امشب، چهارشنبه آخر سال در اهواز به «چهارشنبهسوزی دشمن» بدل شد. شبی که شعلهها در خیابانهای اهواز آمریکا و اسرائیل را به آتش کشید، شعارها در شهر پیچید و نام ایران اسلامی بارها و بارها در میان جمعیت طنین انداخت.

امشب شهری که در گرمای همیشگی جنوب میتپد این بار در گرمای همبستگی مردمانش شعلهور بود. میدان شهدا، در قلب تپنده شهر، از نخستین ساعات شب آرامآرام به میعادگاهی بزرگ برای مردمی تبدیل شد که آمده بودند تا بار دیگر نام ایران را با صدایی واحد فریاد بزنند. از دور که به میدان نزدیک میشدی، موج جمعیت پیش از هر چیز به چشم میآمد؛ موجی از انسانها که هر کدام با احساسی مشترک در کنار یکدیگر ایستاده بودند. جوانان با پرچمهایی که در باد شبانه اهواز به اهتزار درآمده بود، پیشاپیش جمعیت حرکت میکردند. در کنارشان پدران و مادران، و کمی آنسوتر سالمندانی که با گامهایی آرام اما استوار در میان مردم ایستاده بودند. امشب نسلهای مختلف شهر در یک قاب جمع شده بودند.هفدهمین شب از تجمعات خونخواهی امام شهید و حمایت از نیروهای مسلح، امشب در اهواز به اوج خود رسیده بود. صدای شعارها از میدان شهدا فراتر میرفت و در خیابانهای اطراف میپیچید. هر فریاد، پژواکی از یک باور جمعی بود؛ فریادی که از دل جمعیت برمیخاست و در تاریکی شب طنین میانداخت.
وقتی آمریکا و اسرائیل در اهواز سوختند
نور چراغها، پرچمها و پلاکاردهایی که در دست مردم بود، صحنهای زنده و پرتحرک ساخته بود. نگاهها مصمم، صداها بلند و فضای شهر سرشار از شورِ مقاومت بود. اما نقطهای که توجه بسیاری را به خود جلب کرد، لحظهای بود که شعلهها در میان جمعیت زبانه کشیدند. در آیینی نمادین، پرچمهای رژیم صهیونیستی و آمریکا در میان شعارهای مردم به آتش کشیده شد. شعلههای سرخ در تاریکی شب بالا رفتند و نورشان بر چهرههای حاضر در جمعیت افتاد. برای بسیاری از حاضران، این آتش تنها یک شعله نبود؛ نمادی بود از اعتراض، خشم و اعلام موضعی که در دل شعارها و فریادها تکرار میشد.
چهارشنبهسوزی صهیونیستها
همزمان با این صحنهها، خیابانهای دیگر شهر نیز از این موج حضور بینصیب نمانده بودند. در محله گلستان اهواز، جمعیتی گسترده به خیابانها آمدند؛ مردمی که چهارشنبهسوری امسال را به شکلی متفاوت برگزار کردند. اینجا دیگر تنها صدای ترقه و آتش نبود؛ بلکه فریادهایی بود که در فضای شب طنین میانداخت و به گفته بسیاری از حاضران، چهارشنبهسوری را به «چهارشنبهسوزی صهیونیستها» تبدیل کرده بود. در خیابانهای گلستان، شعلهها در میان حلقههای جمعیت بالا میرفت و مردم به فریاد، شعار میدادند. برخی با تلفنهای همراه خود این لحظهها را ثبت میکردند و برخی دیگر نیز پرچم ایران را به دست باد، در اهتزاز نگه داشتند.
نماز جماعت در خیابان
در میان این خروش و هیجان، صحنهای متفاوت نیز شکل گرفت؛ صحنهای که حال و هوای شهر را برای دقایقی دگرگون کرد. با فرا رسیدن وقت نماز، مردم در همان خیابانها صف کشیدند و نماز جماعت اقامه شد. در جایی که لحظاتی پیش شعارها طنینانداز بود، اکنون صفوفی منظم از مردمی دیده میشد که شانه به شانه در کنار یکدیگر ایستاده بودند. چراغهای خیابان، نور ملایمی بر صفوف نماز میریخت و سکوتی کوتاه اما عمیق بر فضا حاکم شده بود. صدای همهمه جمعیت جای خود را به زمزمههای آرام نماز داده بود. تصویری که بسیاری آن را نمادی از پیوند میان ایمان، همبستگی و حضور اجتماعی مردم میدانستند. پس از پایان نماز، جمعیت بار دیگر به حرکت درآمد. شعارها دوباره در خیابانها پیچید و شعلهها در گوشههایی از شهر زبانه کشید. اهواز در این شب، ترکیبی از احساسات گوناگون را تجربه کرد؛ از هیجان و خروش گرفته تا لحظههای سکوت و معنویت.
امشب میدان شهدا، خیابانهای اطراف و محله گلستان اهواز، تنها مکانهایی جغرافیایی نبودند؛ به صحنهای از روایت یک شهر تبدیل شده بودند. شهری که در شب چهارشنبهسوری، آتش را نه فقط برای آیینی کهن، بلکه برای بیان احساسات و باورهای خود روشن کرده بود. چهارشنبهای که برای بسیاری از مردم اهواز، به «چهارشنبه سوزی دشمن» بدل شد؛ شبی که شعلهها در خیابانها بالا رفتند، صداها در شهر پیچید و نام ایران بارها و بارها در میان جمعیت طنین انداخت.