این یک واقعیت است که نمیشود پنهانش کرد. آدمها این روزها بیمعرفتتر شدهاند. بیتفاوتتر شدهاند نسبت به هم. آدمها این روزها خیلی راحت چشمهایشان را میبندند و از کنار هم رد میشوند. گذشت، فداکاری، ایثار؛ این چیزها را حالا کمتر میشود پیدا کرد، در عوض سودجویی و منفعتطلبی فراوان است؛ هر چقدر که دلت بخواهد، هست!

با همه اینها هنوز هم گاهي ميتوان فداکاری و نوعدوستی و از خودگذشتگی را پیدا کرد. هنوز هم آدمهایی پیدا میشوند که با کارهایشان، با عقایدشان میتوانیم امیدوار بمانیم. نمیدانم آدمهای غریبه دور و برت چقدر برایت اهمیت دارند؟ چقدر حاضری از خودت مایه بگذاری برای کمک به دیگران؛ ولي قهرمان قصه ما تمام فکر و ذکرش همین است؛ شاد کردن دل آدمها! بیرون آوردن دیگران از استرس، از ترس و از مرگ. همه زندگیاش، جوانیاش و سرمایهاش را خرج کرده برای این کار؛ که برود توی آب، آبهای سرد، تاریک و مخوف و وحشي، جانش را به خطر بیاندازد و یکی را نجات دهد؛ یکی را که ماههاست غرق شده و جسدش گم شده، پیدا کند و تحویل خانواده داغدارش بدهد؛ آن هم بی هیچ چشمداشتی. باورش سخت است که چنین آدمی پیدا شود، ولي این هم یک واقعیت است که نمیشود پنهانش کرد.
از دوره و زمانه و آدمهایش ناراحت است و غصهدار؛ از بیمعرفتیها، ناملایمتیها؛ از بیتفاوتی آدمها نسبت به هم گله دارد، ولی با این حال ناامید نشده و خودش را خادم مردم میداند. میگوید 22 سال پیش بود که مشغول ماهیگیری بودم، یک نفر افتاد توی آب؛ رفتم نجاتش دادم و از آن موقع تا حالا مشغول امداد و نجات و غواصی برای پیدا کردن اجساد غرق شده هستم. کارشناس دادگستری است، ولي نیمی از عمرش را صرف نجات جان آدمها کرده.
شماره موبایلش را همه ارگانهای امدادی دارند، هر وقت هر جایی به بنبست ميرسند، زنگ میزنند به موبایلش و او در اولین فرصت خودش را میرساند به محل حادثه، کارش را انجام میدهد و برمیگردد؛ از هیچکس و هیچ ارگاني هم پولی نمیگیرد! همه هزینهها و تهیه لوازم غواصی هم بر عهده خودش است.
هدفش فقط و فقط اشاعه فرهنگ فداکاری و از خودگذشتگی است. خودش میگوید تا حالا هفت هزار ساعت عملیات امداد و نجات داشته و در اين مورد در جهان رکورددار است، ولي کسی نیست که بیاید و رکوردهایش را ثبت کند. کسی نیست که كارهاي فداکارانهاش را معرفی کند. یک کلاسور همراهش آورده پر از اسناد و مدارک و شرح عملیاتهایش و تقدیرنامههایی که گرفته؛ هرچند كه میگوید هیچکدام اینها برایش اهمیت ندارند! حتی برایش مهم نیست که دیگران اسمش را بدانند یا نه، فقط میخواهد که مردم بدانند در این دوره و زمانهي به قول خودش نامردی! یک آدمی هم هست که همه زندگیاش را گذاشته برای خدمت به مردم.
میگوید هر ماه هشت تا ده عملیات امداد انجام میدهم. تعداد عملیاتهایش آنقدر زیاد شده که عددش از دستش در رفته. در طول این سالها سه يا چهار مورد هم بوده که در عملیاتهایش موفق نشده. تاکیید میکند که عامل موفقیتش، نیت خالص بوده و اینکه همیشه به خدا توکل کرده. بیشتر عملیاتهایش را هنوز به خاطر دارد، دقیق و با جزییات کامل! مثلا اجساد تعداد زیادی از شهدای نیروی انتظامی و ارتش را که حین انجام وظیفه غرق شدهاند را او پیدا کرده.
شرح همه عملیاتهایش را مستند ارائه و یکی از آنها را برایمان تعرف میکند: "در اين عمليات که یکی از بالگردهای هوانیروز در دریاچه زرین اصفهان سقوط کرده بود، در حالي که بیش از 30 غواص و امدادگر طي سه شبانهروز با وجود تلاش بسيار نتوانسته بودند پيکر شهید را پیدا کنند، من وارد عمل شدم و قسم خوردم که من ميتوانم! اين "من" از روي منيت نبود، بلکه توکل به خدا بود. وضو گرفتم و وارد آب شدم و بعد از 2 ساعت پیکر آن شهید را از آب بیرون کشیدم."
میگوید: "در طول این سالها با اینکه میتوانستم صدها میلیون پول به دست آورم، ولي هیچوقت کوچکترین هزینهای دریافت نکردهام؛ نیتم خالص و برای رضای خدا بوده."
او علاوه بر پیدا کردن اجساد غرقشده، موفق شده 84 نفر را هم زنده از آب نجات دهد. تخریبچی میدان جنگ هم بوده، ولي خودش عقیده دارد خطر غواصی در مقایسه با تخریب مین ناچیز است. میگوید در طول این سالها 20 بار تا حد مرگ پیش رفته، ولي در ثانیههای آخر حضور خدا را حس کرده و با یک معجزه از آب بيرون آمده.
به گزارش ایسنا، بهمن پرورش، غواص کرمانشاهی، سالهاست که بدون دریافت هزینهای و بدون چشمداشت مالی و به صورت افتخاری در خدمت سازمانهای امدادی است و جانش را در آبهای خروشان رودخانهها به خطر میاندازد تا دل دیگران را شاد کند و یا با پیدا کردن اجساد غریق، تسلی خاطری برای بازماندگان باشد. او این روزها در جستوجوی جسد جوانی که مدتهاست غرق شده به اهواز آمده و ضمن تلاش برای یافتن جسد، امور پاکسازی بستر رودخانهها و آگاهسازی در خصوص مناطق حادثهخیز را هم انجام ميدهد. با همه اینها "بهمن پرورش" از بعضی ناملایمتیها و کارشکنیها گله دارد و از کمرنگ شدن روحیه جوانمردی غصهدار! به آخر حرفهایش که میرسد با لبخندی بر لب و آرامشی عجیب میگوید: "مطمئنم روزی در آب میمیرم!" ولي آقای پرورش! همه ما میدانیم که پهلوانان نمیمیرند.
با وجود شخص فداكاري مثل شما به كرمانشاهي بودن خودمان افتخار ميكنيم.
انشاالله 120 سال عمر با عزت داشته باشيد.