در میان موج سوژهها حرف حافظان امنیت با مردم از همه بیشتر برای مردم جذاب و دلگرم کننده بود. سربازانی که با فاصلههای کوتاه از در مسیر راهپیمایی ایستاده بودند خودجوش و بدون هماهنگی خطاب به مردم میگفتند: جانمان به فدای تک به تکتان.

دیروز دزفول هم مانند سراسر کشور خیابانهایش مملو از مردمانی بود که خونشان برای وطن و انقلاب به جوش آمده بود، مملو از مردمانی بود که سرشار از خشم نسبت به اغتشاشگران خود فروخته و وطن فروشان بود اما مردم این شهر کمی بیشتر از دیگران، قلبشان داغ دیده بود.همین چند شب پیش بود که حرم برادر علی بن موسی الرضا علیه السلام، حضرت سبزقبا(ع)، میان هلهله و کف و سوت اغتشاشگران در آتش تروریستها سوخت و تمام شهر در ماتم این عزا فرو رفت. قرار تجمع جلوی حرم سوخته محمد بن موسی الکاظم سبزقبا بود، همه با قلب سوخته اما گامهای محکم و استوار آمده بودند تا بگویند ایران تا ابد با اتحاد و یک دلی ایران خواهد ماند.در راهپیمایی دزفول سوژهها بسیار بودند، تک تکشان هم هم ناب و دلگرم کننده، از حضور نوزاد ۴۰ روزه بر روی دستان پدرش گرفته تا آن پیرمرد خمیده. جمعیتی چند هزار نفری در سایه امنیت.سربازان گمنام امام زمان چند روزی است برای بریدن پای نااهلان و تروریستهای داخلی و عناصر جنایتکار آمریکا و اسرائیل از کوچه پس کوچههای شهر، جان بر کف میهمان خیابانها شدهاند. دیرو مردم از کنارشان که رد میشدند یا برایشان با صدای بلند دعای خیر میکردند یا قدردانی.
اما در میان موج سوژهها حرف حافظان امنیت با مردم از همه بیشتر برای مردم جذاب و دلگرم کننده بود. سربازانی که با فاصلههای کوتاه از در مسیر راهپیمایی ایستاده بودند خودجوش و بدون هماهنگی خطاب به مردم میگفتند: جانمان به فدای تک به تکتان.شاید همین یک جملهشان کافی باشد تا بدانیم برای طلوع آرام خورشید در سایه آسایش، برای شبهای فرو رفته در آرامش و برای آسمان امن و زمین ایمن این سرزمین جوانانی با سلاح غیرت ایستادهاند.