تاریخ انتشار: ۱۳ مهر ۱۳۹۲ - ۲۱:۲۳
کد خبر: ۴۸۲۳۳
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره
فراموشمان نمي‌شود،آمريکا شيطان بزرگ است

حکايت اين روزهاي ما

کينه و غيظ و غضب و فريادهاي ما بر سر امريکا، عهد ماست با شما؛ آقاي من، تا تمرين کنيم و آمدنت را نه با نشستن که با برخاستن و به راه افتادن و فرياد کردن بر سر دشمنانت، انتظار بکشيم.....

 بين همه سريال‌هاي تکراري و غيرتکراري در حال پخش، «ولايت عشق» تنها برنامه‌اي است که ديدنش در هر شامگاه، دل را جلا مي‌دهد و ديدگان پرفروغ مي‌شوند از اشک‌هاي براي رضاي الله تعالي که در غربت توس، شوکران جفا سر کشيد و ماندگار شد تا ولي نعمت ايران باشد.

اين، از آن برنامه‌هاست که تکراري نمي‌شود، تازه مي‌ماند. از آن کارهايي که هربار ديدنش، جلوات تازه‌اي از ولايت حضرت عشق عليه آلاف التحيه و الثناء در روان مي‌نشاند و نوراني مي‌کند باطن را.

علي بن موسي الرضا عليه‌السلام به نماز عيد فطر مي‌آيد و دلباختگان آل الله عليهم السلام از هر کجا، خود را به هشتمين شمس درخشان آسمان ولايت مي‌رسانند... علي بن موسي الرضا عليه‌السلام به نماز باران مي‌آيد و قصد نماز باران دارد... يادم از خشکسالي جهان ِ اکنون مي‌آيد و از صحراي تفتيده جان‌هامان که ديري است رنگ باران به خود نديده...

دلتنگ تو مي‌شوم آقاي من! صادقانه ترين حرف اين روزهاي ماست اينکه؛ ديگر قصد آمدن کني؛ آخر عمرمان تمام شد؛ عزيز دل زهرا سلام الله عليهما. همه چيز درهم و آشفته شده! ديگر هيچ چيزي سر جاي خودش نيست. سرگشته شده اند مومنان و تکليف و تقيه و فرياد و رسالت و... معناهاي دگرگونه يافته اند که من از آنها سردرنمي آورم!

همه دانسته‌هاي من و نسل من از شما و اجداد طاهرينتان، آن چيزي است که از روح خداوندي شناخته‌ايم. نه انقلاب ديده‌ايم و نه جنگ. هر کدام، هر شغل و فکر و پيشه که داريم، خود را از آن جنس انقلابي‌هايي مي‌دانيم که رهبرمان ما را آموخت. و هنوز فريادش در گوش است که؛ من يک ديپلمات نيستم، يک انقلابي ام!

اين روزها، اتفاقاتي مي‌افتد که طعمش تلخ است. هر کارش بکنيم، شيرين نمي‌شود.
با ناباوري نگاه مي‌کنيم و تنها دلخوشي و اعتمادمان به تقواي رهبري است که هيچ چيزي در دنيا برايش مهم‌تر از رضاي پروردگارش نيست. و من هم که يک ديپلمات يا سياستمدار نيستم! انقلابي بودنم هم به تاييد رهبري است که مي‌فرمود: گاهي جواني که انقلاب و جنگ را نديده، از آنها که ديده‌اند محکم تر و موقن تر است.

اما همين تاييدات آقاست که ما را هر کجا و در هر مسئوليت و مقام و رشته و پيشه و فن و با هر سبک زندگي که داريم، مکلف و موظف کرده تا دلمان براي خون جگري که روح‌الله خورد تا نهال انقلاب به ثمر بنشيند و براي قطرات مقدس خون شهيدانمان بطپد و وارثان فکر و باور و آمال خميني بمانيم؛ الي الابد...

انقلابي نديده‌ايم و جنگي. اما ايمان آخرالزماني‌ها اگر عيارش بسيار بيش تر از ايمان انسان‌هاي اعصار پيشين بوده است، براي ايقان به ناديدني‌هاست و يا بفرموده معصوم عليه‌السلام؛ امتي هستيم که بر سياهي‌هاي نوشته بر سپيدي ايمان آورده‌ايم. دقيقا چه چيزي را بايد ديد تا دلي در گرو آرمان‌هاي قدسي و الهي داشت؟

وقتي چشم باز مي‌کنيم و نواي «حسين حسين» لالايي مادرانمان در گهواره است و عشق ابي‌عبدالله عليه‌السلام را با اشک چشم و شير مادر، توامان مي‌چشيم... وقتي افتادن‌ها به برخاستن‌هايي منجر مي‌شود که ذکر «ياعلي» توانش را به زانوانمان مي‌دهد...

وقتي به مدرسه مي‌رويم، صفحه اول کتاب‌هايمان عکس زيباي روح خداست با آن لبخند پر از اطمينان و روشنايي... وقتي هر جمعه واپسين ماه مبارک و هر بيست و دوم بهمن ماه که مي‌رسد، شور و حالي در ما زنده مي‌شود که زيباست...

وقتي هجوم تکفيري‌هاي دنياي اسلام را مي‌بينيم و سير نزولي اعتقادات شيعياني در چين و جاهاي ديگر که حتي از ياد برده اند زماني شيعه بوده اند و عملا احکام مستقلي ندارند و ناخودآگاه از خويش مي‌پرسيم: آيا اگر امام و انقلابش نبود؛ اکنون ما چه وضع و حالي داشتيم؟!...

وقتي بي دغدغه و ترس و ناراحتي، جلسات انس با کلام‌الله در جاي جاي سرزمينمان داير است... وقتي صبح‌هاي جمعه، از مساجد نواي خوش «يابن الحسن» به گوش مي‌رسد... ديگر چه چيزي را بايد ببينيم تا انقلاب را بشناسيم و بدانيم خدا چه موهبتي عطايمان کرده است؟

سرزمين من، هرگز از الطاف شما بي بهره نبوده است؛ آقاي من. گيرم که دشمنان اسلام، با ابزارها و فن‌آوري‌هاي شيطاني خويش در کوچه‌ها و خيابانها بتازند و جولان دهند... گيرم که ميان شيعيانتان، ما کمترين نمره را بياوريم... گيرم که در لبنان، شيعيانتان، نسل‌هاي خويش را شهادت و حسين عليه‌السلام دوستي بياموزند و در سوريه اطفال شيعيان به جرم شيعه بودن سر بريده شوند و اينجا، کودکان ما از مهد کودک و تلويزيون رقص بياموزند و جوان‌هاي لاابالي فردا شوند!

گيرم سينماهايمان آنقدر به فساد و ابتذال آلوده شده باشد که ديگر حتي شرم کنيم نقدش کنيم! گيرم... اما قلّت که دليل نافرجامي نيست و چه بسيار پيروان انبياء که به حتي به صد تن نمي‌رسيدند. و ما، قليل شدگان مستضعف که سکه‌هامان ديگر عيار ندارد و به اصحاب کهف مي‌مانيم، شما را داريم و شما هم که مصداق شريفه «الله معنا» هستيد.

مگر مي‌شود شيعيان خود را فراموش کنيد؟ که در سخت ترين تنگناها که انکارتان کنند و به تمسخر و استهزاء بگويندمان؛ پس کو امام زمانتان؟! کلام شما قلب‌هايمان را ثبات و قوت مي‌بخشد. اين کلام شماست که؛ «انا غير مهملين لمراعاتکم و لاناسين لذکرکم»

اجداد طاهرينتان عليهم السلام، ريز به ريز روزگار سخت ما را شرح داده اند و نيک مي‌دانيم که اين آخرين شرارت‌هاي ابليس و جنود وي است در دنيا! بيقرار مي‌شويم... بيتاب مي‌شويم... مي‌باريم... مي‌سوزيم... اما دلمان آرام است. چه، که شما دلهاتان ظرف اراده الهي است و ما اگر تالي‌تلو شما باشيم، دلهامان ظرف اراده شما مي‌شود. يعني تمام جهان، تسليم اراده شماست که تسليم اراده و مشيت رب‌العالمين هستيد.

در حد کمي غريدن ابرهاي دلتنگي و باريدن چشمهايمان، بيقراري مي‌کنيم گاهي...
ناشکيبايي نيست اين؛ آقاي من. ناشکيبايي هم اگر چه در فراق شما، زيباست و شايسته... اما ايماني باشکوه حضور شما را آنچنان در دل ما انعکاس مي‌دهد که هر از گاهي وزش نسيم دعاهاي خيرتان را در حق خويش حس مي‌کنيم و قوت استقامت مي‌يابيم.

لعنت خداوند بر منکران حضورتان. که دنيا بدون حضور شما – طبق بيان صريح روايات متواتر – دچار سخط و هلاکت مي‌شود. و يقين دارم که شريفه «يا ابانا استغفرلنا»، آخرالزماني‌ترين آيت کلام‌الله است تا ما فرزندان جدا مانده از پدر را گهگاهي آرام جاني باشد... اما حکايت اين روزهايمان... که هر کاري بکنيم تلخي‌اش شيرين نمي‌شود..
ما که از کودکي تولي و تبري آموخته‌ايم و با حب و بغض‌هاي براي رضاي خدا، تربيت شده‌ايم...

ما که صدا و کلام امام، فراموشمان نمي‌شود که امريکا را شيطان بزرگ مي‌ناميد. ما که هر چه بغض از باريدن بمب‌ها و موشک‌ها بر سرمان گرفته تا صف در صف برادران به جبهه رفته و بازنگشته تا ترور مغزهاي متفکر سرزمينمان تا ذبح ناجوانمردانه سبزقباهاي مظلوممان در کردستان تا.. تا حتي ترور دانشمندان هسته‌اي مان را فريادي مي‌کرديم به مضمون «مرگ بر امريکا» و به ياد کلام روح خدا مي‌افتاديم که مي‌فرمود: هر چه فرياد داريد بر سر امريکا بکشيد.

نه آنکه عقده آن را داشتيم که حتما يک مرگ بر آمريکا، بگوييم! تعاليم دين ماست که مومن با دو بال تولّي و تبرّي مي‌تواند پرواز کند و تبراي هر آزاده‌اي در عالم بايد که اظهار برائت از شرارت‌هاي اين شيطان بزرگ باشد. براي ما، امريکا هميشه همان شيطان بزرگ است و ذره‌اي از کينه و غيظ و غضبمان به اين جرثومه فساد و پليدي کم نخواهد شد.

کينه و غيظ و غضب و فريادهاي ما بر سر امريکا، عهد ماست با شما؛ آقاي من، تا تمرين کنيم و آمدنت را نه با نشستن که با برخاستن و به راه افتادن و فرياد کردن بر سر دشمنانت، انتظار بکشيم.

هر روز قدس و هر ۲۲ بهمن، براي ما ميعادگاهي است با حضور بيکرانه ات؛ و هيچ شعاري چونان «مرگ براي امريکا» انجام وظيفه و اداي تکليف نخواهد بود ما را.
با کوچه‌ها و خيابان‌ها و رقص عروسک‌هاي خيمه‌شب‌بازي شياطين کاري ندارم! حرفم با اين خاک مقدس است!

اين خاک مقدس، هنوز خاطره برادران غيور به جبهه رفته و هرگز بازنگشته را يا برگشته بي سر و بي دست و پا؛ به يک پلاک و يک استخوان، هنوز انتظار طولاني مادران مفقودالجسدها را، هنوز طنين صداي آسماني روح خدا را، هنوز قطرات خون مقدس شهيدان را، هنوز کودکان مظلوم زير آوار بمب‌ها مانده را، هنوز خون دل خوردن‌ها را، هنوز... فراموش نکرده است.

ولايت عشق، خاطره شيريني را زنده مي‌کند! خاطره انتظارمان براي شما؛ آقاي من. بر بالاي بلندي جهان ايستاده‌ايم و اميدوار و موقن، در انتظار قدوم شماييم و ذره‌اي شک در دلمان نيست از آنکه وقتي بيايي، باران خواهد باريد.

مي‌دانم دعايمان مي‌کنيد؛ اي دل شکسته محزون... اما؛ دوست دارم نجواي شيرين «يا ابانا استغفرلنا» را با شما. دوست دارم انديشيدن شب و روز به شما را. دوست دارم زندگي کردن به اميد شما را. دوست دارم شما را.

دعا کنيد پدر منتظر ما؛ در حق اين فرزندان مهجورتان.
دعا کنيد ما را؛ که در برابر هجمه‌هاي شياطين جز دعايتان ملجأ دگري نداريم...
captcha
آخرین اخبار