آتشسوزی گستردهای که از ظهر جمعه ۲۷ تیر ۱۴۰۴ در نخلستانهای سه روستای جنوبی آبادان آغاز شد، شعلههای بیرحمش را بر جان هزاران اصله نخل انداخت و بخش وسیعی از زمینهای کشاورزی را در برگرفت. دود غلیظی آسمان منطقه را پوشاند و صدای سوختن تنههای خشک و سبز، دل هر بینندهای را به درد آورد. شعلهها چنان با سرعت پیش میرفتند که اهالی، با نگرانی و بیدستوسایل، تنها نظارهگر نابودی حاصل سالها تلاش خود بودند.
دهستان منیوحی، مهمترین دهستان بخش اروندکنار در جنوب شهرستان آبادان، با روستاهای پرجمعیتی مانند ابوغزلان، نهرکوت، ابوشکر و کوت شنوف، یکی از قطبهای اصلی تولید خرما در منطقه است. سالهاست کشاورزان این ناحیه با وجود همه سختیها، زمینهای خود را حفظ کرده و نخلهایی را پرورش دادهاند که برایشان نهتنها منبع درآمد، بلکه نماد حیات در دل خاک داغ جنوب محسوب میشود.
با این حال، درست در آستانه فصل برداشت، حادثهای کمسابقه ضربهای سنگین بر معیشت مردم وارد کرد. در این آتشسوزی، حدود ۱۵ تا ۲۰ هزار اصله نخل مثمر در شعلهها سوختند؛ رخدادی که گرچه در ابعاد استانی محدود به یک منطقه بود، اما در مقیاس محلی، بسیاری از خانوادهها را از محصول و امید برای جبران خسارت محروم کرد.
در جریان این گزارش، گفتوگوهایی با چند تن از نخلداران محلی انجام شده که باغهای آنان در این آتشسوزی نابود شده است. روایتهای آنان از لحظه وقوع حادثه، تلاشهای بینتیجه برای مهار آتش، و رنجی که از بیتوجهی مسئولان و کمبود امکانات دیدهاند، چهرهای انسانی و ملموس از فاجعهای را ترسیم میکند که شاید روی نقشه محدود باشد، اما در واقعیت، دایرهای از درد را برای دهها خانواده رقم زده است.
خاکستر بر جان نخلهای تشنه
بهروایت اهالی و بر پایه مشاهدات میدانی عامل اصلی آتشسوزیهای اخیر در نخلستانهای منیوحی، چیزی جز بیآبی و خشکی مطلق زمین نبود؛ نخلهایی که هفتهها بیآنکه حتی جرعهای آب به آنها برسد، زیر آفتاب سوزان جنوب تاب آورده بودند، دیگر تنها نامی از درخت داشتند؛ ساقههایی خشک، برگهایی ترد، و تنههایی که همچون مشعل، تنها منتظر جرقهای برای شعلهور شدن بودند.
رسول، جوانی از منیوحی، با چشمهایی که هنوز از هراس آن شب سرخ سوختهاند میگوید: این نخلها نان ۱۵ خانواده بود؛ پناه روزهای سخت، امید فردا. اما حالا، از آنهمه درخت و خرما و رنج، فقط خاکستر مانده است. نه آتشنشانی آمد و نه آبی در لولهها جاری بود. فقط ایستادیم و نگاه کردیم؛ نگاه کردیم تا زندگیمان در آتش دود شود.
او اهل روستای نهرکوت است؛ با انگشت به جایی در افق سیاه و بیبرگ اشاره میکند و میگوید: آنجا باغ پدری ما بود. پدرم خودش این نخلها را کاشته بود، با دستان خودش، یکییکی؛ چهل سال برایشان وقت گذاشت، فقط ۲ هفته دیگر مانده بود تا خرماها برسند.
شوری آب، خشکی خاک، سوز آتش
آب شوری که سالهاست در لولههای منیوحی جاریست، حتی برای شستوشو مناسب نیست. طبق گفته استاندار خوزستان، شوری آب در برخی نقاط آبادان به ۴۰ هزار میکروموس میرسد؛ رقمی که مرزهای تحمل زیستی را پشت سر گذاشته است.
این سطح شوری، نخل را از درون میسوزاند و خاک را به بستر مردگی تبدیل میکند.
احمد، باغدار اهل روستای ابوغزلان، سالها با زحمت نخلستان کوچکش را حفظ کرده و میگوید: از چند ماه پیش دیگر نتوانستهاند حتی یک نوبت درست آبیاری کنند. باغ خشک بود، نخلها تشنه بودند. آن روز فقط یک جرقه کافی بود تا همهچیز شعلهور شود.
وی ادامه میدهد: چند سالی است آب شوری که از لوله میآید، بیشتر به درد تخریب میخورد تا زندگی؛ خاک نمکسود شده، ریشهها ضعیفاند، خرماها تلخ میشوند. دولت فقط وعده داده و کاری نکرده. حالا با این آتش، دیگر چیزی نمانده که دربارهاش صحبت شود.
کاهش آورد رودخانههای بزرگ و خشکسالیهای متوالی، باعث نفوذ آب شور خلیج فارس به سفرههای آب زیرزمینی شده است. در منیوحی، دیگر نه چاهها و نه آبهای سطحی، توان تامین نیاز روزمره مردم را دارند. نخلهایی که سالها با آب شیرین قد کشیدند، اکنون با شوری دریا دستوپنجه نرم میکنند.
طبیعت، قربانی توسعه نامتوازن
کارشناسان محیطزیست، بخشی از بحران را ناشی از ساخت بیرویه سدها و سیاستهای انتقال آب میدانند. مسیر طبیعی آب در بالادست سد شده و جریان آن بهسوی صنایع و مناطق مرکزی تغییر یافته است. پاییندست، ازجمله منیوحی، در عطش مانده؛ توسعهای که عدالت را پشت دیوار سدها جا گذاشته است.
دهستان منیوحی بهعنوان بزرگترین دهستان شهرستان آبادان، فاقد ایستگاه آتشنشانی فعال است. ساختمان این مرکز حدود یک دهه پیش ساخته شد اما به دلیل اختلافنظر و ناهماهنگی میان شهرداری و بخشداری بر سر پرداخت حقوق و مسئولیت اجرایی، این مرکز عملا تعطیل و بلااستفاده باقی ماند.
فقدان تجهیزات و نیروی انسانی در زمان وقوع بحران، منجر به گسترش سریع آتشسوزی و عدم امکان مهار بهموقع آن شد. حادثه اخیر بار دیگر نشان داد که نبود ایستگاه آتشنشانی در مناطق روستایی، هزینهای سنگین دارد. نیروهای امدادی ساعتها پس از آغاز آتشسوزی از مناطق دور رسیدند.
کاظم، باغدار روستای ابوشکر، میگوید: همان ظهر وقتی بوی دود آمد، بیرون رفتیم دیدیم باغمان در حال سوختن است. هیچکس نبود کمک کند. با بیل و سطل آب جلو آتش رفتیم، ولی آتش از همهجا زبانه میکشید.
او میافزاید: سه ماه تلاش شبانهروزی برای برداشت خرما به باد رفت. بچهام مریض است، خرج داریم، حالا نه خرما داریم، نه درآمد. هیچکس نیامد بپرسد چه شد، چه دارید یا چه میخواهید.
مسلم، جوانی ۳۵ ساله از اهالی دهستان منیوحی، خانهاش درست در کنار نخلستانش بود؛ جایی که در آتشسوزی مهیب نخلستان، هم سرپناهش سوخت و هم نخلهایش. او که به تنهایی از پس مراقبت از باغ نخل و بنایی در روستا برمیآمد، در جریان حریق، نهتنها تمامی نخلها و ابزار کارش را از دست داد، بلکه کولر خانهاش نیز بهدلیل شدت گرما منفجر شد و آتش را به درون خانه کشاند.
محمود میگوید تمام داراییاش در همان چند ساعت دود شد و رفت، حالا نه سایهای برای کار مانده و نه دیواری برای استراحت. او از هیچ نهاد یا دستگاهی کمک دریافت نکرده و در شرایطی قرار دارد که دیگر نه سرمایهای برای از نو شروع کردن دارد و نه امیدی برای بازسازی نخلستانی که سالها با دستان خودش پرورانده بود.
نخل سوخت، زندگی کوچ کرد
سوختن نخلها، تنها پایان یک فصل نیست؛ آغاز کوچ بیصداست. جوانها یکییکی میروند و سالمندان، بین ماندن و رفتن سرگرداناند. خانههایی که خالی میشوند، زمینهایی که ترک میخورند و سقفهایی که فرو میریزند، نشانههایی از آیندهای تاریک هستند؛ آیندهای که اگر امروز نجاتش ندهیم، فردا افسوسش را خواهیم خورد.
عبدالله، نخلدار قدیمی روستا، با اندوهی سنگین میگوید سه ماه کار کردیم تا خرماها برسند، ولی حالا همهچیز جلوی چشممان سوخت. حتی بعضی خانهها هم آتش گرفت؛ ۲ ماه است که آب برای آبیاری و مصرف خانگی نداریم، در خانهها حالا ما ماندیم و خاکستر، خدایا ما مظلومیم «انا لله و انا الیه راجعون».
قبل از آنکه آخرین نخل، آخرین نفس را بکشد
قبل از آنکه آخرین نخل، آخرین نفس خود را بکشد، باید فکری به حال این زمین سوخته و مردمانی که با همه سختیها پای نخلها ایستادهاند کرد. منیوحی تنها یک روستا نیست؛ نمادی است از حال و روز بسیاری از مناطق جنوبی کشور که ترکیب تلخ خشکسالی، کمآبی، و ضعف زیرساختهای حیاتی، زندگی مردم را به زیر خاکستر برده است. این تصویر تکراری و دردناک، اگرچه امروز در منیوحی رخ داد، ممکن است فردا در دیگر مناطق تکرار شود.
اما این پایان راه نیست؛ هنوز فرصت برای تغییر و جبران وجود دارد؛ به شرط آنکه مسئولان و متولیان امر به صدای زمین و مردم گوش دهند و با همکاری هم، راهکارهای عملی برای احیای منابع آبی، تامین زیرساختهای لازم و حمایت از کشاورزان آسیبدیده اجرا کنند. فقدان امکاناتی مانند ایستگاه آتشنشانی در مناطقی مانند منیوحی، بیتوجهی به بحران آب و توسعه نامتوازن، چالشهایی هستند که باید با جدیت رفع شوند.
اگر امروز دست به کار نشویم، فردا باید شاهد کوچ بیصدا و خاموش مردمی باشیم؛ اما اگر صدای نخلداران را بشنویم و به داد این اهالی برسیم، هنوز میتوان امید داشت؛ امیدی که در دل هر نخل و هر قطره آب نهفته است و میتواند زندگی را به این منطقه بازگرداند.