تاریخ انتشار: ۱۷ تير ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۰
کد خبر: ۳۳۳۳۰۷
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

عکس یادگاری با تصویر حضرت آقا در بین‌الحرمین

هر جا عکسی از حضرت آقا می‌بینند، جلو می‌آیند. با احترام، با لبخند و گاهی با چشمانی خیس می‌گویند: ممكن الصورة؟
  پس از سال‌ها امشب آقای کشور دوستمان اندکی دور از خاک وطن است. پس از عمری صبوری از حسرت دوری، میهمان کرب‌وبلا شده است.از عصر، صفحه خبرها را بی‌وقفه بالا و پایین می‌کنم. از این خبرگزاری به آن یکی، از یک تصویر به تصویری دیگر. دلم می‌خواهد مطمئن شوم میزبانان این میهمان عزیز، برایش سنگ تمام گذاشته‌اند. آخر مگر می‌شود مردی که نزدیک به چهار دهه آرزوی زیارت کربلا را در دل داشت، حالا که پیکرش به این سرزمین رسیده، تنها باشد؟
اولین عکس‌ها که می‌رسند، خیالم کمی آرام می‌شود. قاب تصویرش روی سینه‌هاست. پرچمش در دست‌هاست. لبخند مهربانش از بنرهای بزرگ شهر به رهگذران سلام می‌کند. انگار کربلا، پیش از آنکه پیکرش را در آغوش بگیرد تصویرش را در آغوش کشیده است.شهید آوینی سال‌ها پیش نوشته بود: "و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی در میان نام‌ها. کربلا حرم حق است و هیچ‌کس جز یاران امام حسین علیه‌السلام راهی به سوی حقیقت نیست."امشب این جمله بیش از همیشه در ذهنم جان می‌گیرد. گویی این مسافر، پس از سال‌ها خدمت به مکتب حسین(ع)، بالاخره به حرم حق رسیده است.
بین‌الحرمین امشب شبیه شب‌های دیگر نیست. جمعیت از همه سو روانه شده‌اند عراقی‌هایی که از شهرهای دور آمده‌اند، ایرانی‌هایی که خودشان را به کربلا رسانده‌اند تا در آخرین بدرقه همراه باشند. کسی دعوتشان نکرده است. دل‌هایشان، جسم‌شان را آورده‌اند؛ دل‌هایی که عاشقانه حضرت آقا را عاشق‌اند.در میان این سیل جمعیت، یک تصویر بارها تکرار می‌شود تصویری که شاید هیچ عکسی نتواند حقش را ادا کند.سراغ حال و هوای مردم را از همکاران مستقر در کربلا می‌گیرم و می‌گویند: بیشتر ایرانی‌ها، عکس حضرت آقا را با خود آورده‌اند. بعضی قاب گرفته‌اند، بعضی پوستر در دست دارند، بعضی عکس کوچکی را میان وسایلشان نگه داشته‌اند. اما اتفاق عجیب از جایی شروع می‌شود که عراقی‌ها چشمشان به این تصاویر می‌افتد.
هر جا عکسی می‌بینند، جلو می‌آیند. با احترام، با لبخند و گاهی با چشمانی خیس می‌گویند: ممكن الصورة؟عکس را از دست صاحبش می‌گیرند نه برای بردن و یادگاری نگه داشتن، فقط برای چند دقیقه کنار آن می‌ایستند، درست مثل کسی که عزیزش بعد از سال‌ها به خانه برگشته باشد.یکی پسرش را کنار قاب می‌ایستاند. دیگری همه اعضای خانواده را صدا می‌زند. پیرمردی عصا به دست آرام خودش را به عکس می‌رساند. چند جوان دور هم جمع می‌شوند و قاب را وسط می‌گیرند. عکس دسته‌جمعی می‌اندازند. گویی می‌خواهند این لحظه را برای همیشه نگه دارند.
در بین‌الحرمین عکاس‌هایی هستند که با دوربین‌هایشان از زائران عکس می‌گیرند و در برابر هر عکس مبلغی دریافت می‌کنند. امشب اما مشتری‌هایشان متفاوت‌اند. خیلی از عراقی‌ها هزینه می‌کنند تا تنها یک قاب کنار تصویر حضرت آقا داشته باشند؛ انگار آمده‌اند با عزیزی که سال‌ها می‌شناختندش اما هرگز ندیده بودند، عکس یادگاری بگیرند.عکاسی که تمام می‌شود، قاب را آرام به صاحب ایرانی‌اش برمی‌گردانند اما پیش از آن بسیاری‌شان تصویر را می‌بوسند.نه یک نفر، نه دو نفر هر جا تصویری از حضرت آقا پیدا می‌شود، همین صحنه تکرار می‌شود، عکس را می‌بوسند، روی چشم می‌گذارند و بعد با احترام تحویل می‌دهند.
همکارم با شگفتی می‌گوید: جالب اینجاست که هنوز تصاویر حضرت آقا به شکل گسترده در بین‌الحرمین توزیع نشده است. تعداد عکس‌هایی که در دست مردم دیده می‌شود، به اندازه جمعیت نیست اما همین چند تصویر، مدام میان دست‌ها می‌چرخد. از یک ایرانی به یک خانواده عراقی، از یک نوجوان به پیرمردی که آمده فقط چند لحظه کنار آن بایستد.انگار امشب همه می‌خواهند سهمی از این بدرقه داشته باشند. اما این عشق محدود به بین‌الحرمین نیست.عکس‌های رسیده گواه می‌دهند از همان لحظه ورود به شهر، کربلا چهره دیگری پیدا کرده است. بنرهای بزرگ حضرت آقا در خیابان‌های اصلی شهر نصب شده‌اند. تصویرش بر سردرها نشسته است. مغازه‌های فروش کتیبه و محصولات مذهبی، عکس‌هایش را کنار پرچم‌های حسینی چیده‌اند. میان مهر و تسبیح و کتیبه‌های یا حسین(ع)، قاب‌های او هم دیده می‌شود. انگار سال‌هاست که جای خالی‌شان در این ویترین‌ها احساس می‌شده است.
در بعضی مغازه‌ها، عکس حضرت آقا کنار تصاویر حرم‌ها قرار گرفته؛ بی‌هیچ توضیحی، بی‌هیچ تبلیغی. فقط حضوری آرام، اما پررنگ.کربلا میزبان خاطره مردی است که سال‌ها نامش در دل بسیاری از مردم این شهر زندگی کرده است. و چه تقدیر عجیبی که او نزدیک به چهل سال حسرت زیارت کربلا را بر دل داشت. سال‌هایی که مسئولیت، فرصت سفر را از او گرفته بود. بارها آرزو کرده بود که به زیارت برسد، اما نرسید تا امشب با این شکوه و عزت و با این عاقبت به خیر شده... .
حالا دیگر هیچ مانعی میان او و کربلا نیست. او نه با کاروان زائران که بر شانه‌های عاشقان آمده است. نه برای چند ساعت زیارت که برای وداعی تاریخی.کربلا امشب مسافر دیرآمده‌اش را در آغوش گرفته است. شاید همین است راز اشک‌هایی که امشب بی‌اختیار بر گونه‌ها جاری می‌شود؛ اشک مردمی که او را از نزدیک ندیده‌اند اما سال‌ها با نامش زندگی کرده‌اند.بین‌الحرمین امشب به بهانه‌ای متفاوت شلوغ است. جمعیت هر لحظه بیشتر می‌شود. قاب‌ها همچنان میان دست‌ها می‌چرخند. لنز دوربین عکاس با هر بار شاتر لحظه‌ای ثبت می‌کنند که شاید سال‌ها بعد تنها یادگار این شب باشد.شبی که کربلا پس از سال‌ها انتظار بالاخره میزبان مسافر چهل‌ساله‌اش شد.
مرجع / فـارس
captcha
آخرین اخبار