حجتالاسلام سیدعلیرضا شفیعی مجموعهای از روایتهای خواندنی درباره پدربزرگش، آیتالله سیدعلی شفیعی را در کانال شخصی خود منتشر کرده است.
حجتالاسلام سیدعلیرضا شفیعی«روایتهایی خواندنی» درباره پدربزرگ خود، آیتالله سیدعلی شفیعی در کانال شخصی خود در ایتا منتشر کرد؛ روایتهایی که به گفته او، برگرفته از نشستها، ملاقاتها و گعدههای شبانهای است که طی سالها میان آیتالله شفیعی، فرزندشان حاجآقا سیدمحسن (رضواناللهعلیه) و پدر نویسنده شکل گرفته است.
حجتالاسلام سیدعلیرضا شفیعی در توضیح این مجموعه نوشته است:«به فضل الهی به تدریج، خرده روایتهایی از آیت الله شفیعی را مینویسم.عمده مضمون این خرده روایتها مطالبی علمی و گاه ناظر به وقایع اجتماعی و سیاسی است که در ملاقاتها و گعده های شبانه ای که حاج آقاسیدمحسن - رضوان الله علیه - و ابوی بزرگوارم با ایشان داشتند مطرح شده است.گاهی نیز به فراخور حال، بنده سوالی میپرسیدم یا خودشان مطلبی را میفرمودند.این مطالب یادگار روزگاری است که برای مکتوب کردن بیاناتشان حال و مجالی داشتم.و الی الله المشتکی و علیه التکلان.»
یکم
در ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ بیان کردند:اولین امام جماعت مسجد [آیت الله شفیعی] شیخ علی نجفی بود.دومین نفر پسرش شیخ محمدباقر بود که در اواخر عمرش نابینا شده بود؛ به همین دلیل به پدرم سفارش کرد که امامت مسجد را قبول کند اما او امتناع کرد؛ لذا پیش میرزا جعفر انصاری رفت که استاد پدرم بود.پدرم به حرمت او که استادش بود امامت جماعت مسجد را پذیرفت.من شیخ محمدباقرنجفی را دوبار دیده بودم.میگفتند با این که نابینا بود وقتی استخاره میگرفت نیت مستخیر را بیان میکرد!
دوم
در ۱۱ اسفند ۱۴۰۱ بیان کردند:در دور دوم انتخابات خبرگان، یکی از آشنایان به من گفت: شما که می خواهید کاندیدا شوید با پیمانکاران و ثروتمندان بسته اید که حمایتتان کنند؟ من گفتم: من از این کارها بلد نیستم؛ اگر بلد باشم هم انجام نمیدهم. آن شخص با طعنه به من گفت: پس بنشین تا رای بیاوری!اتفاقا در همان انتخابات [ سال ۱۳۷۷] من نفر اول شدم.
سوم
در ۱۰ شهریور ۱۳۹۹ بیان کردند:رسائل را نزد شیخ محمد علمی و شیخ حسن صافی خواندم.مکاسب را طی چند بخش نزد شهید مدنی، آقای مروج، آقای ملکوتی و آقای سیستانی خواندم.منظومه را نزد آقای ملکوتی خواندم.جلد اول کفایه را با شیخ صدرا بادکوبه ای و جلد دوم کفایه را با آقای ملکوتی خواندم.
چهارم
در ۱۰ شهریور ۱۳۹۹ بیان کردند:همه کتاب های حوزوی را یک دوره تدریس کردم.تدریس رسائل ۸ سال، مکاسب ۱۰ سال و کفایه ۵ سال به طول انجامید؛ که بخاطر شرایط جنگ تحمیلی وقفه هایی در درسها پیش میآمد.تدریس مکاسب به نحوی بود که حواشی و تعلیقات را هم بیان میکردم.
پنجم
۳۱ فروردین ۱۴۰۱:اگر گاهی به درس آقای بهبهانی دیر می رفتیم ایشان صبر می کرد تا ما برسیم و بعد شروع کند؛ یا درس را اعاده میکرد.
ششم
در شهریور ۱۳۹۱ (پس از شعرخوانی من در دیدار شاعران) گفتند: در ملاقاتی که با رهبرمعظم انقلاب در اثناء یکی از جلسات خبرگان داشتم، به ایشان عرض کردم:تشکر میکنم که نوه های مرا به حضور پذیرفتید و تحسین کردید.حضرت آقا گفتند: بله؛ هم خوب شعر خواندند و هم شعرخوب خواندند.