علیرضا نجفی از کابران خوزنیوز شعری را سروده و برای ما ارسال کرده است که متن آن در زیر می آید:
کارونحیات جمله خوزستانیان در دست کارون است
همان سان که حیات جسم ما وابسته ی خون است
هزاران سال هم آغوش هم هستند خاک و آب
و کارون همچنان لیلی خوزستان مجنون است
چه کم دارد دیار ما برای رشد و پویایی
که در پیدا و پنهانش هزاران گنج مدفون است
به فرمان ولایت ما ادا کردیم دین خود
و ایران هم به خوزستانیان بسیار مدیون است
ز جنگ هشت ساله یادگاریها فراوان است
برادر یا پدر یا مادری در خاک مدفون است
چغازنبیل و شوش باستانی تمدن ساز
که هر بیننده از دیدار این آثار مفتون است
از این آبی پر برکت کشاورزی ما برپاست
و قطره قطره ی این رود چونان در مکنون است
صدای رود تاریخی هزاران سال لالایی
و فریادی که آوای گلوی نای محزون است
نگو کارون بگو شعری بنام مردم ی پر درد
اگر دلخسته و دلگیر ولی رخساره گلگون است
تو بردی نفت ما را نوش جانت باد تهرانی
چو بردی اصفهانی آب دلها سخت محزون است
می شوم در صبح صادق غوطه ور
دیده ها از هر نویدش سر به سر
چشم بر دل می دهد نقش و صور
دیده را دیدیم و جام دل پر است
جوی را دیدیم کز ساحل پر است
هم زمین و هم هوا از گل پر است
هم یمینم هم یسارم برّ و برّ
شعر ها اندر جرائد شد کتاب
شورها در شهرها چون آفتاب
خرد شد کارون به زیر آسیاب
خشک پای آسیاب شوشتر
دست در دستت نهم زنجیره وار
تا بجوشد ماندگار از ماندگار
نغمه ساز اندر مسیر ابتکار
بیرق آرید و به صف ها مستقر