تاریخ انتشار: ۲۳ تير ۱۳۹۴ - ۰۹:۲۹
کد خبر: ۹۵۱۷۴
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

کتابی که سردار سلیمانی با خواندن آن گریست

سردار قاسم سلیمانی که با تحسین رهبری انقلاب از کتاب «آن 23 نفر»، به قرائت آن پرداخته در نامه ای به نویسنده کتاب، از اینکه سابقه اسارت ندارد، افسوس خورده است.
روزنامه اطلاعات با انتشار متن این نامه، از ســردار قاســم ســلیمانی به عنوان «فرمانده بلندآوازه سپاه قدس، که هنوز تفنگ از دســت نینداخته و عملیات غرور آفرین آزادسازی جرفالصخر، آمرلی و تکریت را از دســت باقیماندگان بعث و جانیان جنون پیشــه داعش، رهبری کرده»، یاد کرده است. این روزنامه نامه وی به احمد یوسف زاده نویسنده کتاب «آن بیست و ســه نفر» را «بغایت مهرآمیز و صمیمانه» توصیف کرده که طی آن از دلاوریهای همرزمانش در دوران اســارت - که اسارت را به اسیری گرفته بودند ـ به گرمی تجلیل میکند و بوسه بر دستانشان میزند و به همرزمانش میگوید که ما مدیون مردی هستیم که سی سال است به احترام همه مجاهدان و شهدا، چفیه از گردن نینداخته و از رفیعترین جایگاه فقاهت و حکمت و اندیشه زیباترین عبارت را نثارشان می کند.

متن نامه سردار را در ادامه بخوانید:


بسم االله الرحمن الرحیم


 من المومنین رجال صدقواما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما یدلوا تبدیلا


احمد عزیزم؛ تقریظ و تحســین رهبر عزیزمان مرا تشویق به خواندن کتابت کرد و پس از قرائت آن به مقامت غبطه خوردم و افسوس، که در کارنامه ام یک شب از آن شبها و یک روز از آن روزهای گرفتار در قفس را ندارم. شماها عارفان حقیقی و عابدان به عبودیت رســیدهای هســتید که به عرش رسیدید، ایکاش در همان بالا بمانید. چه افتخارآمیز است ربانیون بر منبر نشسته، تربیت یافتگان منابر خود را به تماشا بنشینند. چه زیباست جوانان جویای ِ کمال، کودکان کمال یافته در قفس دشمن را ببینند. ای کاش ِ ســفیران در قصرهای مجلل نشســته کشورمان، این ســفیران در قفس گرفتار شــده را ببینند و چگونه ســفیر بودن را بیاموزند. احمد عزیز؛ وقتی کتابت را خواندم ناخودآگاه صحنه اسارتی در مقابل دیدگانم مجسم شد و بهیاد آن اسیر، بر کتاب این اسیر، اشک ریختم، یاد قهرمان اسارت که اسارت را به اسیری گرفت. بانوی معظمه خست های که با مجروحیت دل و جسم، در حالی که سر برادران، برادرزادهها و فرزندان خود را بالای نی جلوی چشم ِهرروز کتک خورده را در طول داشــت و دهها زن و ِ کودک اســیر هزاران کیلومتر پیاده و یا بر شتر برهنه نشسته، سرپرستی میکرد، در عمق قرارگاه دشمن بر هیبت او شلاق زد و با بیانی که خاطره پدرش علی(ع) را در یادها زنده کرد همانند شمشیر برنده برادرش عباس بر قلب دشــمن فرود آورد و با جمله ّ «مارأیت الا ً جمیلا» عرش را گریاند و بشریت را تا ابد متحیر عظمت خود ساخت. به کرمانی بودنم افتخار میکنم از داشتن گوهرهایی همچون «شهســواری» که فریاد «مرگ بر صدام، ضد اسلام» را در چنگال دشــمن ســر داد و نشان داد بهخوبی درس خود را از مکتب امام سجاد(ع) آموخته است و «امیر شاهپسندی» که بر ِ گوشت های بر اثر شلاق فروریخته او اطو کشیدند و «احمد یوسفزاده»، «زادخوش»، «مستقیمی»، «حسنی» و... که از اسارت عظمت آفریدند. در پایان درود میفرســتم برمردی که به احترام شــما و همه مجاهدین و شــهدا، قریب ســی سال چفیه یادگار آن روزها را به گــردن آویخته تا عشــق به ایــن راه و مرام و فرهنگ را به همه یادآوری کند و بر هر نوشته شما بوسه میزند و در بالاترین جایگاه فقاهت، حکمت و اندیشه، زیباترین کلمات را نثارتان میکند. چقدر مدیون این مردیم و بدون او تاریکیم. خداوندا؛ وجودش را برای ایران و اسلام حفظ بفرما.


قاسم سلیمانی


مرجع/ جماران


captcha
آخرین اخبار