تاریخ انتشار: ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۹
کد خبر: ۳۲۸۰۳۰
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

داستان میکائیل؛ کودکی که شب قبل از شهادت سوره بروج خواند

داستان میکائیل؛ کودکی که شب قبل از شهادت سوره بروج خواند
میکائیل بعد از نماز می‌گوید: مامان، قرآن را بیاور و سوره بروج رو باز کن، می‌خواهم قرآن بخوانم. سوره‌ای که از مؤمنانی می‌گوید که در آتش ظلم سوختند اما شکست نخوردند.
 جمله آخرش را اول می‌گویم؛ در پایان تمام بغض‌هایش و اشک‌های بی‌امانش صدایش را صاف کرد و گفت: راضی و تسلیم به امر خدا هستم. و این جمله سرمشقِ عشق یک‌به‌یک‌مان به حقیقت وعده‌های الهی است؛ همان وعده‌هایی که اقتدارمان را در برابر یزیدیان زمانه رقم زده است، همان که خلاصه‌اش می‌شود مثلی لا یبایع مثل یزید.پدر که این جمله را می‌گوید، صدایش آرام است؛ نه از آن آرامش‌های بی‌درد، بلکه از آن سکوت‌هایی که بعد از طوفان می‌آید. طوفانی که یک مدرسه را با خود برده است. طوفانی که ۱۶۸ دانش‌آموز را از نیمکت‌هایشان بلند کرده و مستقیم به آسمان فرستاده است. میان آن همه نام، نام یک کودک ده‌ساله هم هست: میکائیل میردورقی.
پدرش روایت را از چند روز قبل‌تر شروع می‌کند. می‌گوید: من چند ماهی بود که از میناب منتقل شده بودم به آبادان اما خانواده‌ام را گذاشته بودم همان میناب بمانند تا سال تحصیلی بچه‌ها تمام شود.گاهی زندگی همین‌طور ساده پیش می‌رود. با فاصله‌ای چند صد کیلومتری میان یک پدر و خانواده‌اش، با امیدی که می‌گوید چند ماه دیگر همه چیز دوباره کنار هم قرار می‌گیرد. اما جنگ، حساب دیگری دارد. جنگ گاهی در فاصله چند دقیقه تمام نقشه‌های ساده زندگی را به هم می‌ریزد.روز قبل از حادثه، مرخصی چند روزه‌ای که پدر برای سرکشی به خانواده‌اش گرفته بود تمام می‌شود. باید برگردد آبادان و سر کارش. همان صبحی که می‌خواهد برود، میکائیل بهانه می‌گیرد و گریه می‌کند.
شاید هیچ پدری آن لحظه نمی‌فهمد چرا کودکش آن‌قدر بی‌قرار است. شاید خودش هم نمی‌داند چرا، اما بعضی دل‌ها انگار خبرهایی را زودتر از عقل می‌فهمند.پدر می‌رود. کار اداری دارد. مثل همه روزهای عادی اما آن روز قرار نبود روز عادی بماند.وسط کارهایش، تلفن زنگ می‌خورد. مادر میکائیل است. پدر می‌گوید: یک لحظه جواب دادم. گفتم الان کار دارم، بعداً تماس می‌گیرم.تماسی که چند دقیقه بعد گرفته شد، دیگر تماس معمولی نبود. آن سوی خط صدایی می‌گوید: موشک زده‌اند به مدرسه، مدرسه میکائیل و بچه‌ها شهید شدند.
کلمه‌ها گاهی آن‌قدر سنگین‌اند که حتی در گوش هم جا نمی‌شوند. مدرسه، موشک، بچه‌ها و شهادت.پدر بدون درنگ اما مات و مبهوت راه افتاد به سمت بندرعباس. راهی که احتمالا طولانی‌ترین مسیر زندگی‌اش شد.وقتی به میناب رسید، مستقیم رفت سمت مدرسه اما چیزی که دید، دیگر مدرسه نبود. "دیدم اصلا مدرسه‌ای نمانده بود و هر چه هست تلی از خاک است. دیوارها فرو ریخته بودند. کلاس‌ها دیگر سقف نداشتند. نیمکت‌ها دیگر جایی برای نشستن نبودند. مدرسه‌ای که باید جای درس و خنده و زنگ تفریح باشد، تبدیل شده بود به گودالی از آوار.
درست شبیه روایت‌های قدیمی تاریخ؛ همان جاهایی که ظالمان برای مؤمنان گودال‌های آتش می‌ساختند.قرآن از آن صحنه‌ها با نام اصحاب الاخدود یاد می‌کند؛ مردمانی که فقط به جرم ایمان، در گودال‌های آتش سوزانده شدند. سوره‌ای در قرآن هست که این روایت را به یاد انسان می‌آورد، سوره بروج. بعد از آن، داستان کسانی روایت می‌شود که مؤمنان را در آتش می‌انداختند و خودشان تماشاگر بودند؛ ظلمی آشکار در برابر چشم تاریخ. اما همان سوره وعده می‌دهد که سرنوشت نهایی از آنِ مؤمنان است و ستمگران عاقبتی سخت خواهند داشت.
و عجیب‌تر اینکه شب قبل از شهادت، میکائیل از مادرش خواسته بود همین سوره را برایش باز کند.مادرش آن شب برایش شام درست می‌کند.میکائیل چند لقمه می‌خورد و ناگهان می‌گوید: مامان غذات مزه بهشت می‌دهد.مادرش می‌خندد. می‌پرسد: یعنی چی؟ مگز چه مزه‌ای دارد؟میکائیل جواب می‌دهد: نمیدانم مزه بهشت... .
گاهی کودکان چیزهایی را می‌گویند که بزرگ‌ترها بعدها معنی‌اش را می‌فهمند. بعد از شام، میکائیل می‌نشیند و نقاشی می‌کشد.سه موشک می‌کشد. مدرسه‌اش را می‌کشد. خودش و پنج دوستش را می‌کشد با لباس‌هایی که رنگ پرچم ایران را دارد و بالای نقاشی می‌نویسد: همه بچه‌ها مُردند.هیچ‌کس آن لحظه نمی‌داند این نقاشی، روایت فردای همان مدرسه است. بعد از نقاشی، با برادرش بازی می‌کند.می‌گوید: بیا من ایران می‌شوم، تو آمریکا شو.بازی جنگی کودکانه اما در میان همان بازی، رو به مادرش می‌گوید: مامان، به خدا ایران پیروز می‌شود. ایران پیروز شد، دیدی ایران پیروز شد.
بعد از بازی، ناگهان حال و هوایش عوض می‌شود. می‌رود وضو می‌گیرد. می‌گوید: می‌خواهم نماز بخوانم.مادرش شروع می‌کند از او فیلم گرفتن.میکائیل بعد از نماز می‌گوید: مامان، قرآن را بیاور و سوره بروج رو باز کن، می‌خواهم قرآن بخوانم.سوره‌ای که از مؤمنانی می‌گوید که در آتش ظلم سوختند اما شکست نخوردند.در آن سوره، ظالمان به خاطر شکنجه مؤمنان تهدید به عذاب الهی شده‌اند و در مقابل، به مؤمنان وعده "فوز عظیم" داده شده است؛ رستگاری بزرگ.
شاید میکائیل آن شب معنای همه آیات را نمی‌دانست اما انگار دلش با آن آیات آشنا بود. صبح که می‌خواهد به مدرسه برود، به مادرش می‌گوید: یک عکس خداحافظی بگیر.بعد از پله‌ها پایین می‌رود، برمی‌گردد و می‌پرسد: مامان اجازه می‌دهی بروم؟!مادرش دلش می‌لرزد از حرف‌های میکائیل اما با لبخندی آرام می‌گوید: برو پسرم، دست خدا همراهت.
میکائیل می‌رود چند ساعت بعد، موشک‌ها می‌رسند. مدرسه شجره طیبه میناب دیگر مدرسه نیست.۱۷۵ دانش‌آموز در همان روز، میان دفتر و کتاب و کیف‌های مدرسه، آسمانی می‌شوند.پدر وقتی به خرابه‌های مدرسه نگاه می‌کند، شاید خاطرات آن شب میکائیل را دوباره می‌بیند؛ کنار سفره شام، کنار نقاشی‌اش، کنار قرآن.
او در پایان روایتش یک جمله می‌گوید که از جنس ایمان است. می‌گوید: من این حرف را برای کسانی می‌گویم که ایمانشان ضعیف است، آمریکا و اسرائیل به مدرسه حمله نکردند، به آینده این مملکت حمله کردند.اما تاریخ نشان داده که آینده را با موشک نمی‌شود کشت. کودکی که شب قبل از شهادتش از سوره بروج می‌خواند، خودش تبدیل می‌شود به یکی از همان نشانه‌ها و روایت‌ها؛ روایت مظلومیتی که در نهایت به پیروزی ختم می‌شود.پدر میکائیل با همان ایمان ادامه می‌دهد: از مردم می‌خواهم صبور باشند، ایمان داشته باشند. از این بحران با پیروزی عبور می‌کنیم.
شاید او بهتر از هر کسی می‌داند که عبور از بحران یعنی چه؛ وقتی پدری بتواند در برابر پیکر بی‌جان فرزند ده‌ساله‌اش بایستد و بگوید راضی‌ام به رضای خدا، یعنی ایمان هنوز زنده است و تا ایمان زنده است، هیچ موشکی نمی‌تواند آینده را نابود کند.مدرسه شجره طیبه شاید ویران شد. اما آن روز، از زیر آوارهایش ۱۷۵ ستاره به آسمان رفتند. ستاره‌هایی که حالا در آسمان همین سرزمین می‌درخشند؛ همان آسمانی که قرآن به آن قسم خورده است: وَالسَّماءِ ذاتِ البُروج. آسمانی که برج‌های بلند دارد، برج‌هایی از نور. و شاید یکی از آن برج‌ها، حالا نامش میکائیل است.ما بندگان همان خدایی هستیم که وعده‌هایش صادق‌اند و در برابر آن وعده‌ها تسلیمی ایمانی داریم "إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ": قدرت پروردگار سخت و کوبنده است.
مرجع / فـارس
captcha
آخرین اخبار