
يك نويسنده و داستاننويس بر اين باور است كه هنوز آثار قابل توجهي در ادبيات مهاجرت ايران وجود ندارد.
آرش آذرپناه درباره ادبیات لژیونر ایران گفت: بهتر است به جای لفظ ادبیات لژیونر از لفظ ادبیات مهاجرت استفاده کنیم چراکه ادبیات لژیونر ادبیاتی است که نویسندگان آن کشور بنا به درخواست آن کشور مهاجرت کردهاند و برای آن کار پول دریافت میکنند اما نویسندگان ما برای نویسندگیشان پولی دریافت نمیکنند.
وی درباره مخاطبان این نوع ادبیات گفت: در چند سال اخیر مخاطبان آن به نسبت سالهای گذشته خیلی بیشتر شده است. مضاف بر این که بخشی از نویسندگان داخلی هم تقریباً کارهای خودشان را در خارج از کشور به چاپ میرسانند و خیلی از دوستان من و حتی خود من نيز به این فکر افتادهاند که کارهایشان را خارج از کشور چاپ کنند.
اين داستاننويس ادامه داد: به نظر من در دهه 70 تا اوایل دهه 80 ادبیات مهاجرت مخاطب زیادی را نمیتوانست جذب کند اما از زمانی که روند مجوز گرفتن خیلی مشکل شد کتابهای تولیدی نویسندگان ایران در داخل كشور از نظر تعداد بسیار کم شد. لذا کسانی که مخاطب داستان فارسی هستند مجبورند بخشی از این کمبود را با داستانهای ادبیات مهاجرت پر کنند.
آذرپناه معتقد است: ادبیات مهاجرت در حوزه داستان نسبت به شعر و نمایشنامه با اقبال عمومی بیشتری روبهرو شده است.
او توضیح داد: ادبيات مهاجرت را ميتوان به سه دوره تقسيم كرد؛ نسل اول نويسندگاني همچون عباس معروفي، رضا قاسمي و غيره بودند كه از ايران مهاجرت كردند. نسل دوم نويسندگان دهه 50 و 60 بودند و نسل ديگري كه كمتر شناخته شدند مربوط به همين چند سال اخير است كه كارهايي را نيز به چاپ رساندند.
اين داستاننويس تصريح كرد: من هنوز كار قابل توجهي را در ميان آنها نديدم اما يك نسل ديگر از نويسندگان وجود دارد كه مربوط به نويسندگاني است كه تازه از ايران رفتهاند و در ميان آنها نويسندگان خوبي همچون پيمان اسماعيلي و حامد اسماعيلي به چشم ميخورد. البته هستند کسانی که در ایران زندگی میکنند اما کارهای آنها در خارج از کشور چاپ میشود.
وی درباره دغدغه آثار نویسندگان مهاجرت گفت: فضای دغدغههای آنها هنوز در ایران است و دغدغههای زیستی انسان ایرانی و ساکن ایران را در متن كارهاي آنها شاهد هستيم. در واقع ميتوان گفت هنوز نتوانستهاند داستانی بنویسند با دغدغههای یک فرد مهاجر که من فکر میکنم اگر پخته شوند آن را هم مینویسند.
آذرپناه يادآوری کرد: داستانهایی که در چند سال نوشته شده با این که از این جا دور بودهاند ولی قابل توجهاند. به عنوان مثال رمان "نگهبان" پیمان اسماعیلی نمونه بارز و خوبی از ادبیات مهاجرت است که کاری کاملاً ایرانی است اما نویسنده آن مدتها است که خارج از ایران زندگی میکند.