او نوجوانی از خوزستان است که در لحظهای سرنوشتساز، میان تماشای خطر و روبهرو شدن با آن، دومی را انتخاب کرد و به تعبیر رهبر معظم انقلاب مدال بندگی را از معبود یگانه دریافت کرد.
اهواز؛ عصر هجدهم شهریور ۱۴۰۰، در ایذه، شعلههایی زبانه کشید که قرار نبود فقط خاطره یک حادثه تلخ را در ذهن چند خانواده باقی بگذارد. آن روز، در میان هیاهوی آتش و فریاد کمکخواهی، نوجوانی پانزدهساله قدم به مسیری گذاشت که انتهایش را نمیدانست؛ مسیری که از خانه همسایه آغاز شد و به حافظه جمعی یک ملت رسید. نامش علی لندی بود؛ نوجوانی از خوزستان که در لحظهای سرنوشتساز، میان تماشای خطر و روبهرو شدن با آن، دومی را انتخاب کرد.همهچیز از یک حادثه خانگی شروع شد. پیکنیکی آتش گرفت و در جریان این اتفاق، دو زن گرفتار شعلهها شدند. فریادها بلند شد و اضطراب، فضای خانه را پر کرد. در چنین لحظههایی، زمان معنای دیگری پیدا میکند؛ ثانیهها کش میآیند، صداها هراسانگیزتر میشوند و فاصله میان نجات و فاجعه، به اندازه یک تصمیم کوتاه میشود.
علی در خانه همسایه بود. میتوانست مانند بسیاری دیگر، از دور شاهد ماجرا باشد؛ میتوانست منتظر رسیدن کمک بماند و خودش را از خطر دور نگه دارد. او فقط پانزده سال داشت، سنی که هنوز بسیاری از آدمها در آن، جهان را از پشت پنجره تجربه میکنند، با آرزوهای کوچک و بزرگ نوجوانی روزگار میگذرانند و برای آینده نقشه میکشند اما آن روز، صدای کمکخواهی دو زن، مرز میان زندگی عادی و مسئولیتی سنگین را پیش رویش گذاشت.
علی به سمت خانه آتشگرفته دوید.جمله کوتاه است، آنقدر کوتاه که شاید نتواند سنگینی لحظهای را که در خود پنهان کرده، بهدرستی منتقل کند. برای فهمیدن معنای آن باید چند لحظه درنگ کرد درنگی میان شعلههایی که پیش میآمدند، ترسی که میتوانست هر انسانی را از حرکت بازدارد و نوجوانی که به جای عقبنشینی، به سوی خطر رفت.هدفش نجات دو زن سالخورده بود. برای کمک به آنها و دور کردن پیکنیک مشتعل اقدام کرد اما آتش به او رسید. شعلهها این بار نه فقط خانه، که تن نوجوانی را دربر گرفتند که برای نجات دیگران پا به آنجا گذاشته بود.علی بهشدت سوخت؛ سوختگی که بنا بر گزارشها، ۹۱ درصد بدنش را درگیر کرد. از آن لحظه ماجرا دیگر فقط قصه یک نجات نبود بلکه داستان نوجوانی بود که بهای سنگینی برای تصمیمش پرداخت؛ نوجوانی که در آن چند دقیقه، کاری کرد که حتی تصور پیامدهایش برای یک انسان بزرگسال نیز آسان نیست.

اما شاید عمیقترین بخش این ماجرا نه در شعلهها، نه در شدت سوختگی و نه حتی در خطر بزرگی که علی به جان خرید، بلکه در جملهای نهفته باشد که پس از حادثه به خانوادهاش گفت: هر شخص دیگری هم جای من بود، همین کار را میکرد. اگر دوباره چنین اتفاقی رخ بدهد، باز هم همین کار را انجام خواهم داد.شاید همین نگاه، علی را از یک نوجوان شجاع به نمادی ماندگار تبدیل کرد. او در اوج رنجی که تحمل میکرد، تصمیمش را انکار نکرد. نمیگفت اگر زمان به عقب برگردد، فرار میکنم. از انتخابش پشیمان نبود. حتی وقتی میدانست چه آسیبی دیده است، از تکرار همان رفتار در موقعیتی مشابه سخن میگفت.علی لندی سرانجام پس از تحمل رنج ناشی از سوختگی، درگذشت. خبر رفتنش، یک ملت را در اندوهی بزرگ فرو برد و نوجوانی را که برای نجات دو زن به دل آتش زده بود به یکی از چهرههای ماندگار فداکاری در ایران تبدیل کرد.
حالا هر بار که نام علی لندی به میان میآید، میتوان از خود پرسید مردانگی و بزرگی انسان به چیست؟ به سنوسال است یا به اندازه مسئولیتی که در لحظه دشوار میپذیرد؟ به قدرت جسمانی است یا به توانایی عبور از ترس برای کمک به انسانی دیگر؟ علی پاسخی طولانی نداشت؛ پاسخ او در رفتارش بود، در قدمهایی که به سوی خانه آتشگرفته برداشت و در جملهای که پس از آن بر زبان آورد.و حالا چند سال پس از آسمانی شدن علی لندی، نام او بار دیگر در کنار قهرمانان ماندگار این سرزمین در گوش ملت میپیچد؛ این بار در کلام رهبر معظم انقلاب که از علی لندی و ریزعلی خواجوی بهعنوان نخبگانی یاد میکنند که نامشان باید بر سردر اماکن فرهنگی بدرخشد. قهرمانانی که با ایثار جان و سلامت خود، اثری فراتر از عمر خویش بر سرنوشت ایران و ملت آن گذاشتند و به تعبیر ایشان، مدال بندگی را از معبود یگانه دریافت کردند.