شما شايد تجربه نكرده باشيد اما در همين ايران خودمان شهرهايي وجود دارند كه تابستانهايش به قول معروف آتش از آسفالت بيرون ميزند. نه از آن آفتابهايي كه بتوان به سايهاش دل خوش كرد يا با ضدآفتاب SPF50 پوست را در مقابلش حفاظت نمود. بلكه حرف از دماي بالاي 50 درجه است. دمايي كه براي خيلي كمتر از آن در اروپا تلفات جاني دادهاند.
اينجا اهواز است. كلان شهر داغ و سوزان خوزستان. شهري كه تابستانهايش، جرات مي خواهد هنگام ظهر پا از خانه بيرون گذاشتن...
شايد شما تجربه نكرده باشيد اما رفت و آمد در اين هواي گرم، نه كار گاو نر است و نه مرد كهن. بلكه فقط از يك ماشين كولردار برميآيد، با اين حال اينجا تنها چندسالي است كه اتوبوسهايش كولردار شده است. آن هم نه تمام مسيرها، آن هم نه كولرهاي هميشه سالم...
تاكسيهاي اهواز سهميه بنزين اضافهاي براي سيستم تهويه دريافت نميكنند. شايد به خاطر همين هم هست كه هميشه كولر تاكسي خراب است!
شايد شما تجربه نكرده باشيد اما اينجا هوا كه شرجي ميشود، مثل همين چند روز گذشته؛ ديگر ظهرها، در سطح شهر، تاكسي بدون كولر هم گير نميآيد. اهواز باشد، مرداد و شرجي هم باشد، ديگر بايد دور وسايل نقليه عمومي خط قرمز كشيد.
ولي موسي ممبيني، مديرعامل سازمان تاكسيراني شهرداري اهواز، از حضور مداوم تاكسيها در ساعات ظهر در ايستگاههاي تاكسيراني ميگويد و ادعا ميكند: مشكلي اگر هست، از كمبود تاكسي نسبت به جمعيت خوزستان ناشي ميشود.
وي ادامه ميدهد: اين مشكلي است كه از سال 90 تاكنون محسوس بوده چرا كه از آن زمان توليد تاكسي وجود نداشته است.
سؤال اينجا است كه اگر مشكل از كمبود تاكسي ناشي ميشود پس چرا اين كمبود در ساعات ديگر رفت و آمد به غير از ظهرها، محسوس نيست؟
فرصت به طرح اين سؤال نميرسد چرا كه مديرعامل تاكسيراني اهواز براي شركت در جلسهاي ديگر ميرود. نميدانم آيا در اين جلسات صحبتي هم از قرق شدن ايستگاههاي تاكسي به وسيله مسافربران شخصي به ميان خواهد آمد؟
حميد، جواني حدودا 30 ساله است. تاكسي زرد رنگش را با زور بازو به جلو هل ميدهد تا به جايگاه نوبتش برسد و در انتظار 4 مسافر موعودش بماند.
حميد گلايه دارد از دست مسافران. نه براي اينكه در را محكم مي بندند يا اسكناسشان خرد نيست. بلكه اين بار حرف ترجيح ماشين كولردار مسافربران شخصي است بر تاكسي گرم اما امن او.
مي گويد: نميدانم چطور مردم اعتماد ميكنند و سوار اينگونه ماشينها ميشوند. اگر حادثهاي اتفاق بيفتد، بيمهاي پرداخت نمي شود يا اگر وسيلهاي در ماشين جا بماند قابل پيگيري نيست. اما تاكسي نه. براي گرفتن همين تاكسي هزار نوع مدرك و سوءپيشينه از من گرفتهاند. حتي يكي از شرايط تاهل راننده است.
حميد با خنده ادامه ميدهد: براي 10 ليتر بنزين ازدواج هم كرديم!
حميد آقا درست ميگويد؛ مديرعامل تاكسيراني اهواز هم بر لزوم استفاده از تاكسيهاي زرد يا تاكسيهاي خطدار تاكيد كرده بود. اما مگر مشغله زندگي و اين هواي طاقتفرسا، مهلت صبر در كنار خيابان را ميدهد؟
آدم فقط ميخواهد از شر آفتاب به اولين وسيله نقليه پناه ببرد و به مقصد برسد، حالا ميخواهد ماشينش زرد باشد يا مشكي متاليك.
گوش مردم خوزستاني پر و دلهايشان مالامال از ترس است از شنيدهها و شايد هم ديدهها از باندهاي زورگيري كه در قالب همين مسافربران شخصي، چه ضررهاي مالي، جاني و روحي كه به شهروندان نرساندهاند. اما وقتي ساعت 2 ظهر، در گرماي سوزان اهواز، قدرت انتخاب وسيله نقليه محدود ميشود به مسافربر شخصي و ديگر هيچ؛ چه تصميمي ميتوان گرفت؟