زمانی که گروه جهادی دختران حاج قاسم، میداندار خیابانهای شوش دانیال بودند و با پرچمهای برافراشته ایران عزیز، برای «بابا قاسم» نوحه میخواندند و فریاد خونخواهی رهبر شهید را سر میدادند، صدایشان تا عمقِ تأسیسات هوافضای سپاه رفت و بر پیشانیِ فولادین یک موشک بالستیک نشست.
شب، آن شبِ قدرِ تاریخ بود. در دل تاریکی، ستارگان نه در کهکشان، که بر پیشانی فرزندانِ خمینی میدرخشیدند. از دل نخلستانهای خوزستان و از شهرِ دانیالِ نبی، از شوشِ پرافتخار، ندایی برخاست که نه با حنجره، که با غرش آتش و فولاد درهم آمیخت. دخترانی که بوی باروتِ عشق میدادند و دستانشان به جوهرِ «هیهات منا الذله» مزین بود، فرماندهانِ خاموش این طوفان عظیم شدند. آنان که این شبها در خیابانهای شوش، نه فقط با قدم، که با دل و جان به میدان آمدهاند؛ رسانهای به وسعتِ غیرتِ علوی ساختهاند و هر تجمعشان، هر آش نذریشان، هر دستنوشتهشان بر دیوارِ تاریخ، بیعتنامهایست که بر آن نوشتهاند: «من هم پیروِ ارباب شهید، بیعت نمیکنیم با مثلِ یزید» و اینگونه، از دلِ همین محفلهای شبانه، فرمانِ آتش صادر شد؛ فرمانی که امضایش را باید در آسمانِ سوختهی تلآویو جستجو کرد. و ناگهان، سکوت سردِ شب با خروشِ قیام شکافت. گویی زمین از غیرت به لرزه درآمد و از زهدان تأسیسات مستحکم هوافضای سپاه جمهوری اسلامی ایران، نطفههای آتشینِ انتقام متولد شدند. این همان قدرتی است که چشم طمعِ دشمن را کور کرده است؛ قدرتی که فرماندهِ هوافضای سپاه از آن پرده برداشت و اعلام کرد که ایران از موشکهای سنگین با کلاهکهای بیش از یک تُن رونمایی کرده و این یعنی دکترین «آتشِ اشباعشونده» جایگزین پاسخهای محدود شده است.
قدرتِ موشکی ایران، فراتر از یک ابزارِ نظامی است
در حافظه تاریخ حک خواهد شد که رزمندگان هوافضای سپاه چگونه بر بدنهی سرد و سختِ موشکهای بالستیکِ «خیبرشکن»، «فتّاح» و «خرمشهر»، به جایِ شماره و کدِ نظامی، به خطِ نستعلیق و عبری، شعار «مرگ بر اسرائیل» نوشتند و هر موشک را چون طوماری پیچیده بر بالِ آتش فرستادند؛ طوماری که با سرعتی فراتر از صوت، حکمِ الهی را به گوشِ متجاوزان رساند. اینجاست که ثابت میشود، قدرتِ موشکی ایران، دیگر فقط یک ابزارِ نظامی نیست؛ این ترکیب مرگبارِ «هنرِ شیعی» و «فناوریِ موشکی»، یک رسانهی تمامعیار است. بچههای هوافضای سپاه با ماژیک بر بدنهی موشکها پیام نوشتند، چون میدانستند که این تصاویر را پیش از شلیک، چشمهای جهانیان خواهند دید و پس از شلیک، لرزه بر اندامِ کسانی خواهد انداخت که سالهاست پشتِ دیوارِ آهنینِ رسانههایشان پنهان شدهاند. «فتّاح» را بنگرید؛ نه فقط یک موشک هایپرسونیک، که یک اعجازِ متحرک در جوّ زمین است. کارشناسانِ نظامیِ رژیم صهیونیستی خود اعتراف کردهاند که این غولِ ۱۲ تُنی با آن کلاهکِ مانورپذیرش، فراتر از جوّ زمین شیرجه میزند و با مانورهایی سهبعدی، تمامِ سامانههای پدافندیِ گنبد آهنین، فلاخن داوود و پیکان را به سخره میگیرد.
فرمان آتش را دختران حاج قاسم دادند
و اما دستانِ پشتِ این آتش؛ دستانی که اینک کلیدِ قفلِ آسمان را در مشت گرفتهاند، دخترانی از جنس آب و اینه و مقاومتاند. آنها در شبی از شبهای حمله بر سر متجاوزان فرمان شلیک دادند. وقتی رزمندگانِ گمنام امام زمان، پیامِ «تشکر از گروه جهادی دخترانِ حاج قاسم شوش» را بر بدنهی بالستیک نگاشتند، هر کلاهک، یک بیانیه شد و سکوی پرتاب، یک تریبونِ جهانی. مقصد این موشک فراتر از تلآویو بود؛ مقصد، قلبِ دروغینی بود که سالهاست با خونِ کودکانِ غزه میتپد. فرمانِ آتش که صادر شد، آسمانِ شهر اشغال شده شکافت. موشکهای هایپرسونیک گنبدِ پوشالیِ آهنین را به تمسخر گرفتند و سامانههای پدافندیِ رژیم، مات و مبهوت، تنها شاهدِ عبورِ مرگِ حتمی از فرازِ سرِ خود بودند. وحشت در خیابانهای فلسطین اشغالی دوید، اما در شوشِ دانیال، صدایِ تکبیر و سنج و دمام بلند شد. رژیمِ کودککش حالا فهمیده بود که «بازوی بلندِ ایران» دیگر یک شعار نیست و کارشناسانِ غربی با بهت و حیرت اعتراف کردند که توانِ موشکیِ ایران از دیگو گارسیا تا قلبِ اروپا را در تیررسِ خود دارد. آری، در همان لحظهای که موشکها پایگاههای فساد را در هم میکوبیدند، دخترانِ حاج قاسم در خیابانهای شوش، آشِ نذریِ صبر و مقاومت را میانِ مردمی که بیعت با یزید را شکسته بودند، پخش میکردند.
دخترانی که حضورشان در خیابان همقدرت ماشه بود
این دختران و تمامی دخترکانی که پیرو راه خامنهای شهید هستند، حلقههای میانیِ این جهادِ ترکیبیاند؛ هم رسانهاند، هم پشتیبانِ معنویِ رزمندگان و هم فرماندهی که با شعارهای نوینسازشان دنیا را شگفتزده کردهاند. فقط خدا میداند که هرگاه دلِ رزمندگانِ گمنام از خستگی لرزید، فعالیتِ ژنرالهایی چون سربازانی وطن که در سنگر خیابان مشغول پیکار با دشمن متجاوزاند، امید را در قلب آنها ریکاوری کرد. دخترانِ شوش ثابت کردند که برای تغییرِ معادلاتِ میدان؛ گاهی کافیست با نگاهی نمناک، قلبی مطمئن و پرچمی برافراشته، رو به آسمان فریاد زد: «هیهات منا الذله»، آنگاه آسمان به لرزه درمیآید و موشکی از جنسِ غیرت، از قلبِ ایران برمیخیزد. کسی چه میدانست آن حلقههای نورانیِ سوگوارهی فاطمی در شوش، طلیعهدارِ شبی آتشین در قلب تلآویو خواهد شد؟ آنجا که «دختران حاج قاسم» در غوغای شبهای فاطمیه، میان روضه و نوای «مثل زهرا پای حق میایستیم»، از داغِ سردنشدنیِ حاج قاسم میگویند، اما در حقیقت مشغولِ روشن کردنِ فتیلهی موشکهایی هستند که قرار است ساعاتی بعد، آسمانِ دشمن متجاور را بشکافند.
اعجازِ فرماندهی جبهه نرم
زمانی که آنان برای «بابا قاسم» نوحه میخواندند و فریاد خونخواهی رهبر شهید را سر میدادند، صدایشان تا عمقِ تأسیسات هوافضای سپاه رفت و بر پیشانیِ فولادینِ «خیبرشکن» و «فتّاح» نشست. مگر نه این است که رزمندگان ما دلشان را به حمایت سربازان کوچه و خیابان خوش کردهاند؟ همانطور که برادرانِ پاسدارشان در دلِ پادگانهای مشغول هدفگیری سامانههای پیشرفتهاند، خواهرانشان در خیابانهای شوش با رسانه و هنر و قاب تصویر، جبههی نرم را فرماندهی میکنند. این صدای «نهضت شوش دانیال» است که پیش از شلیک موشک، گنبد پوشالی دشمن را فرو ریخته است. رزمندگانِ گمنام هوافضا خوب میدانند که خطِ پدافندِ هوایی کشور، فقط سامانههای باور ۳۷۳ و موشکهای هایپرسونیک نیست؛ این تجمعاتِ شبانهی فاطمی، این سینهزنیهای خالصانهی دخترانِ دانیال، این پویشهای «به عشق بابا قاسم»، همه و همه بخشی از «بازوی بلندِ ایران» است که دشمن قادر به رهگیری آن نیست.