تاریخ انتشار: ۱۴ تير ۱۳۹۲ - ۱۴:۰۳
کد خبر: ۴۳۵۸۴
تعداد نظرات: ۱ نظر
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

وبلاگ / بعد از بهشتی... / عکس

وبلاگ مرد آبادانی نوشت:





وقوع فاجعهء هفتم تیر و شهادت شهید مظلوم آیت الله بهشتی و هفتاد و دو تن از یاران امام همه را شوکه کرده بود. خصوصاً اونهایی که آقای بهشتی رو از جون و دل دوست داشتند. یکیشون «رحیم غلامی» بود. پاسدار کمیتهء عشایر و عضو تیم گشت زنی خطوط مقدم اروندکنار. دو روز از فاجعه گذشته بود و من برای انجام کاری به آبادان آمده بودم. موقع برگشتن، یک سری به بچه های خط زدم. در «نهر قاسمیّه» بهشون برخورد کردم: رحیم به همراه برادرم «ناصر قنواتی» و «عبدالشّهید حاجی مکّی» مشغول گشت زنی بودند.  خیلی دمغ و پکر بود! یهو با لحن عجیبی بهم رو کرد و گفت: «قنواتی! این دنیا بدون آقای بهشتی دیگه جای موندن نیست! بعد آقای بهشتی دیگه نباید زنده باشم!...» و در حالی که انگشتانش را روی شقیقه اش گذاشته بود، با شور و حرارتی مثال زدنی ادامه داد: «باید یه تیری، ترکشی چیزی بیاد و یه راست بخوره همینجا!...»

همینو بگم که معنای حرفش رو درست کمتر از 24 ساعت بعد درک کردم! که انفجاری در همان حوالی رخ داد، ناصر و عبدالشهید مجروح شدند و ترکشی از همان انفجار (درست همانگونه که خواسته بود!) او را به بهشتی و یارانش ملحق کرد...



بیان خاطره از:

«رزمندهء جانباز عبدالرّحیم قنواتی» (با اندکی دخل و تصرّف)
غیر قابل انتشار:
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱
کیومرث
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۱:۴۹ - ۱۳۹۲/۰۴/۱۵
0
0
عکس شهدا را می بینیم
عکس شهدا عمل می کنیم
captcha
آخرین اخبار