تاریخ انتشار: ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۸:۵۲
کد خبر: ۳۲۷۲۷۱
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

جایی که خاک هنوز خاطره دارد

 علی معرف/ - سپیده که روی خاک داغ جنوب می‌دمد، شلمچه دوباره از دل تاریخ برمی‌خیزد؛ جایی که باد، روایت گلوله و دعا را با هم در گوش نیزارها زمزمه می‌کند و رد قدم‌های زائران، بر خاکی می‌نشیند که هنوز از خاطره عملیات‌هایی چون عملیات بیت‌المقدس، عملیات رمضان و عملیات کربلای ۵، گرم است.

خوزستان را باید با عددها آغاز کرد؛ سی‌ و هفت منطقه عملیاتی که هر کدام در هشت سال دفاع مقدس صحنه روایتی از ایثار شدند. سی‌وهفت نقطه که روی نقشه شاید تنها نام باشند، اما در حافظه این سرزمین هر کدام دفتری از خون و حماسه‌اند. از میان همه این نام‌ها، «شلمچه» بیش از دیگران در گوش تاریخ طنین انداخته است.

شلمچه امروز بیش از آن‌که یک مختصات جغرافیایی باشد، نامی در حافظه جمعی است؛ میدانی که هر سال با قدم‌های تازه دوباره خوانده می‌شود.

اینجا مرز جغرافیا نیست؛ مرز دل‌هاست، نزدیک‌ترین فاصله تا آرزوی کربلا و دورترین نقطه از فراموشی؛ میدانی که هر نوروز و هر رمضان، با کاروان‌های «راهیان نور» دوباره خوانده می‌شود و در حافظه جمعی ایران جان تازه می‌گیرد.

شلمچه سرزمینی است که افقش با خطی باریک از خاک و آسمان تعریف می‌شود؛ دشتی هموار و بی‌پناه که آفتاب جنوب بی‌محابا بر آن می‌تابد و باد، آزادانه بر خاکش می‌وزد. اینجا زمین، ساده و بی‌ادعاست؛ نه کوهی برای پناه، نه درختی انبوه برای سایه. تنها خاک

است و نیزارهایی که در نزدیکی اروند قد می‌کشند و گاه صدای آرامشان، سکوت فضا را می‌شکند.

در گرگ‌ومیش صبح، وقتی کاروان‌های «راهیان نور» پا به این میدان می‌گذارند، شلمچه چهره‌ای دوگانه دارد؛ هم آرام و ساکت، هم لبریز از روایت. یادمان شهدای شلمچه با سازه‌های نمادین و پرچم‌های برافراشته‌اش، چون نشانه‌ای در دل دشت ایستاده است؛ جایی

که خاکش هنوز بوی باروت سال‌های دفاع را در خود دارد و نسیمش انگار واژه‌های ناتمام آن روزها را با خود حمل می‌کند.

در نزدیکی مرز عراق، این نقطه از جنوب خوزستان، فاصله‌ای اندک با آرزوی زیارت کربلا دارد؛ همین نزدیکی جغرافیایی، به شلمچه حال‌وهوایی خاص بخشیده است.

زائران وقتی بر این خاک قدم می‌گذارند، میان سکوت دشت و صدای راویان، تصویری از عملیات‌هایی چون عملیات بیت‌المقدس، عملیات رمضان و به‌ویژه عملیات کربلای ۵ را در ذهن مرور می‌کنند؛ نبردهایی که همین دشت ساده را به یکی از سخت‌ترین و

سرنوشت‌سازترین محورهای جنگ بدل کرد.

شلمچه امروز بیش از آن‌که میدان نبرد باشد، میعادگاه روایت است؛ جایی که هر قدم، پلی است میان اکنون و گذشته، و هر نگاه به افق بازش، یادآور وسعت ایستادگی مردمانی است که نامشان با این خاک گره خورده است، این روزها هم‌زمان با اعزام کاروان‌های

«راهیان نور» از بهمن‌ماه و در ماه مبارک رمضان که امسال سراسر اسفند را دربر گرفته، بار دیگر میزبان زائرانی است که برای بازدید از یکی از اصلی‌ترین محورهای نبرد در جنگ هشت‌ساله به این منطقه می‌آیند.

 

شلمچه در جغرافیای جنگ؛ از عبور ارتش بعث تا کربلای ۵

صبح، باد گرم جنوب روی دشت می‌وزد و گرد سال‌ها را از روی آهن‌های زنگ‌زده بلند می‌کند. بقایای موانع ضدتانک و سیم‌های خاردار هنوز بر خاک مانده‌اند؛ همان‌هایی که روزگاری مرز میان پیشروی و توقف بودند. شلمچه در غرب خرمشهر قرار دارد؛ نقطه‌ای مرزی که ارتش بعث عراق در آغاز جنگ از آن عبور کرد و سال‌ها صحنه عملیات‌هایی چون بیت‌المقدس، رمضان، کربلای ۴ و به‌ویژه کربلای ۵ بود؛ عملیاتی در زمستان ۱۳۶۵ که از سخت‌ترین نبردهای جنگ به شمار می‌رود.

عراق در سال ۱۳۶۴ با رهاسازی آب در زمینی به وسعت بیش از ۷۵ کیلومتر مربع، میدان‌های آبی ایجاد کرد تا پیشروی نیروهای ایرانی را متوقف کند. اینجا خطی بود میان آتش و اراده؛ خطی که رد آن هنوز بر زمین دیده می‌شود.

 

روایت میدانی؛ بازسازی خطوط نبرد برای نسل جدید

با نزدیک شدن کاروان‌های «راهیان نور»، سکوت دشت شکل دیگری می‌گیرد. نوجوانان و خانواده‌ها کنار خاکریزهای بازسازی‌شده حلقه می‌زنند. خادمی با پرچم در دست، جمع را گرد می‌آورد و بر نقشه‌ای که بر خاک ترسیم شده توضیح می‌دهد. یکی از راویان منطقه می‌گوید: «خیلی‌ها اسم کربلای ۵ را شنیده‌اند، اما وقتی اینجا می‌ایستند، می‌فهمند این زمین چه روزهایی دیده است.» روایت در همین میدان جان می‌گیرد؛ جایی که دیوارهای موج‌دار با حفره‌های گلوله هنوز ایستاده‌اند.

روی یکی از آنها با خطی شتاب‌زده نوشته‌اند «حسب‌الله»؛ حروفی بی‌آرایش که بیشتر شبیه یادگاری لحظه‌ای فشرده‌اند تا یک نوشته رسمی.

چند متر آن‌سوتر، تابلوی فلزی «خرمشهر ۵» با بدنه‌ای سوراخ‌شده دیده می‌شود؛ فلزی که جای اصابت‌ها را پنهان نکرده است. این تابلو راه را نشان می‌دهد، اما خود به نشانی از همان روزها بدل شده است.

در امتداد زمین، حلقه‌های سیم‌خاردار و موانع آهنی هنوز بر خاک مانده‌اند؛ ابزارهایی که برای متوقف کردن قدم‌ها طراحی شده بودند و امروز در سکوت، روایت‌گر سال‌هایی‌اند که عبور از این میدان آسان نبود.

در کنار مسیر، پیرمردی با لباس سربازی ایستاده است. اگر کودکی از کنارش عبور کند، از جیب لباس کهنه‌اش جاکلیدی‌هایی ساخته‌شده از فشنگ‌های استفاده‌شده بیرون می‌آورد. کوتاه می‌گوید: «ما رفتیم که این خاک بماند؛ حالا این نسل آمده ببیند چه گذشته است.»

 

بازخوانی نسل‌ها؛ از نوجوانان چفیه‌پوش تا سلام به کربلا

در نزدیکی یکی از خاکریزها، دو نوجوان با چفیه‌هایی بر صورت، زیر آفتاب دراز کشیده‌اند. صورت‌ها نیمه‌پوشیده است و چشم‌ها رو به آسمان. نه بازی می‌کنند و نه شوخی؛ بیشتر شبیه تمرینی خاموش برای فهمیدن حال و هوای همان سال‌ها.

کمی آن‌سوتر، روحانی‌ای به تابلویی که نام «کربلا» بر آن نقش بسته تکیه داده است. سال‌هایی بود که زائران اربعین اجازه عبور نداشتند و به همین نقطه می‌آمدند؛ رو به کربلا سلام می‌دادند و بازمی‌گشتند. آن خاطره هنوز در این مرز نفس می‌کشد.

 

رمضان و نوروز در شلمچه؛ استمرار حضور در میدان حافظه

ظهر که می‌گذرد، برخی زائران کفش از پا درمی‌آورند و آرام بر خاک قدم می‌گذارند؛ رفتاری که برای آنان نشانه احترام است. تصویر شهدا بر تنه نخل‌ها نصب شده و کلاه‌خودهایی کنار خاکریزها قرار گرفته‌اند. یکی از خادمان کاروان می‌گوید: «هر سال پیش از رمضان اعزام‌ها بیشتر می‌شود و بخشی از خانواده‌ها برنامه نوروزشان را با راهیان نور تنظیم می‌کنند.» عصر که می‌رسد، باد در دشت می‌پیچد و پرچم‌ها تکان می‌خورند.

شلمچه آرام است، اما خاموش نیست؛ خط مقدم دیروز که امروز به میعادگاهی برای بازخوانی ایستادن بدل شده است. اینجا خاک تنها زمین نیست؛ حافظه‌ای است که هر بار با قدم‌های تازه، دوباره روایت می‌شود.

این منطقه در گذر سال‌ها از میدان نبرد به میدان روایت رسیده است؛ جایی که گذشته در قاب اکنون دیده می‌شود و نسل‌ها میان خاک و خاطره پیوند می‌خورند. این روایت همچنان ادامه دارد؛ تا وقتی که قدمی بر این خاک گذاشته می‌شود و ایستادن، دوباره معنا می‌گیرد.

مرجع / ایرنا
captcha
آخرین اخبار