در این برنامه به سه استان سیستان و بلوچستان، اصفهان و البرز رفته ایم و با همکارانمان با هنرهای دستی توتن بافی، گره چینی و سرامیک سازی همراه شده ایم.
زحمت و کار با دست، درآمد اندک و دیگر شرایط سبب شده که این هنرها رفته رفته به فراموشی سپرده شوند و جوانان میل کمتری برای احراز آنها داشته باشند. هرچند یک نکته امیدوارکننده وجود دارد که در برخی نقاط، بعضی ها طور دیگری عمل می کنند. هنرمندانِ جوانی که این رشته ها را با طراحی های جدیدتر در زندگی روزمره جا می دهند.
گردشگری فرهنگی تا حدودی در این زمینه به کمک می آید و می تواند کمک کننده باشد.
در نخستین بخش در این فیلم به خولَک بافی یا همان پرده بافی با حصیر و همچنین توتَن بافی که قدمتی صدساله دارد و از جمله صنایع دستی بسیار مهم منطقه سیستان در شمال استان سیستان و بلوچستان به شمار می رود پرداخته ایم. هرچند با خشک شدن تالاب هامون این هنرها هم کمرنگ شدند اما در برخی روستاهای شهرستان نیمروز هنوز مردم با تامین مواد اولیه این صنعت از استانهای شمالی کشور، آن را زنده نگاه داشته اند.
خولَک بافی یا همان پرده بافی با حصیر و همچنین توتَن بافی (نوعی قایق محلی) که قدمتی صدساله دارد از جمله صنایع دستی بسیار مهم منطقه سیستان هستند که با خشک شدن تالاب هامون این هنرها کمرنگ شدهاند اما در برخی روستاهای شهرستان نیمروز هنوز مردم با تامین مواد اولیه این صنعت از استانهای شمالی کشور آن را زنده نگاه داشته اند.
در سفر به روستای صفر اربابی در منطقه سیستان رفته ایم؛ جایی که نیاکان اهالی این روستا از اینها برای صیادی و مسافر بردن در رودخانه استفاده می کردند و این یک قایق محلی سیستان است.
این توتن ها درواقع هنری است از بزرگان و پدربزرگ های به ارث رسیده و به جای قایق استفاده می شده است.
قبلا خولک یا حصیر از تالاب هامون برداشت و این دست آفریده خلق می شده که اینک بیشتر از مناطق شمال کشور مواد اولیه آن تامین و این تولیدات ساخته می شود.
این اهالی می گویند غیر از این هنر اشتغال دیگری نداشته اند و با حصیربافی یا پرده بافی این هنر که سینه به سینه به آنان ارث رسیده را دنبال می کنند.
خولک درواقع پرده ای چوبی(حصیری) است که برای درِ خانه ها و دور باغچه ها، همچنین زمین های زراعی استفاده می شود.
گرچه چینی از هنرهای اصیل و ریشهدار معماری ایرانی به شمار می رود که با تکیه بر هندسه، چوب و شیشههای رنگی، نقشی مهم در زیبایی بصری، آرامش روانی و هویت فرهنگی دارد. این هنر از اوایل دوره اسلامی شکل گرفته، در دورههای سلجوقی و بهویژه صفوی به اوج رسیده و با خلق اُرُسیها، نور و رنگ را بهصورت متعادل وارد فضاهای معماری کرده است.
گرهچینی علاوه بر کارکرد تزئینی، دارای آثار نوردرمانی و رنگدرمانی است که در معماری معاصر هم با مواد جدید در فضاهای عمومی کاربرد پیدا کرده است؛ حفاظت از این هنر مرهون انتقال نسلبهنسل دانش استادکاران و کارگاههای خانوادگی است و امروزه بهعنوان نمادی از پیوند سنت، هندسه، آرامش و زندگی معاصر شناخته میشود.
چرمسازی تبریز
تبریز شهری ریشهدار و تاثیرگذار در تاریخ هنر و صنعت ایران به شمار می رود و همواره در فرآوری و تولید محصولات دستی و صنعتی صاحب سبک بوده است. دباغی تبریز یکی از ارکان هنر و صنعت این شهر است. چرم تبریز نهتنها در ایران، که در بسیاری از نقاط جهان نامی آشناست.
اما امروز دیگر از آن کارگاههای پرجنبوجوش با خزینههای نمور آکنده از بوی پوست و مواد طبیعی، چیزی باقی نمانده است. فرآیند صنعتی و مواد شیمیایی، روشهای دستی و زمانبر قدیم را به حاشیه رانده است.
در تشریح ابعاد مختلف هنر چرم تبریز می توان گفت که امروز نام تبریز عجیب با صنعت چرم درهم آمیخته شده و سنتی دیرینه و ماندگار را برای مردم این شهر به بلندای آوازه دنیا به ارمغان آورده است.
دباغی از سالهای دور، هنر دست ایرانیان بود و شواهدی که از آثار باستانی گذشتگان برجای مانده است، استفاده از پوست گاو، گوسفند(بز) و بره برای تولید محصولاتی چون کیف، کمربند و زره نمایان میسازد.
هنر دباغی معمولا در هر شهری که دامداری داشت، رواج مییافت و برای استفاده مردم آن منطقه به کار گرفته میشد اما ایرانیان فراتر از استفاده شخصی به سمت درهم آمیختن هنر دست با فکر اقتصادی برخاستند و آثار چرمی تولید کردند که در دنیا زبانزد خاص و عام شد.
شهرت جهانی چرم ایرانی در گذشتههای دور به شرق تا غرب جهان رسید و تفکر اقتصادی مردم این سرزمین را به دنیا انتقال داد. در منابع تاریخی ذکر شده که دورههای هخامنشیان و سامانیان، اوج تسری این هنر ایرانی در دنیا بود به طوری که محصولات چرمی دنیا از ایران تامین میشد.
هنر اصیل دباغی ایرانی در یک نقطه به یک صنعت پویا و اصیل تبدیل شد تا اقتصاد فعالان در عرصه این هنر را بیش از پیش بهبود بخشد. در این مسیر صنعتی شدن، مثل همیشه نام درخشان تبریز به چشم میخورد چراکه در هر نقطهای از تاریخ کشورمان، صحبتی از صنعت شود، صنعتگران و هنرمندان تبریزی پا در رکاب آماده ارائه دانش و معلومات خود به عرصه جهانی هستند.
سال ۱۳۰۸ بود که نخستین کارخانه چرمسازی به نام چرم سازی خسروی در تبریز بنا شد و به سایر شهرهای کشور تسری یافت، سپس در شهرهایی چون همدان، اصفهان، مشهد و تهران، کارخانههای چرمسازی قد علم کردند.
امروز نیز در جوار این شهرها، شهرکهایی به نام چرمشهر راهاندازی شده تا فعالان و زحمتکشان این عرصه در یک نقطه و کنار یکدیگر به ایفای نقش خود در اقتصاد بپردازند.
تولید چرم، چهار مرحله (پوست خام← سالامبور← وت بلو← کراست←چرم) دارد که تولیدات ۲ مرحله اول، ارزش افزوده و اشتغالزایی چندانی ندارد اما ۲ مرحله پایانی در کنار قابل خرید و فروش بودن، در ساخت محصولات چرمی نیز به صورت مستقیم استفاده میشود و ارزش افزوده و اشتغالزایی قابل توجهی دارد.
وقتی صحبت از سرامیک به میان می آید، شاید در نگاه اول تصور کنید دوره این هنر تمام شده اما این طور نیست و درست در فاصله حدود یک ساعته از پایتخت، روستای گلستانک در بخش مرکزی کرج خودنمایی می کند. این روستا بیش از ۳۰ کارگاه سفال و سرامیک و حدود ۵۰ هنرمند و استاد این رشته را در دل خود جای داده و شاید همین همت هنرمندان و کمک مسئولان امر بوده که باعث شده سال گذشته به عنوان روستای ملی سفال و سرامیک کشور ثبت شود.
این روستا نمادی از همت و خرد جمعی برای صیانت از هنرهای در حال فراموشی کشور به شمار می رود و نشان می دهد چطور می توانیم با کمک همدیگر از تاریخ این سرزمین صیانت کنیم.