عبدالصاحب عبودزاده در جبهههای جنگ، «شکارچی تانک» نام گرفته بود، آر.پی.جی وی ناگفتههایی دارد و دل پردردش حکایتی است از مردانی که برای آزادگی سر دادند.
عبدالصاحب عبودزاده یکی از مدافعان خرمشهر است که با آر.پی.جی خود، او را «شکارچی تانک» مینامند، پس از 31 سال از جنگ تحمیلی حرفهایی دارد که هر قلبی را به درد میآورد، به راستی آنان شهدای زندهای هستند که باز ماندهاند تا بر ما بگویند حکایت جاوید مردانی که سر به تانک دادند و تن به ذلت ندادند.برای دقایقی پای درد دلهای این رزمنده هشت سال دفاع مقدس و سنگربان مقاومت 45 روزه خرمشهر نشستیم که ماحصل آن را میخوانیم.
از روزهای اول جنگ برایمان بگویید؟
عبودزاده: حدود یک ماه قبل از آغاز رسمی جنگ تانکهای عراقی را مشاهده میکردیم که پشت نهر خین آماده حمله به خرمشهر بودند که تعداد آنها به 500 تانک میرسید.
آیا این موضوع را به مسئولان وقت در استان و کشور اطلاع رسانی کردید؟
بله، در آن زمان استاندار خوزستان را به خرمشهر آوردیم و از نزدیک نیز منطقه را مشاهده کرد ولی پس از بازگشتش به اهواز کاری از پیش نبرد، وقتی این موضوع را فهمیدیم به خدمت مقام معظم رهبری رفتم که آن موقع امام جمعه تهران بودند، ایشان را از طریق شهید "فرید کریمی" مترجم نامههای خارجی ایشان که بچه خرمشهر نیز بود ملاقات کردم و به ایشان موضوع را گفتم، ایشان به من گفتند که تکلیف است که جوانان خرمشهر از این شهر دفاع کنند و در صورت حمله با آنها مقابله کنید، بنیصدر همه چیز را در دست دارد و دست ما برای کمک به این قضیه کوتاه است و اگر حملهای صورت گرفت بر شما واجب است که از شهر دفاع کنید.
از مقاومت 45 روزه بگویید و این که چگونه شد که در خرمشهر کربلا به وقوع پیوست؟
در خرمشهر برای بچهها هیچ امیری و سرداری وجود نداشت، آنان با دست خالی در مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستادند و مقاومت کردند، آنان به خودی خود چیزی برای دفاع نداشتند اما عزت، شرف، ناموس و وطن چیزی بود که هیچ گاه از اذهان بچههای رزمنده خارج نمیشد، پس از 45 روز مقاومت جانانه نیز تنها بخشی از خرمشهر به تصرف دشمن در آمد و در کوت شیخ نیز 19 ماه مقاومت کردند.
خرمشهر در 45 روز مقاومت از هر قشری، شهید و رزمنده داد، در این خصوص توضیح دهید؟
خرمشهر در فرهنگ شهادت شهر اولینهاست، اولین شهید دانش آموز، روحانی، دانشجو، عضو شورای شهر، مسئول، پاسدار، کودک، زن اولینهایی بودند که در خرمشهر به شهادت رسیدند، ما شهدای تحصیل کرده بسیار داشتیم، شهیدانی در رشتههای پزشکی و فیزیک اتمی داشتیم که فخر خرمشهر بودند اما بدون چشم داشتی و فقط برای ادای تکلیف در خرمشهر ماندند و دفاع کردند.
شما فکر میکنید وضعیت فرهنگی خرمشهر برازنده این شهر است؟
(با حسرتی بر چهره) نزدیک به عملیات آزادسازی خرمشهر، رزمندگان با یکدیگر هم قسم شده بودند که هیچ بیحجابی را پس از آزاد کردن خرمشهر در این شهر اجازه ورود ندهند، اما امروز وضعیت را میبینیم، نوجوانان و جوانان خرمشهر هنوز نمیدانند که بهنام محمدی کیست و این موضوع قلب رنجور ما را به درد میآورد.
در سایر حوزهها خرمشهر را چگونه میبینید؟
از اقتصاد شهر باید گفت که بندری که بزرگترین بندر خاورمیانه بود اکنون نیمی از فعالیت گذشته را ندارد، بزرگترین کارخانه صابون سازی را در اختیار داشتیم، بزرگترین نخلستان که صادرات خرمای خرمشهر زبانزد بود و چند کنسولگری در این شهر داشتیم اکنون این شهر چه دارد که از آن صحبت کنیم و به آن بنازیم، مدیرانی که به خرمشهر میآیند تبعیدی هستند که هیچ شهری جای آنان نیست، و فقط برای گذران معیشت و اینکه حقوقی بگیرند به این شهر میآیند. تمام آثار جنگ را از بین بردند و آثاری چند را که باقی مانده در فکر نابود کردن آن هستند. بر رودخانه کارون پلی زدهاند که هیچ کشتی بزرگی توان ورود به خرمشهر را نداشته باشد و این چیزی نبود که ما به خاطر آن جان خود را بر کف دست نهادیم.
اکنون چگونه میتوان فضای فرهنگی شهر را بازسازی کرد؟
امام جمعه در هر کوچه و خیابانی نماز جماعت برگزار میکند تا بلکه جوانان را تشویق به نماز و ایجاد وحدت کند اما وقتی مسئول دلسوزی در شهر نباشد چگونه میتوان ایجاد وحدت کرد و مردم را به فرهنگ سازی دعوت کرد.
تمام القاب را به سایر شهرها دادند، خرمشهر پایتخت چیست؟
دزفول بسیار شهید داد و زیر موشک باران مقاومت کرد و مردم آن به شایستگی در شهر ماندند و دزفول را ترک نکردند، اما خرمشهر شهری که در 45 روز میلیونها خمپاره به آن اصابت کرد و رزمندگان آن و جوانان بومیاش حاضر به ترک خانه و منزل خود نشدند چرا نباید پایتخت مقاومت نام بگیرد.
آبادانی خرمشهر را چه شد؟
در هر جمع و محفلی در شهرهای دیگر وقتی نام از آبادی خرمشهر برده میشود انگار تیری در قلب ما خورده میشود، با این همه بودجه که به این شهر وارد شده هیچ مدیری وجود نداشته تا این بودجهها را مدیریت کند، کاروانهای راهیان نور برای زیارت میآیند و قدمشان بر چشم، ولی آنان مایحتاج خود را از بیرون خرمشهر تهیه میکنند و پس مانده غذای خود را در این شهر میاندازند، این کاروانها با حضور خود جز آلودگی صوتی و ترافیک و تولید زباله چه سودی برای خرمشهر داشتهاند، هنوز جاده درستی در شلمچه نداریم... حاصل این بیتدبیریها، بیشترین نرخ بیکاری و فقر فرهنگی در خرمشهر است.
چه کسانی را مقصر میدانید؟
رسانهها بیشترین تقصیر را دارند، سوم خرداد که میشود چند تماس و چند برنامه و آمار و ارقام نشان میدهند و تمام، مسئله خرمشهر آمار و ارقام نبود بلکه خرمشهر یک تنه ایران و اسلام را حفظ کرد.
مدافعانی که در آزادسازی حضور داشتند در چه قالبی وارد عمل شدند؟
مدافعان خرمشهر پس از تصرف بخشی از خرمشهر توسط بعثیون کافر، در کوت شیخ مستقر شدند و همراه با کارکنان ادارات خرمشهر تیپ 22 البدر را تشکیل دادند، این تیپ در شامگاه دوم خرداد 61 وارد عمل شد و از طریق کارون همراه با سایر یگانها وارد خرمشهر شد و نبردی جانانه را رقم زد تا ظهر سوم خرداد این پیروزی بزرگ به ثمر نشست.
هم اکنون مشغول چه کاری هستید؟
در ستاد یادواره شهداد مشغول ارزیابی شهدای خرمشهر هستیم.
چرا اکثر مدافعان خرمشهر پس از جنگ در این شهر نماندند؟
هشت سال جنگ زمانی کمی نیست برای کودکی که در شهری بزرگ شود و با فرهنگ آنجا هماهنگ شود، خانوادههای ما نیز در شهرهای دیگر سکونت داشتند و دیگر دل کندن از آنجا برای بار دوم از یک منزل مشکل بود، خصوصا اینکه ما در خرمشهر منزلی نداشتیم، هر چه بود ویران شده بود.
و در آخر . . . .؟
تشکر میکنم از شما برای اینکه این فرصت را در اختیار من گذاشتید و باید بگویم ما شهیدان زنده بسیار داریم که ماندهاند تا بگویند که در کربلای ایران چه گذشت؛ به سراغ آنها نیز بروید.
گناهه هرچی که گذشت به گردن مابود وهست