت که تحسین اهالی هنر آبادان را هم به همراه داشت، ساسان حفیظی، خواننده باتجربه همشهری ات بعد از مدت ها به دعوت تو روی سن رفت و خواند، حال و هوای اجرایی کردن چنین اتفاقی در فضای پر از رقابت امروز را توصیف کن؟

-قبل از اجرایم فردی را برای اینکه کنارم چند تراکی را بخواند پیشنهاد دادند ولی از آنجا که آن فرد به هیچ عنوان خواننده نیست نپذیرفتم، با اینکه 90 درصد خوانندگان امروز جرات این را ندارند که خواننده دیگری را روی استیج کنار خود داشته باشند من با کمال میل خواستم تا ساسان حفیظی بالا باشد و بخواند، به این خاطر که به شکل کامل او را درک می کردم و به این دلیل که معتقدم به همان اندازه که حرمت حفیظی در این چندساله در آبادان حفظ نشده است، فرزاد دزدمه را هم ندیده اند.

*در کارهای بعدی هم با تمرکز روی تک تراک ها منتشر می شوند؟

-بله، به این خاطر که فکر می کنم برای انتشار آلبوم باید قبل از آن بهتر و بیشتر دیده بشوم، پیش از نوروز کارهای جدیدم که یک بازخوانی دو کار جدید است را منتشر می کنم.

*امروز دوباره تو را در آبادان می بینیم، جدا از بحث کار و موسیقی، حضور هر از چندگاهی در شهر پدری چه حال و هوایی دارد؟

- هر بار که دلم تنگ می شود و حالم بد به آبادان می آیم ولی دلم تنگ تر می شود و برمی گردم.

*چرا؟!

-در این شهر تا دلت بخواهد توانمندی و استعداد هنری هست ولی برنامه ریزی و اجرا وجود ندارد فقط مرتب شعار می شنویم، به همین خاطر است که وقتی می آیم و این آدم های توانمند را می بینیم که شبیه برگ های زرد پاییز در حال کنده شدن از درخت هستند دلم می گیرد که این بزرگان اثری برای آینده از خودشان به جا نمی گذارند، یاد این شعر می افتم که به شب نشینی خرچنگ های مردابی/ چگونه رقص کند ماهی زلال پرست.

*ذهنیت ایجاد شده از آخرین پاسخ تو برای من این است که برای موفق شدن در وادی هنر، هنرمند آبادانی باید این شهر را ترک کند؟

-متاسفانه بله. توانایی در این شهر هست ولی موسیقی در آبادان وجود ندارد، مردم شهر من نباید روی صندلی پلاستیکی موزیک بشنوند این اصول من است.
مرجع / ایرنا
captcha
آخرین اخبار