
چندى است پروژه انتقال آب
كارون به اصفهان به يكى از دا غترين مباحث
زيست محيطى تبديل شده است، به طورى
كه مسئولان و فعالان زيست محيطى استان
خوزستان بارها خواستار جلوگيرى از اين
طرح شده اند و بر اين موضوع تاكيد كرده اند.
مهدى ميرزايى، فوق دكتراى مهندسى آب از
دانشگاه ايالتى اورگان آمريكا و استاد دانشگاه در اين باره معتقد است:«در صورت در نظر گرفته نشدن مسائل
جنبى انتقال آب كارون، اين بحث وارد مباحث
سياسى می شود و يك انتقال آب ساده به يک جنجال سياسى تبديل می شود.» او تاکید می کند:«هيچ گونه انتقال آبى از يك حوضه به حوضه ديگر قابل توجيه نيست. اگر اين انتقا لها توجيه
پذير هم باشد بايد صحيح تر به آن نگاه كرد. ولو
اينكه اين آب را به مركز انتقال بدهند و از آن طلا بسازند به نظرم كار درستى نيست.»
براى اولين سوال شايد بهتر باشد يك ارزيابى
كلى از وضعيت منابع آب كشور داشته باشيم. در حال
حاضر در اين زمينه مشكلى هست يا آب به اندازه
كافى وجود دارد؟
چندى پيش مطالعه اى در زمينه حوضه هاى آبريز در
استانهاى مختلف داشتيم كه در اين مطالعه متوجه شديم
بعد از سيستان و بلوچستان، تهران كم آ بترين استان
كشور است. اين يافته ها براساس تقسيم حجم آب ناشى
از بارندگى بر تعداد جمعيت به دست آمد و سرانه آب
قابل حصول براى هر ايرانى را به دست آورديم. البته
اين مطالعه براى دوره بالاتر از سال 1400 بررسى شد.
نتيجه اى كه از اين پژوهش به دست آمد اين بود كه اگر
عدد 500 متر مكعب در سال را براى هر نفر در نظر
بگيريم، سرانه آب براى هر نفر در سيستان و بلوچستان
حدود 200 و خرده اى متر مكعب در سال است و تهران
در رتبه دوم قرار داشت و وضعيت عددی اش نيز به
همين شكل بود.
قاعدتا استانهاى ديگر هم خيلى پرآب
نبودند و استا نهاى كم آب هم در رده هاى بالا نبودند
مثلا قم اوضاعش از خوزستان بهتر بود. در تعريف هايى
كه در رشته منابع آب داريم عددهاى زير 500 متر مكعب
را « تنش غيرقابل مديريت » می ناميم. بدين معنى كه اوضاع آنقدر بد است كه نمی توان به هيچ شكلى آن را
درست يا اصلاح كرد. در خوزستان نيز بدون اينكه انتقال
آبى داشته باشيم چنين وضعيتى وجود داشت. در واقع
عددهايى كه براى خوزستان به دست آورديم يك هزار
و 200 متر مكعب در سال بود. عدد نرمال يك هزار و
500 متر مكعب در سال است كه خوزستان از اين عدد
پايين تر بود و بدين معنى است كه خوزستان نيز وضعيت
خيلى خوبى ندارد.اگر جمع بندى از اين وضعيت داشته
باشم، منابع آب ايران حال و روز خوبى ندارد چون
بحث افزايش جمعيت و آلودگی هاى منابع آب در كشور
وجود دارد ولى استانهايى هم هستند كه شرايط نسبتا
خوبى دارند اما اين استا ها متاسفانه در محل مناسبى
قرار ندارند كه بتوان از منابع آب آنها استفاده كرد. به
عنوان مثال كهگيلويه و بويراحمد منابع آبى خوبى دارد
اما اراضى كشاورزى وسيعى مانند خوزستان ندارد و
مساحت كوچكى هم دارد و از همه مهم تر اينكه امكاناتى
هم ندارد كه بتوان جمعيت را ترغيب كرد براى زندگى
آنجا بروند.
برخی مسئولان وزارت نيرو دائما از آب
اضافی در برخی حوضه ها خبر می دهند. اين
آب اضافی به چه معناست؟چنين کلمه ای در
مجامع علمی مهندسی آب کاربرد دارد؟
آب اضافى در واقع يك كلمه عجيب و غريب
است كه چند سالى است بحث اش باز شده است.
وزارت نيرو همه منابع و مصارف را جمع می كند و
در نهايت مصارف را از منابع كم می كند و هر آنچه
كه باقى می ماند را آب مازاد در نظر می گيرد. هر چند
در بحث مصارف سعى می كنند، حقابه هاى محيط
زيست، كشاورزى، شرب و صنعت را در نظر بگيرند.
اما در نهايت براساس محاسبه اى كه دارند به حجم آبى
می رسند كه فكر می كنند هيچ استفاد هاى ندارد و آن را
آب مازاد در نظر می گيرند. اگر براساس بحث اقتصاد
براى آب به موضوع نگاه كنيم خب چنين چيزى كه می گويند، درست است چون يك حجم آب اضافه اى
باقى می ماند اما در منابع آب و منابع طبيعى چنين چيزى
صادق نيست چون نمی توان گفت خب يك ماده اضافى
در طبيعت وجود دارد و ما می خواهيم ببريم در جاى
ديگرى هزينه اش كنيم.
حوضه آبريز در مبدا و مقصد
به اندازه خودش آب دارد و مفهومش هم اين است كه
اگر آبى وجود دارد بايد همان جا مصرف بشود وگرنه
در تونل كردن و انتقال آب به جاى ديگر به لحاظ فنى
شايد محل ايراد نباشد اما به لحاظ اجتماعى و... صحيح
نيست. دكتر عرب در بحث آمايش سرزمين به خوبى به
اين موضوع اشاره كردندكه اگر زمين كشاورزى و آب
اضافى وجود دارد بايد كشاورزى در آن منطقه توسعه
پيدا كند به جاى اينكه هزينه انتقال آب داده
شود و اين آب در شهر ديگرى به مصارف
غير برسد. اينكه براى شرب می توان چنين
كارى كرد يا خير؟! باز هم به اين موضوع مهم
می رسيم كه براى انتقال آب به منظور شرب
نيازمند مديريت قوى هستيم. اگر فرض را بر اين بگيريم که
X ميليون آب را براى مصرف
شرب به حوضه آبريز ديگر انتقال دهيم، اين موضوع به مرور تبديل می شود به X به اضافه X ديگر و به مرور اين موضوع توسعه پيدا می كند.
در نهايت يك سرى آب را در حوضه مقصد مصرف
می كنند و حوضه مبداى كه قبلا پرآب بوده است يواش
يواش دچار معضل می شود. فكر نمی كنم در حال حاضر
حوضه آبريزى در كشور باشد كه آب مازاد داشته باشد
چون هر حوضه به اندازه خودش آب دارد.
يك سوالى كه اينجا پيش می آيد اگر واقعا
در هيچ حوضه آبريزى آب اضافه نداريم چگونه
می خواهند به انتقال آب كارون بپردازند؟
در گذشته نه چندان دور چند پروژه انتقال آب
صورت گرفته است. از آنجايى كه وزارت نيرو در بخش
مهندسى مشكلى ندارد و براى اين كار تنها احداث يك
تونل و سازه لازم است تا حجمى از آب منتقل شود،
بنابراين معضل تكنولوژيكى خاصى ندارند. هر چند
بخش فنى هم مشكلات خاص خود را دارد. مثلا در
پروژه كوهرنگ 3 به دليل شرايط خاص ژئوتكنيكى
داخل محدوده كوه ها، اين پروژه سا لها طول كشيد.
اما
يكى از مشكلات هميشگى ما
در بخش منابع آب انجام نشدن يا
درست انجام نشدن مطالعات جنبى
است كه اين مطالعات به مباحث
اجتماعى و محيط زيستى مرتبط با
پروژه می پردازد. متاسفانه اين موارد
توسط شركت هاى مشاور در نظر
گرفته نمی شود. چون آ نها می دانند
كه سيستم انتقال آب بايد به طور
قطعى اجرا شود. بنابراين به اين مباحث به گونه اى
می پردازند كه پروژه انجام شود. اين مشكل براى همه
پروژ ه هاى انتقال آب وجود دارد. آنچه كه از سابقه
ماجراى انتقال آب مشاهده شده اين است كه در ايران
به دليل عدم در نظر گرفتن ديدگاه هاى اجتماعى، سياسى
و اقتصادى طرحهاى خوبى در زمينه انتقال آب انجام
نشده و مديريت خوبى هم براى آنها صورت نگرفته
است.
جاى تاسف دارد كه در زمينه مطالعات جنبى بسيار
ضعيف عمل شده اين در حالى است كه در اصل مباحث
اجتماعى، سياسى و اقتصادى بسيار حائز اهميت اند و
در واقع اصل كار هستند. ديدگاه وزارت نيرو همواره
مبتنى بر توسعه بوده است و توسعه به هر بهايى صورت
می گيرد و بعد از آن يك سرى توجيهاتى ارائه می شود.
فكر می كنيد تا چه اندازه انتقال آب كارون
توجيه پذير است؟ب
ه نظر من وقت آن رسيده كه مسئولان به موضوع
انتقال آب كارون به صورت جدى نگاه كنند چون
استان خوزستان يكى از استانهاى چندقومى است. به
نظرم در صورتى كه مسائل جنبى اين موضوع در نظر
گرفته نشود، اين بحث وارد مباحث سياسى می شود و
يك انتقال آب ساده به يك چالش تبديل می شود. هر
چند امروز وضعيت محيط زيست كارون خوب نيست
اما اگر وضعيت خوب بود و انتقال آب از سرچشمه
كارون توجيه پذير نيز باشد مسئولان بايد صحيح تر به
آن نگاه كنند. ولو اينكه اين آب را به مركز انتقال بدهند
و از آن طلا بسازند به نظرم انتقال آب از يك منطقه به
منطقه ديگر كار درستى نيست.بايد برگرديم و نگاه كنيم
چرا می خواهيم آب اين رودخانه را انتقال دهيم. يكى
از دانشگا ههاى پيش رو در بحث منابع آب، دانشگاه
جندى شاپور اهواز است كه اساتيد بسيار قابلى دارد.
اساتيد اين دانشگاه سالهاست كه به مسئولان وزارت نيرو
نامه می نويسند و انتقال آب به مركز ايران را به چالش
می كشند ولى متاسفانه گويا كسى به اين صحبت ها خيلى
گوش نمی كند. نه اينكه مركز ايران هم مشكلى نداشته
باشد ولى بعيد به نظر می رسد براى اينكه معضل جايى را
حل كنيم و در جاى ديگر معضل ايجاد كنيم.
با توجه به اينكه به مشكل آب مناطق مركزى
ايران اشاره كرديد و از آنجايى كه انتقال آب به
اصفهان صورت می گيرد، براى حل مشكل زاينده رود
چه پيشنهادى را ارائه می كنيد؟ فكر می كنم حوضه آبريز زاينده رود به يك مطالعه
جامع نياز دارد. در هر صورت يك سرى انتقال آب
از سرشاخه هاى كارون به زاينده رود در حال انجام
است كه تاكنون باعث شده اين رود زنده بماند.
به نظرم يكبار كل حوضه آبريز زاينده رود از بالا تا
پايين بدون در نظر گرفتن مسائل سياسى بايد مورد
مطالعه قرار بگيرد و تنها مسائل اجتماعى، سياسى
و فنى در نظر گرفته شود و با آن چيزى كه علم
مهندسى آب به آن مديريت بهم پيوسته منابع آب
می گويد چنين مطالعاتى ديده شود. بعد به دنبال راه
حل هايى به منظور مديريت مصرف باشيم شايد با
بحث آمايش سرزمين بتوانيم شرايط را تغيير دهيم.
همچنين می توان با كارهاى مديريتى به حل مشكل
پرداخت. اين گونه نيست كه راه حل مشكل اصفهان
تنها خارج از آن باشد. در حال حاضر داريم روى
اين قضيه كار می كنيم كه اگر كشاورزهاى اصفهانى
در شب به آبگيرى بپردازند به دليل اينكه پرت آب
كمترى دارند شايد بتوانند حجم آب بيشترى را ذخيره
كنند. اما همه اينها نيازمند شفاف بودن سيستم است
و اينكه قانونها تغيير كند.
به نظرم مشكل زاينده رود
بايد درون خودش حل شود مثل مشكل درياچه
اروميه و بهتر است كه اين كا رها با مطالعه صورت
بگيرد. درباره انتقال آب كارون نيز اگر مطالعه جامعى
انجام شود كه توجيه پذير باشد و از سوى ديگر مردم
خوزستان آموزش ببينند و توجيه شوند تا با ميل و
رغبت به انتقال آب رضايت دهند، چنين كارى شايد
بد نباشد.
گفت و گو: آرمان/ صديقه محمودی