وبلاگ مرد آبادانی نوشت:
این چندسالی که برگشتیم آبادان، هرسال ایّام محرّم پاتوقم حسینیّهء سپاه آبادان بود و حضور در جمع با صفای رزمندگان آبادان و بروبچةهای هیأت رزمندگان ثارالله(ع). در آبدارخونه، علاوه بر «حاج علی محسن پور» و یکی دوتای دیگه از پیرغلامان اهلبیت، پیرمردی حضور داشت که خیلی کم حرف به نظر می آمد، ولی انصافاً چایی های تازه دمش زبانزد حضّار مراسم و عزاداران حسینی بود. «پاسدار جانباز قاسم یازع» یا به قول خودمون «مش قاسم». ایّام محرّم پارسال، و شب عاشورا فرصت کوتاهی دست داد تا دقایقی پای حرفهایش بنشینم. علی الخصوص دربارهء برادر شهیدش «پاسدارشهید محمود یازع». خیلی نمیشد چیزی ازش درآورد! ولی وقتی که فیلم حضورش در یکی از مراسمات سپاه آبادان در زمان جنگ را نشانش دادم، گل از گلش شکفت! بهش قول دادم که در اسرع وقت یک نسخه سی-دی آن مراسم را بهش هدیه کنم؛ امّا افسوس!...

در مراسم هفتمش، با نهایت تأسف و شرمندگی و حسرت ناشی از وقت شناس نبودنم، سی-دی مورد نظر را به پسرش دادم.
***
این چندکلمه از وبلاگ دوست عزیزم «علی نژادمزارع» اخذ شده است:
«مسئول نبود ولی مسئولیت پذیر بود؛ هیچوقت ماه محرم و صفر رو فراموش نمیکنم؛ مش قاسم جز اولین نفراتی بود که تو هیات حاضر میشد و خادمی امام حسین(ع) رو میکرد. همیشه کم حرف و یه لبخندی روی لبهاش بود. خبر رفتنش همه رو شوکه کرد. یاد و خاطره این جانباز سرافراز گرامی باشد. قطعه صالحین، پایین پای شهدا، هر پنجشنبه، وعده دیدار ما: مزار قاسم یازع…»
***
اواخر خردادماه امسال «حاج محمّد رشیدیان» نمایندهء سابق آبادان در مجلس شورای اسلامی در دوران دفاع مقدّس، نیز به جوار رحمت حق پیوست...

از باب «مَن لَم یَشکُرِ المَخلُوق، لَم یَشکُرِ الخَالِق» و فارغ از هرگونه اظهارنظر سیاسی و جناحی، چه خوب است که دوستان و همراهان آن فقید سعید (خاصّهء امر: رزمندگان آبادان) خدمات ایشان را چه در قبل و چه در بعد از انقلاب اسلامی، به نسل جوان امروز معرّفی و بازگویی نمایند.

البته در وبلاگ «نور چشم آبادان» به قلم جناب آقای «اصغر وطن خواه» به گوشه ای از این خدمات اشاره شده است:
روحش شاد و یادش گرامی...