یکی از پلاکاردها با جسارتی ستودنی، سخنان سخیف ترامپ را به سخره میگیرد: ترامپ گفته جمعیت ایران هوش مصنوعی است، سگِ زرد اینجا یک عالمه هوش مصنوعی منتظر توست. اگر راست میگویی بیا!" با دیدنش سوژه امشب را پیدا کردم؛ حرفهایی که پلاکاردها میزنند.

صدای یزله عربی در همهمه شهر میپیچد؛ نوایی پرصلابت که از دل دزفول، شهری کهن و استوار، برمیخیزد و تا اعماق جان هر شنوندهای را به لرزه درمیآورد. در میان این هیاهوی پرشور، دخترکی عربزبان، با چفیهای بر سر و چهرهای مصمم، عکسِ رهبر شهیدمان و رهبر جوانمان را در دست گرفته و با همان گویش دلنشینِ عربی، دوشادوش مردان و زنان عربزبان دزفول، رجزهایی آتشین بر سر دشمن زبون میخواند. جملهاش هنوز در گوشم طنینانداز است: "از سربازانِ خیابانهایِ وطن به فرمانده: پیام دریافت شد؛ تا روز پیروزی شبها در میدانیم."او راست میگوید. شانزده شب است که هزاران نفر در دزفول و میلیونها نفر در سراسر این سرزمین پهناور، میداندارِ عشق و ارادتاند. با هر "تکبیر" و فریادی که از عمق وجودی آغشته به "خشم مقدس" برمیآید، زمین و زمان بر دشمنان تنگ میشود.
شاید مجالی برای سخنرانیِ تکتک این سربازان خیابانی وطن نباشد، شاید میکروفنی در اختیارشان قرار نگیرد و دوربینی برای مصاحبه به سراغشان نرود اما پیام روشن آنها، هر شب چون خنجری بر دل تاریکی دشمن فرو میرود.من اینجا، در میان این جمعیت پرشور، شاهد شکوه ملتیام که قلبش برای وطن میتپد. احساس میکنم که چگونه اتحاد و همبستگی این مردم، کوهی است استوار در برابر هر تجاوزی. این جمعیت و میدانداریهای شبانه، تبلور ارادهای پولادین است، تجلی عشقی عمیق به خاک و وطنی که با خون هزاران شهید آبیاری شده است.
در میانِ پلاکاردهایی که در دست مردم به اهتزاز درآمده، پیامهایی روشن و کوبنده به چشم میخورد. یکی از پلاکاردها با جسارتی ستودنی، سخنان سخیف ترامپ را به سخره میگیرد: "ترامپ گفته جمعیت ایران هوش مصنوعی است، سگِ زرد اینجا یک عالمه هوش مصنوعی منتظر توست. اگر راست میگویی بیا!" با دیدنش لبخندی از سر دلی که قرصتر از هر شب است بر چهرهام مینشیند. سوژه امشب پیدا شد: حرفهایی که پلاکاردها میزنند.
چشمانم تیز پیدا کردنشان است که پلاکارد بعدی جلویم میایستد و ارادهی قاطع ایران را در حفظ امنیت آبراههای حیاتی کشورمان و درماندگی دشمن را فریاد میزند: "ورود هرگونه سگ آمریکایی صهیونی به تنگه هرمز ممنوع!". کنار صاحب پلاکارد میمانم دستش را میگیرم و میفشارم و میگویم عجب حرف دلی زدی.انگار تمام حرفهایش رنگ و بوی شعار و رجز دارند آنچنان که پاسخم را اینگونه داد: پیام روشن است، خلاصهاش میشود با آل علی هرکه در افتاد ور افتاد.
و اما خطاب به نیروهایِ مسلحِ قهرمانِ کشورمان، پیامها از جنسِ حمایت و دلگرمی است. جملهی "بزن که خوب میزنی" بر دلِ هر رزمندهای مرهم مینهد. از آن مرهمهایی که دلگرمیاست، قوت قلب است، پناه و تکیهگاه است.
در میان این سیل جمعیت، زمزمههایی از جنسِ بصیرت و هوشمندی نیز به گوش میرسد. جملهای بر روی پلاکارد دیگری حک شده که عمق درک سیاسی مردم را به نمایش میگذارد: "دم از سازش نخواهد زد مگر؛ دو تابعیتی و منافق از ترسِ افشایِ دشمن." و همین یک جمله کافیست تا دشمن بداند مردمان این سرزمین آیه هل تبصرون بنا الا احدی الحسنیین سر لوحه زندگی شرافتمندانه و مقتدرانهشان است و راه برایشان یا پیروزی است یا شهادت.
امشب، اما شبِ دیگری است. امشب، جمعیتی از عربزبانان دزفول نیز در میان جمعیت حضور دارند. با شور و هیجانی وصفناپذیر، یزلهی عربی میخوانند و با رهبرِ جدید انقلاب، حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، بیعتی جانانه میبندند.پیرزنی در کنارم ایستاده، قطره اشکی از سر شوق از گوشه چشمش میچکد. سرش را کنار گوش نوهاش میبرد و با گویش دزفولی میگوید: فکر میکردم همدلی آن روزهای دفاع مقدس دیگر تکرار نخواهد شد اما این روزها معنای یکرنگی و اتحاد بیشتر از آن روزها پیداست.
آری؛ این اتحاد بینظیر اقوام و مذاهب و رنگین کمان اقشار و قوميتها، مشتی است محکم بر دهان دشمنانی که در پی تفرقهافکنی میان ملت ایران هستند. صدایِ همبستگی که، پژواک وحدت ملی است که در رگهای این سرزمین جاریست.لبیکی است به دستور فرمانده صالحمان که عملیاتهای میدانداری ملت را خط مقدم مبارزه و دشمن شکن میخواند.هر شعاری که بر روی پلاکاردها نقش بسته، هر فریادی که از سینههای پرشور برمیآید و هر حضوری که در این میدان عشق و ارادت دیده میشود، لبیکی است بر هر آنچه فرمانده خواسته است.
سربازان خیابانهایِ وطن، که روز و شب در میدان حاضرند، تنها مدافعان مرزهای جغرافیایی نیستند بلکه مدافعانِ مرزهای اندیشه، فرهنگ و هویت این ملت نیز هستندحضورِ این جمعیت خستگی ناپذیر و عظیم، این اراده پولادین، این شعارهای پرصلابت، این اتحاد مثالزدنی همه و همه، دلیلی است برای غرور و افتخار. دشمن در محاسباتش فراموش کرد جغرافیای ایران با ایمان نقش بسته و خروش ملتش دژی است نفوذناپذیر. اینجا خانه ملتی است که در برابر هر تجاوزی، چون کوهی استوار میایستد و از آرمانهای خود کوتاه نمیآید چرا که وارثان این یادگارند: مثلی لا یبایع مثل یزید... .