آتشِ کینه، هرگز نمیتواند نور ایمان را خاموش کند. اغتشاشگران شاید ندانند که خشونت، راه نیست. خشونت هیولایی است که تنها بر ویرانههای خود میایستد.
هجدهم دیماه، ساعت ده شب، وقتی نورِ کمرنگ پنجرهها به کوچهای در چهارراه زند اهواز میتابید، ناگهان بانگ شیشههای شکسته، خواب آرام محله را پریشان کرد. دیری نپایید که بوی دود، جای عطر شبهای مناجات را گرفت و زبانههای سرکش آتش، دیوارهای حسینیه اباذر را محاصره کرد. آشوبطلبان نمیدانستند که آتش زدن حسینیه، سوختن دریچهای است به سمتِ آسمان؛ پاره کردن صفحهای از کتاب وصال؛ و خاموش کردن چراغی است که در تاریکیها، مسیر را نشان میداد.
هجوم امواج دود
بهنام کربلا، مسؤول حسینیه اباذر اهواز از آن شب روایت میکند: «پنجشنبه شب، ۱۸ دیماه، سکوت محله را فریادهایی غریب شکست.» همسایهها دیدند که چه اتفاقی در شرف وقوع است. روبهروی حسینیه، سایههایی در هم میپیچید و تجمعی شکل میگرفت که بوی خِیر نداشت. به ناگاه، شیشهها خُرد شد. صدای ترکیدن بلورهای پنجره، چون فریادی خفه در گلو، فضا را پر کرد و سپس، بوی تند بنزین، هوای پاک عبادت را آلوده ساخت. پیش از آنکه کسی باور کند، خطوط آتشین کوکتلمولوتفها، قوسهای شوم خود را در آسمان تاریک ترسیم کردند و بر پیکرهٔ حسینیه فرود آمدند. شعلهها، زبانه کشیدند و حریم امن ایمان را در بر گرفتند. او ادامه میدهد: «زمانی که من به حسینیه رسیدم، تمام خیابان پر بود از خرابکاران و اغتشاشگران. گویی هیولایی چندسر در تاریکی جولان میداد. صحنه، دیگر از آنِ شبهای آرام محله نبود؛ پردهای از یک تراژدی عجیب بود.
نبرد میان آب و آتش
ماموران آتشنشانی، فرشتههای نجاتی در جامههای زرد، به موقع به محل حادثه رسیدند تا آن آتشِ هولناک را مهار کنند. اما دیواری از اغتشاشگران، راه بر آنان بست. آنها مانع از اطفای حریق شدند. دقایق به سرعت سپری میشد. پس از بیست دقیقه که آتشنشانها در حصار فریاد و تهدید گرفتار شده بودند، شعلهها فرصت یافتند تا با ولعی بیشتر، هر چه را سر راه بود، ببلعند و در این نبرد نابرابر، آب؛ اسیر دیواری از انسانهای سیاهدلی بود که میخواستند حسینیه اباذر بیشتر بسوزد.
خشونتِ بیپایان
خشونت، سیر نمیشد. ماشینهای پارک شده در خیابان، که شاید صاحبانشان در خوابی راحت فرو رفته بودند، قربانیان بعدی این هجوم بیحساب بودند. بهنام کربلا، ادامه میدهد: «کسانی که به اموال عمومی و اموال مردم آسیب میرسانند، به بچه سهساله و پیرمرد شصتساله رحم نمیکنند، و حرمت بیرق اباعبدالله و قرآن را میشکنند، 'معترض' نیستند. اعتراض، منطق دارد، مرز دارد، به حریم بیدفاعان و مقدسات تجاوز نمیکند. این رفتار، آشوبی است ریشهدار در کینه و تخریب، که نه برای ساختن، که برای سوزاندن آمده است.» وقتی دودها اندکی پراکنده شد، از پسِ آتش خاموششده، مُهرهای نماز، آن قطعات گِلی کوچک که پیشانی بر آنها ساییده شده بود، حالا به تودههایی سیاه بدل شده بودند و دیوارها، آن روایتگران تاریخِ حسینیه، دود اندود و فرشها، که ردّ پای مومنان بر آنها نقش بسته بود، به رنگ خاکستری درآمده بودند. بیرقها و پرچمهای عزاداری سیدالشهدا، که نماد عشق و قیام بودند، آن شب خود نیز شهیدی دیگر در این ماجرا شدند.
عشقی که خاموش نمیشود
اما شاید اغتشاشگران هیچوقت ندانند که سوختن حسینیه اباذر، تنها سوختن یک ساختمان نبود. حسینیهها در فرهنگ ما، تنها محل عبادت نیستند بلکه کانون گرمای مهر، حلوفصل مشکلات، کمک به نیازمندان و حفظ پیوندهای انسانیاند. تاریخ ما بارها ثابت کرده که آتش کینه، هرگز نمیتواند نور ایمان را خاموش کند و همانطور که خاکسترِ کربلا، باغستانهای نور را آبیاری کرد، از این خاکستر نیز، عزمی راسختر و اتحادی محکمتر خواهد رویید. روایت بهنام کربلا و سوختن مُهرها، نه پایان، که فصل جدیدی از پاسداشت حریمهایی است که در سینهٔ مردم، امنترین پناهگاه را دارند.ساختمان را میتوان از نو ساخت، اما آنچه در دلها میسوزد و میماند، درسهای این شب تاریک است. خشونت، راه نیست، هیولایی است که تنها بر ویرانههای خود میایستد.