
قرار شد به مناسبت چهارم خرداد روز مقاومت و پایداری و روز دزفول با تعدادی از رزمندگان و جانبازان دفاع مقدس مصاحبههایی انجام دهم؛ عباس سنبل از جانبازان ۴۵ درصد دزفول یکی از سوژههایی بود که تصمیم گرفتم با او مصاحبه کنم؛ این جانباز سرافراز، جانباز حادثه اتوبوس آسمانی بود.
پس از چند بار تماس تلفنی و موافقیت ایشان برای مصاحبه در انتظار اعلام فرصتی برای مصاحبه و گفت وگوی تلفنی شدم ولی وقتی دوباره پیگیر شدم در کمال ناباوری تماسها رد و هیچ پیامی از او دریافت نمیشد.
کم کم از انجام مصاحبه ناامید میشدم و تیر آخر را زدم و طی پیامی از رد کردن تماسها برای انجام مصاحبه از سوی او گلایه کردم و نوشتم: به دلیل اعلام رضایت و همکاری شما تماسهای بعدی برقرار شده است اگر نارضایتی یا بیمیلی شما برای انجام مصاحبه اعلام میشد مزاحم وقت شما نمیشدم که متن پاسخ چنان مرا شرمنده کرد که از تصوراتم احساس شرم کردم.
عباس سنبل در پاسخ به پیام ارسالی نوشته بود مصاحبه برای بیان دلاورمردی کسانی که در جبهه به شهادت رسیده و یا بعد از جنگ بر اثر مصائب و عوارض و زخمهای به جامانده از دوران دفاع مقدس از میان ما رفتهاند، افتخاری بزرگ و تکلیفی برگردن ما است.
«گاهی به علت سابقه شیمیایی ریههایم درگیر و مانع از انجام مصاحبه صوتی میشود، چند بار که قصد انجام مصاحبه داشتم سرفههای پی در پی مانع شد ولی هیچگاه قصد عدم پاسخگویی و انجام ندادن مصاحبه را نداشتم.»
جملات انقدر سنگین بود که بغضم شکست و اشکها بر گونههایم روان شد؛ درنهایت شوق وجودم را گرفت، پیگیریهایم نتیجه داده بود و اکنون میتوانستم برگی از خاطرات دفاع مقدس دزفول را مکتوب کنم.
: خود را معرفی و از فعالیتهایتان در دوران انقلاب بگویید.
متولد سال ۱۳۴۲ و اهل محله مسجد از محلههای قدیمی دزفول هستم؛ پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هر سازمان و یاگروهی با هرگرایش میتوانست بدون درگیری مسلحانه به فعالیت فرهنگی و توجیه مواضع خود بپردازد و به طور آزادانه جوانان و نوجوانان را عضوگیری کند که من نیز برای دفاع از نظام با حضور در جهاد سازندگی و گاهی در ارشاد اسلامی خدمت کردم و با ورود به بسیج مستضعفین آموزشهای نظامی را فرا گرفتم.
: اوضاع دزفول در زمان آغاز حمله رژیم بعثی عراق را توصیف کنید.
۳۱ شهریورماه سال ۵۹، صدام حسین به پشتیبانی کشورهایی که دشمنان اصلی ایران و انقلاب اسلامی بودند در سایه بیتوجهی دولت بنی صدر، جنگ علیه ایران را آغاز کرد و با ورود به هر شهر و روستایی به هیچ جنبندهای رحم نمیکرد.
دشمن میکشت، میسوزاند و غارت میکرد؛ مردم دزفول واندیمشک نیز ظهر روز ۳۱ شهریور با حمله هواپیماهای عراقی به پایگاه چهارم شکاری وحدتی دزفول، طعم جنگ واقعی و هجوم دشمن را با پوست و گوشت خود از همان روز نخست درک کردند.
رادیو به طور رسمی شروع جنگ را اعلام کرد و بازار شایعات سفارشی دشمن مردم را سردرگم و وضعیت را ملتهب کرد؛ به دلیل خیانت بنی صدر نیروهای نظامی اندکی در مرزها مستقر بودند و نتوانستند در برابر نیروهای تا دندان مسلح رژیم بعث عراق بایستند و دشمن پس از چند روز تا پل کرخه رسید. علاوه بر آن توپخانه عراقی مستقر و شهردزفول و سایر شهرها را با گلولههای جنگی گلوله باران میکرد.
: در این ایام شما چکار میکردید و در چه قسمتی مشغول بودید؟
وقتی متوجه شدم تانکهای عراقی از سمت شلمچه به سمت خرمشهر هجوم بردهاند مانند دیگر همرزمانم به سمت پایگاههای محل استقرار حرکت و در پستهای حراستی و حفاظتی پایگاه امیرالمومنین (ع) مستقر شدم.
باحرکت نیروهای نظامی از مناطق مختلف کشور به سمت مناطق جنگی، شهرها و جادههای ارتباطی پر از نیرو و ادوات جنگی شد و حضور ارتش و نیروهای مسلح روحیهای مضاعف به رزمندگان داد.
بعد از مدتی به همراه تعدادی بسیجی دیگر به عنوان نیروهای ۲۴ ساعته در حراست فرمانداری دزفول مستقر شدم و برخی مواقع نیز از طرف فرمانداری وظیفه آبرسانی به نیروهای مسلح مستقر در کنار کرخه و زاغه مهمات را برعهده داشتم، علاوه بر آن گاهی اوقات به عنوان نیروهای حفاظتی مسلح با تانکرها و خودروهای خدمات رسان به منطقه اعزام میشدم.
هرکس به هرنحوی برای کمک رسانی بسیج میشد، من نیز یک ماه بعد از آغاز جنگ به جبهه کرخه اعزام شدم.
: آموزش و آرایش نیروهای ما برای تقابل با دشمن تا دندان مسلح چگونه بود؟
حدفاصل بین خط ما وعراقیها یک زمین و دشتی نسبتا مسطح بود که خاکریز طرف عراقیها نسبت به خاکریز ما ازارتفاع بالاتری برخوردار بود از این رو حدفاصل این خاکریزها با مینهای مختلف و موانع انفجاری پوشش داده شده بود.
نیروها با آن تعداد نفرات کم مقابل چند گروهان و گردان رزمی و مکانیزه صف آرایی کرده بودند ولی هنوز سنگر معمولی که بتواندجان پناه مناسبی برای دیده بانی، یا نگهبانی و یااستراحت باشد نیز موجود نبود.
در هر ۵۰ متر یک سنگر نگهبانی برای نظاره تمام وقت از نیروهای عراقی و تحرکات آنها با بیلچههای ارتشی و چند گونی گل درست شده بود؛ ۶ تا هشت نفر شبها نگهبانی میدادند تا از احتمال حمله مجدد بعثیها روی خط مقدم جلوگیری شود. هوا به شدت سرد و گاهی با بارندگی همراه بود ولی اراده رزمندگان بسیار بیشتر از شرایط دشوار آن زمان بود.
کم کم خطوط مقدم سمت شرق و غرب منسجمتر شدند؛ از شرق تا سمت دالپری و از جنوب تا سمت کرخه نور امتداد یافت، در حالی که هرنیرو برای حضور در خط مقدم نیاز به گذراندن حداقل چنددوره رزم برای مقابله با ارتش کاملا آموزش دیده عراق داشت نیروهای کشورمان پس از پیروزی انقلاب تا شروع جنگ از آمادگی لازم برخوردار نبودند البته تعداد داوطلبان زیاد بود ولی تعداد نیروی کاربلد جنگی محدود بود.
این در حالی بود که عراق علاوه بر داشتن تجهیزات و نیروهای نظامی منظم و پرتعداد از بیش از ۸۰ کشور دنیا مانند عربستان، قطر، کویت، سودان و سومالی نیز نیروی نظامی کمکی دراختیار داشت.
: تجهیزات سربازان چه بودند؟ از چفیه بگویید، ابزاری که سربازان دزفولی زیاد از آن استفاده میکردند.
یک اسلحه شخصی مانند ژسه، چند خشاب گلوله و ۲ نارنجک جنگی، یک سرنیزه به همراه تجهیزات شخصی و قمقمه تمام تجهیزات رزمندگان کشورمان در جنگ بود و از ابتدای لحظه آموزش تا حضور در خط مقدم مدام گوشزد میشد که ما تحت محاصره نظامی بین المللی هستیم و هیچ کشوری به ما تجهیزات نمیدهد بنابراین از نظر شرعی نباید حتی یک گلوله بدون هدف شلیک شود ولی در طرف مقابل، انگشت بعثیها از روی ماشه برداشته نمیشد و مدام به سمت ما شلیک میکردند.
خواب و خوراک درستی نبود ولی در این بین هرکس تلاش میکرد با شاد کردن فضا روحیه بقیه را حفظ کند؛ با هر خمپاره سینه هایمان مملو از خاک وخاکستر میشد و تنها وسیله ما برای جلوگیری از هجوم خاک چفیه بود که یار همیشگی رزمندگان در شرایط سخت بود؛ یک روز روانداز میشد و یک روز سجاده و روز دیگر کلاه و شال.
راز و نیاز رزمندگان در دل شب همراه با شب زندهداری ها یکی از زیباترین صحنههای دوران دفاع مقدس در جبههها بود.
: وقتی در جبهه اخبار اصابت موشک به شهر دزفول را می شنیدند، چه حسی داشتید؟
اخبار اصابت موشکهای ۱۲ متری به خانهها در دزفول به گوش ما میرسید و ایستادگی مردم درمقابل هرگونه تهاجم هوایی به ما در خط مقدم دلداری میداد.
مردم دزفول به هر نحوی شده از رزمندگان پشتیبانی میکردند در واقع دزفول به محلی برای تجدید قوا تبدیل شده بود و شنیدن چنین اخباری به ما روحیه مضاعفی میداد زیرا این شهر بزرگترین سد دفاعی ایران محسوب میشد.
اول جنگ بنی صدر دستور تخلیه پایگاه هوایی دزفول را صادر کرد اما به خاطر شجاعت و از خودگذشتگی فرماندهان قهرمان نیروی هوایی و زمینی و اصرار این دلاورمردان مجبور شد از دستور خود عقب نشینی کند.
استقامت شجاعانه نیروهای نظامی و حضور پرشور نیروهای مردمی در صحنه نقشههای دشمنان خارجی را با وجود در اختیار داشتن یک نفوذی داخلی در کشور نقش بر آب کرد.
صدام تلاش میکرد با کمک نیروهای نفوذی دزفول را تخلیه و سریع به هدف خود برسد ولی استقامت مردم و پشتیبانی آنها از رزمندگان شرایط را تغییر داد.
ما درخط مقدم شاهد شلیکهای بیامان عراق ازتوپ و تانک گرفته تا تیربار و خمپاره بودیم ولی ادوات خط مقدم ما بسیار ساده و کم بود؛
روزها و ماهها همراه جنگ سپری میشد و جنگ جزئی از برنامههای روزمره مردم شده بود، جبهههای پدافندی ما روزبروز کاملتر میشد؛ موتور جنگی صدام در انتهای خاک تصرفی در داخل ایران متوقف شده بود و تلفات بالا و به مراتب هزینههای بیشماری به همراه داشت.
اخبار عملیاتهای مختلف نظیر شکست حصر آبادان در راس اخبار ایران وجهان قرار گرفت، از طرفی صدام نیز برخی شهرها را با شلیک موشک و بمباران مورد حمله قرار میداد تا ملت ایران را در مقابل نظام جمهوری اسلامی قرار دهد.
در این میان، برخی مواقع بازرسانی از سازمان حقوق بشر سازمان ملل که در واقع جاسوس بودند وارد ایران میشدند و از مناطق مورداصابت بازدید میکردند تا اطلاعات و اخبار موثقی برای حملات بعدی در اختیار صدام بگذارند.
: از عملیات والفجر هشت و اتوبوس آسمانی بگویید؟
۲۰ بهمن ماه ۱۳۶۴، رشادتهای رزمندگان اسلام در عملیات غرورآفرین والفجر هشت به دست توانای یگانهای عملیاتی از بسیج، سپاه و ارتش جمهوری اسلامی ایران در جبهههای جنوب رقم خورد.
با وجود اینکه در مدت هشت سال دفاع مقدس رزمندگان اسلام، عملیاتها و فداکاریهای بسیاری انجام داده بودند اما عملیات والفجر هشت از بسیاری جهات با سایر عملیاتها تفاوتهای بارزی داشت، چون انجام آن بر روی کاغذ و به نظر قریب به اتفاق فرماندهان جنگ در جهان غیرممکن به نظر میرسید چرا که عبور نیروها در یک شب سرد زمستان آن هم از رودخانه وحشی اروند تعجب دنیا را برانگیخته بود.
عراق بعد از تصاحب هر منطقه توسط ایران پاتکهایی را برای پس گرفتن آن منطقه میزد و به همین دلیل نیاز به ادوات و نیروهای تازه نفس میشد؛ به همین دلیل بعد از پایان عملیات والفجر هشت به مدت یک هفته به نیروهای لشکر ولی عصر(عج) استراحت داده شد تا به دزفول برگردند و پس از استراحتی دوباره به منطقه برگردند.
در این بین فداکاری و اعتقاد، حلقه مشترک تمامی رزمندگان بود؛ به برخی ماموریت داده شد تا به اولین محل استقرار یعنی روستای ابوشانک برگشته و وسایل عملیات والفجر هشت را بازگردانند.
سوار اتوبوس شدیم، راننده اتوبوس شاهگل محبی بود کسی که همیشه برای خدمت به جبهه با اتوبوسش پیشقدم میشد؛ وقتی وارد پادگان شد یک نکته توجم را جلب کرد؛ اتوبوس گِلمالی نبود.
: اتوبوس چرا استتار نشده بود؟
دلیلش را پرسیدم راننده گفت ساعت هشت از منطقه آمدم بلافاصله رزمندگان را به نماز جمعه بردم و بعد از آن اتوبوس را شستم؛ ساعت ۱۲ گفتند ماموریتی است که باید انجام دهی از این رو فرصت استتار اتوبوس را نداشتم.
«اشک از گونههای سنبل سرازیر میشود»، ساعت ۱۵ از پادگان کرخه دزفول حرکت کردیم، بین راه به چند نفر از دوستان گفتم که اتوبوس استتار نشده است و آنها گفتند در طول مسیر اتوبوس را استتار خواهیم کرد.
وضعیت جادهها مناسب نبود و تردد به کندی انجام میشد و با توجه به کم عرض بودن جادهها و حملات مکرر دشمن باید با نور کم و سرعت آهسته مسیر را طی میکردیم.
: بیشتر توضیح دهید، در مسیر اهواز به خرمشهر چه اتفاقاتی افتاد؟
هنگامی که از جاده اهواز خرمشهر وارد منطقه عملیاتی شدیم قدری مسیر را اشتباه رفتیم و وقتی به محل رسیدیم پاسی از شب گذشته بود؛ خواستیم از پل عبور کنیم ولی به دلیل بمباران مکرر پل بهمنشیر، تردد کامیونها از پل غیرممکن بود و وسایل فقط از طریق خودروهای سبک منتقل میشدند همین امر زمان زیادی از ما گرفت.
مجبور شدیم کامیونها را همان جا بگذاریم و با لندکروز از پل عبور کنیم و وسایل را بار و دوباره همین مسیر را برگردیم و تخلیه کنیم.
حمل و نقل به این صورت چند بار تا صبح تکرار شد؛ دیگر هیچ توانی در جسم رزمندگان نمانده بود از این رو رزمندگان به محض وارد شدن به اتوبوس بر روی صندلیها ولو میشدند و همین موضوع باعث شد استتار اتوبوس فراموش شود.
وقتی که در مسیر از اتوبوس پایین آمدم تا بطری آب را برای مسیر برگشت پر از آب کنم به شهید عبدالحسین صحتی که هنوز بیرون اتوبوس بود، گفتم وقتی برگشتیم دوباره به دانشگاه اراک میروی(چون تربیت معلمی قبول شده بود) که شهید گفت نه این بار اصلا دوست نداشتم زنده برگردم.
به او گفتم این حرف را دیگر نزن؛ گفت «نه عباس کاش زنده برنمیگشتم...».
: اتوبوس و رزمندگان چگونه آسمانی شدند؟
تمام این ماجرا از ساعت ۱۰.۳۰ تا ۱۴:۳۰ رخ داد؛ کنار شهید شاه گل محبی «راننده اتوبوس» ایستاده بودم و با شهید حسین غیاثی در حال صبحت کردن بودم که شاهگل برگشت و گفت حرکت کنیم؟ گفتم حرکت کنیم که فرمانده با دست به اتوبوس زد و گفت «یک لحظه صبر کنید این موتور برق را در انتهای اتوبوس بگذاریم» که با کمک شهیددوستانی موتوربرق را گذاشتند.
فرمانده سوار بر لندکروز شد و شهید دوستانی هم از سمت چپ اتوبوس سوار بر جیبش شد؛ زمانی زیادی نگذشت که حمله هواپیماهای دشمن بعثی شروع شد یک راکت جلوی اتوبوس و یک راکت پشت اتوبوس و جلوی جیب شهید دوستانی اصابت کرد.
سر شهید دوستانی از تنش جدا شد من نیز از ناحیه هردو چشم آسیب دیدم پس از آن نیز از اتوبوس به بیرون پرت شدم.
اسامی شهدای اتوبوس آسمانی
محمد بنایی یکی دیگر از راویان نقل میکند زمانی که برای پیکر شهدا به منطقه آمده بودم یک لحظه چشمم به پیراهنی لابه لای نخلها دوخته شد و وقتی به سمت آن رفتم متوجه پیکر عباس سنبل شدم که ۲۰ متر دورتر از اتوبوس پرت شده است.
اینگونه ۳۴ رزمنده گردان بلال در بهمنشیر ابوشانک در اتوبوسی که توسط هواپیمای بعثی مورد هدف قرار گرفت به شهادت رسیدند و عباس سنبل در این واقعه به درجه رفیع جانبازی نایل آمد.
او در عملیاتهای فتح المبین، رمضان، والفجر مقدماتی، محرم و والفجر هشت در مسوولیتهای مختلفی از جمله نیروی تک آور، آرپیجی زن، رده فرماندهی تیم تا معاونت گروهان و تدارکات لشکر به مدت ۵۰ ماه در گردانهای عمار و بلال لشکر هفت ولی عصر حضور فعال داشت و در عملیاتهای فتح المبین، والفجر هشت و ادامه عملیات والفجر هشت با ترکش گازهای شیمیایی و راکت هواپیما مجروح و جانباز ۴۵ درصد شد.
احمد اردی زاده، سیدمرتضی اشتا، محمد اکبریان، علیرضا باقریان، عبدالرضا بصیری فر، منصور بصیری فر، ناصر بوش، عبدالحسین بویزه، حمید(اردشیر) بهرامی بُسجاق، جمعه بیاد، عبدالمحمد پاطلا، محمدرضا پرموز، عبدالعلی پوریارقلی(مؤیدی فر)، احمد جهانبخش نبوتی، منصور حسینی فر، عبدالحسین غیاثی(خیاط غیاثی)، محمود دوستانی دزفولی، عبدالحسین دینوی زاده، غلامرضا رضایی نژاد، محمدرضا شاه حیدر، محمدعلی صالحی، عبدالحسین صحتی، ریاض صفار، سلطانعلی طاهردناک، عبدالمحمد(عبدالمهدی) طاهری نیا(عباسعلی طاهر)، محمودرضا فرزانه جیبری، غلامرضا فرهی، مصطفی کمال، حمید گیمدیلی(فضیلت)، محمد(بهزاد) لامی، شاهگل محبی(راننده اتوبوس)، حسن معتمدی نیا، عبدالامیر ناجی دزفولی و علیرضا ناخدا ۳۴ شهید اتوبوس آسمانی هستند.
غلام پورپنبه چی، عباس سنبل، علی شدایی، محمدعلی نصرتیان و محمدحسین نوروزی نژاد نیز بازماندگان مجروح این اتوبوس بودند.
چرا چهارم خرداد روز دزفول نامگذاری شد
دزفول تنها شهر اشغال نشدهای است که مورد شدیدترین حملات موشکی و بمباران هوایی و زمینی قرار گرفت اما هرگز تسلیم نشد؛ رژیم بعث عراق در مدت هشت سال جنگ، ۱۷۶ موشک غول پیکر «فراگ هفت و اسکاد» به شهر دزفول شلیک کرد.
هواپیماهای دشمن ۴۸۹ بمب و راکت بر سر مردم بیدفاع شهر فرو ریختند و آتش بارهای عراق با شلیک پنج هزار و ۸۲۱ گلوله توپ نقاط مختلف شهر را هدف قرار دادند اما با این همه خسارت، مردم دزفول با تقدیم ۲ هزار و ۶۰۰ شهید، چهار هزار جانباز، ۴۵۲ آزاده سرافراز و ۱۴۷ مفقود و جاویدالاثر حماسه مقاومت و پایداری را در تاریخ درخشان انقلاب اسلامی ایران جاودان ساختند.
به پاس این پایداری در هفتمین سال جنگ تحمیلی به پیشنهاد دولت وقت، دزفول به عنوان شهر نمونه مقاومت کشور معرفی و در چهارم خرداد ۱۳۶۶ لوح زرینی به مردم دزفول اعطا شد؛ همچنین چهارم خرداد به نام روز مقاومت و پایداری مردم دزفول در تقویم جمهوری اسلامی نامگذاری شد.