تاریخ انتشار: ۱۴ تير ۱۴۰۵ - ۱۹:۲۵
کد خبر: ۳۳۳۲۲۹
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

نمازی که با ندای قلب‌ها اقامه شد

اقامه‌ی نماز بر پیکر رهبر شهید و خانواده‌ی ایشان، فراتر از یک مراسم مذهبی بود. آنچه امروز در هنگامه وداع با قائد امت در مصلی امام خمینی(ره) رخ داد، انفجار یک حماسه‌ خاموش در شریان‌های یک ملت بود. این نماز با ندای قلب‌های عاشق ایرانیان اقامه شد. عشقِ فراتر از حد تصور مردم به رهبر شهیدشان.
  امروز دوربینِ پهپادها، چشمِ بی‌پلکِ تاریخ بودند. چشمی که نه از زمین، که از منظر آسمان به محشری که امروز در مصلی امام خمینی (ره) رخ داد، می‌نگریست و صحنه‌هایی را شکار می‌کرد که گویی فرشتگان، برای ثبت آن قلم به دست گرفته‌اند. آنچه در هنگامه وداع با قائد امت در آن قاب‌های لرزان و در عین حال حماسی نقش بست، یک وداعِ ساده نبود؛ انفجار یک حماسه‌ی خاموش در شریان‌های یک ملت بود.

اولین قاب: بیداری رگ‌های شهر

تصاویر با ارتفاعی خیره‌کننده آغاز می‌شوند، جایی که تهران زیر گنبد نیلگون سحرگاه، چون جسم عظیم واحدی در حال بیدار شدن است. خیابان‌ها در اولین تصاویر هوایی که از بدرقه امام شهید مخابره شده است، شریان‌های اصلی این پیکرند. از چهار گوشه‌ی این قاب تاریخی، جویبارهای سیاهِ عزاداران راه می‌افتند. لنز واید، این عظمت را در خود نمی‌گنجاند. انگار تمام ایران، چارقدی از ماتم بر سر کشیده و با پای پیاده، از هر نقطه‌ی نقشه، به سوی قلب مصلی روانه شده است. در این نما، سکوت سحرگاه با ورود اولین گروه‌های مردمی می‌شکند. و بعد، زبانه‌های آتش نمایان می‌شوند. پرچم‌های "یالثارات الحسین" نه به مثابه نماد، که به مثابه زخم‌هایی تازه و سرخ بر پیکره‌ی جمعیت خودنمایی می‌کنند. دوربین پهپادهایی که در ارتفاع پایین‌تری پرواز می‌کنند، لرزشی را ثبت می‌کند که شاید لرزش تاریخ باشد از دیدن این خروش بی‌امان.

دومین قاب: فرود نور

آفتاب که بالا می‌آید، لنز دوربین‌ها برای لحظاتی اکسپوز می‌شود. گویی نور طاقت دیدن آنچه بر زمین می‌گذرد را ندارد. وقتی تصویر دوباره واضح می‌شود، بیننده با نمایی روبه‌روست که شبیه معجزه‌ای تصویری است. تابوت‌هایی که پیکر مطهر امام و شهدا را در برگرفته‌اند، از بالا، همچون کشتی‌های کوچک سفیدی‌ در میان اقیانوسی از سیل خروشان عزاداران عاشق‌اند. در گوشه‌ای از قاب، دوربین یک بی‌نظمیِ باشکوه را شکار می‌کند. جوانی که از صف جمعیت جدا می‌شود، بر سنگفرش مصلی می‌افتد. او بی‌قرارِ از  دست دادن پدر است و در گوشه‌ای دیگر، مادری فرزندش را روی دست بلند کرده تا شاید پیکر آقا را از همان دورِ دورها ببیند. قاب لرزید، شاید اپراتور پهپاد گریه کرده باشد و این لرزش، حس ناب مستند بودن را در رگ‌های فیلم تزریق می‌کند.

سومین قاب: محرابی به وسعت یک امت

و سپس، ناگهان، حرکت متوقف می‌شود. اقیانوسِ خروشان در یک آن می‌خشکد. فیلم از این نقطه به بعد، رنگ و بوی یک تابلوی نقاشی به خود می‌گیرد. تصاویر اقامه‌ی نماز بر پیکر رهبر شهید و خانواده‌ی ایشان، فراتر از یک مراسم مذهبی است؛ این یک پدیده‌ی زمین‌شناختیِ انسانی است. دوربین پهپاد در بالاترین ارتفاع مجاز، تهران را یکپارچه به تصویر می‌کشد. هیچ نقطه‌ی خالی‌ای وجود ندارد. گویی همه ایران تبدیل به صفوفی بی‌نهایت از نمازگزاران شده است. حرکت هماهنگ میلیون‌ها انسان برای رکوع و سجود، از فراز، مانند تنفس یک تن واحد است. "الله اکبر" که گفته می‌شود، بانگ‌ش به میکروفون پهپاد نمی‌رسد، اما موج آن دیده می‌شود. موج صوتی تکبیر، امواج اینرسی دوربین را به هم می‌ریزد. این بزرگترین نماز جماعت تاریخ است که بدون فراخوان، بدون بلندگو، و تنها با ندای قلب‌ها اقامه می‌شود. در این میان، لنز دوربین روی حلقه‌ی مرکزی متمرکز می‌شود؛ جایی که خانواده‌ی شهدا، استوار چون کوه، در قلب این رویدادِ شگفت‌انگیز معنوی ایستاده‌اند. تصویر، یک ترکیب‌بندی سه‌گانه می‌سازد: پیکر مطهر در میانه، پرچم‌های سه‌رنگ و سرخ در گرداگرد، و دریای سیاه عزاداران در پس‌زمینه. این قاب، بدون هیچ توضیحی، مفهوم "و لا تحسبنّ" را در ذهن هر بیننده‌ای متبادر می‌کند.

چهارمین قاب: وداع با ضرباهنگ "باید برخاست"

فیلمبردار هوایی که می‌داند لحظات طلایی ثبت تصاویر ماندگار فرا رسیده، نورسنجی را روی "تضاد بالا" تنظیم می‌کند. و چه انتخابی. آخرین سکانس‌های این تراژدی، گویی از دل یک روضه‌ی تصویری بیرون آمده‌اند. پیکرهای مطهر بدرقه می‌شوند. و در این لحظه، گویی فرمانی نانوشته صادر شده باشد، تمام پرچم‌های "یالثارات" در دستان مردم بالا می‌رود. تصویر هوایی این لحظه، یک شاهکار ناخواسته است. دریای سیاه، ناگهان شکوفه‌های سرخ می‌دهد. دوربین آهسته پن می‌کند؛ از شرق تا غرب قاب، چیزی جز برافراشتگی پرچم‌های خون‌خواهی دیده نمی‌شود. آفتابِ رو میان آسمان می‌کند و نوری درخشان بر این پرچم‌ها می‌تاباند. سایه‌های بلند عزاداران روی زمین می‌افتد، و هر سایه، خود عَلَمی می‌شود در دستِ امواجِ حضور. پرچم‌ها در دست عزاداران عاشق تکان می‌خورند، گویی که شهر دارد با ضرباهنگ "باید برخاست" نفس می‌کشد. دوربین پهپاد به آرامی ارتفاع می‌گیرد، گویی روحی که از کالبد زمین جدا می‌شود. قاب نهایی، تهران را نشان می‌دهد. با میلیون‌ها نقطه‌ی سرخ که از فراز، دیگر نقطه نیستند، پالس‌های یک قلبِ در حال تپش‌اند.
این تصاویر، دیگر فقط یک گزارش نیستند؛ سندِ قیام یک امت‌اند. چشمی که از فراز این صحنه‌ها را ثبت کرد، چشم تاریخ بود، چشم خدا بود، و شاید هم چشم امام شهید که حالا از افقی بالاتر، به شکوه هر چه تمام‌تر با ملت ایران اسلامی که همیشه دوستشان داشت وداع می‌کند.
مرجع / فـارس
captcha
آخرین اخبار