
همیشه در لابهلای خبرهای خوب، مفید و امیدبخش اخباری هم وجود دارند که خاطر آدمی را مکدر میکنند.
درگذشت هنرمندان، نویسندگان، محققان، نامآوران و... از جمله حادثههایی است که ناخواسته خبر نادلپسند میآفریند و چارهای هم نیست و این گونه خبرها را هم باید داد.
درگذشت مصطفی عبداللهی (بازیگر و کارگردان باسابقه تئاتر و رادیو) نیز از جمله همین خبرها است. او ساعت 9 صبح روز پنجشنبه (31 اردیبهشت 94) دست در دست مرگ شاید بیرنگ گذاشت و رفت.
رضا کیانی (کارگردان تئاتر خوزستانی) مطلبی در رثای مصطفی عبداللهی نوشت و آن را در اختیار ما گذاشت. بخوانید و دعا کنید مرگ با لباسی سفید به دیدارمان بیاید:
«در آخرین روز از اردیبهشت مطلع شدم که مصطفی عبداللهی (بازیگر و کارگردان توانای تئاتر و تلویزیون) برای همیشه از میان ما رفت، پرواز کرد، قدم در مسیر جاودانگی نهاد و داغی بر دلها و حسرتی بر روح و روان ما.
آخرین بار که مصطفی را دیدم 23 اسفند 93 در جشن سالانه کانون ملی منتقدان تئاتر بود. سعادت نصیبم شد که در کنار او بشینم. میکایل شهرستانی و فرشید صمدیپور همراهش بودند. از این که نفسهای گرم این مرد نستوه، صادق و بیادعا را پذیرا بودم احساس خوبی داشتم. تواضع و شرافت و وقار را در چهرهاش مثل گذشته میدیدم. دست و پنجه نرم کردن 12 ساله با بیماری کوچکترین اثری بر رفتار و صلابت و روحیه او بر جای نگذاشته بود! درد و رخوت را بر جسم مصطفی ندیدم اما دردمندی را در کلامش احساس کردم؛ از نامردمیهای روزگار و کم رنگ شدن معرفت و... .
لحظهای که پشت تریبون رفت و گفت: «من اگر گوشه خیابان مینشستم و بر کاغذی مینوشتمم که کی هستم مردم بیشتر و بهتر به دادم میرسدند و کمکام میکردند!» (نقل به مضمون).
خبر هجرت ابدی مصطفی برای من نیز سخت و گران است. حسرت بوسه بر دستش بر دلم ماند اما سرخوشام از این که حداقل در این ایام زندگی اسوهای از صبر و تلاش و مقاومت را به چشم خود دیدم. مصطفی از جمله درسهای خوب روزگار به من و امثال من بود. به طور یقین مرگ برای او معنی ندارد. این جا است که کلام مصطفی پیامبر (ص) مصداق عینی پیدا میکند: «مرگ واقعی یعنی دل مردگی.»
چه بسا کسانی در میان ما باشند اما بود و نبودشان فرقی به حال کسی نمیکند چراکه به دلمردگی گرفتار شدند؛ به بیخاصیتی و انفعال و بیاخلاقی اما مصطفی ما هیچ گاه در کنج عافیت طلبی و سکون و سکوت درمانده نشد.
تئاتر همزاد و صحنه ماوی او بود؛ حتی در واپسین نفسها. اشکی که امروز از دیدگان ما جاری میشود برای مظلومیت مصطفی نیست بلکه بیشتر برای مهجوریت و تنهایی خودمان در فقدان مصطفی و مصطفیها است آن هم در روزگاری که گاهی ضد و بندهای کاذب و ناشایستهسالاری توسط عدهای پایههای اخلاقی را در فضای تئاتر متزلزل میکند.
یادش چون شمیم اردیبهشت روحبخش و جاودان باد.
رضا کیانی»