علمدار متولی
تلمبه خانه نفت دارخُوین: گنجینه ی نفت جنوب
(بخش اول)
افزون بر چهل سال به حال خود رها شده بود! همچون تمام شهرها،کارخانه ها و کارگاه های متروک قرن بیست که نبض آنها به تولید و تقاضا بسته بود و همین که باد بینیازی می وزید، پیستون ها، چرخ ها و پره ها از کار می افتاد، و واپسین سوت "فیدوس"، تعطیلی ابدی آن ها را جار می زد، و کارگرهای یخه چرکین با خشمی فروخورده به کلبه هاشان می خزیدند تا بار و بنه بربندند به مقصدی دیگر و جست و جوی کار! و بومی ها می ماندند به علاقه ی آب و خاک؛ آبی که بوی زنگ می داد و خاک... خاک آغشته به نفت و روغن موتور، خاک دامنگیر..!
برای این تلمبه خانه هم، احتمالا چنین اتفاقی افتاده است؛ مسیر خط لوله که عوض شد، و نفت بی مدد تلمبه خانه های پی در پی، یکسره تا آبادان رفت، آفتاب رونق دارخوین نیز رو به افول نهاد؛ مثل یک کاروانسرای قدیمی مجاور بزرگراه، بیکار ماند و صاحب منصبانش به کاری دیگر گمارده شدند و کارگرها نیز پی لقمه نانی راه افتادند در اقصای سرزمین نفت، و لابد چند ناطور ماندند به تماشای روز و شب بویلرهای سرد و ساختمان هایی رفیع و آجری- که در سکوت خوفناک "شاتدان" کلافه شان می کرد.
ماجرا هر چه بوده، ما از جزییات آن بی اطلاعیم، اما می توان استنباط کرد که هم آن رونق برق آسا و خارق العاده اولیه و هم این نکبت و رهاشدگی یکباره ی ثانویه، برای دارخوین و ساکنانش، نباید خیلی قابل فهم و انتظار بوده باشد.
متروکه شدن دارخوین اما، دست کم این فایده را داشته که انسان سنتی این دیار را همانجا - در آستانه مدرنیت، با عوارض جهان صنعتی و عواقب توسعه نامتوازن آشنا سازد و ملتفت کند به اینکه این فقط غول صنعت است که می تواند به مدد چراغ جادو ، دهی گم شده در لابهلای نخلها و بوته های "گاگله" را به شهرکی مدرن و مرفه بدل کند که دودکش های رفیع کارخانهاش کیلومترها آنسوتر از مرز، چشم رهگذران را به خود خیره سازد، و باز همین صنعت است که می تواند بیاندکی پروا، زمان را به عقب بازگردانده، آن شهرک رویایی و خانه باغ های شبه اروپایی را به روستایی متروک و رها شده به دست بادهای فراموشی، بدل سازد.
باری مردمان این دیار پیش از آن که مسجدسلیمان، به درد بی نفتی دچار شود، از تجربه دارخوین آموختند که روح زندگی در این کاروان سرای عصر مدرن، و علت العلل حیات و تکوین آن، عبور مارپیچ خط لوله ای پولادین بوده است که کالای کبود دامنه های جنوبی زاگرس را به ساحل اروند می برد.
نفت، آری نفت، در این دهکده ی حاشیه ی شرقی کارون فشارافزایی می شد و می رفت تا در حلقوم نهنگی پهلوگرفته در دهانه ی دریای پارس بریزد و یا در کام آتشین برج های بلند کارگاه کیمیاگری پالایشگاه بزرگ خالی شود.
نفت از کجا و به کجا ؟
فوران چاه نمره یک نوید بخش وجود ذخایر بی بدیل نفت خام بود که بی نیاز به دستگاه های مکنده، به همراهی فشار گاز به فراز آمده و قادر بود بدون استفاده از تلمبه، مسافتی نسبتا طولانی را نیز بپیماید تا به محل تفکیک یا انباشت برسد.
براساس برنامه شرکت نفت انگلیس و ایران ( Anglo Persian Oil Company) ، نفت خام حاصل از چاههای مسجدسلیمان بایستی درون لولهای هدایت شده و به مقصدی معلوم راهی دریا می شد، اما قسمت این بود که در سر راه خود چراغ چند روستای از یاد رفته را نیز بیفروزد. یکی از آنها دارخوین نام داشت که در نخستین نقشه های تهیه شده توسط تیم رینولدز با عبارت BUSTER مشخص شده بود.
کشیدن خط لوله دومین طرح بزرگ شرکت نفت انگلیس و ایران بود که در آن زمان از حیث رساندن نفت به ناوگان نیروی دریایی انگلیس اهمیتی حیاتی داشت و موفقیت آن نیازمند فراهم شدن تمهیدات و مقدماتی خاص بود؛ حدود 50 سال پیش از آن به ابتکار سرهنگ دریک، نفت خام پنسیلوانیا درون لوله های چدنی هدایت شده و هشت کیلومتر آن سوتر از تیتوسویل، به مشتریان تحویل شده بود؛ بعدها ساخت یک خط لوله بزرگ نفت به طول 150 کیلومتر، عملا شرکت استاندارد اویل را از سندیکای ارابه دار ها و گاریچی ها بی نیاز ساخته بود. (دانیل یرگین،نفت پول و قدرت:113 )
اکنون شرکت نفت انگلیس و ایران (میراث دار نیم قرن تجربه غول های بزرگ نفتی، تصویری کامل از برنامه آینده در ذهن و طرحی مدون در دست اجرا داشت؛ به علاوه کمپانی از وجود ذخایر عظیم نفت در مسجدسلیمان و منطقهای که بعدها در متون زمینشناسی به "فرو افتادگی دزفول" موسوم شد، اطمینان یافته و باید دست به کار احداث پالایشگاهی بزرگ در ساحل خلیج فارس میشد. آبادان اولین و آخرین گزینه احداث پالایشگاه بود.
دارخوین گنجینه نفت جنوب
(بخش دوم)
آبادان جزیرهای محاط در انبوه آب های شیرین، به لحاظ موقعیت ویژه بندری و امکان ایجاد اسکله های بارگیری؛ بهترین گزینه برای ایجاد یک پالایشگاه در مقیاس جهانی بود؛ بنابراین کار مذاکره میان کمپانی نفت و شیخ خرمشهر برای خرید زمین پروژه آغاز شد اما شرکت با اطمینان از به سرانجام رسیدن مذاکرات،
به صورت توأمان مقدمات کشیدن خط لوله نفت را نیز فراهم می ساخت.
کشیدن خط لوله ای به طول 130 مایل که از منطقه "تمبی" در مسجدسلیمان شروع و به آبادان منتهی شود و در سر راه خود از شکاف کوهها و عمق دره ها عبور نماید کاری به غایت دشوار و طاقت فرسا بود آن هم با اتکای به نیروی بازوی کارگران بومی، و ماشین آلاتی ابتدایی.
کار کشیدن نخستین خط لوله نفت ایران، از طرف شرکت به چارلز ریچي (Charles Ritchie) واگذار شد؛ ریچی برای انجام این مهم گروهي 50 نفره از كارگران محلي را به استخدام درآورد تا نیروی کار احداث خط لوله شكل بگيرد. علاوه بر کارگران، تعداد 6000 قاطر نیز در این عملیات سنگین مورد نیاز بود که از شهرهای مختلف نواحی مرکزی ایران و بعضا خارج از کشور خریداری و یا اجاره شدند. یک شرکت امریکایی در اوایل سال 1909م (1287 ش) ساخت یکصد و سی مايل لوله چدنی با قطر هشت و شش اينچ را به سفارش شرکت نفت ایران و انگلیس آغاز کرد و چندی بعد به وسیله یک کشتی باربری به آبادان منتقل ساخت.
برنامه اي كه ريچي تدارك ديده بود استفاده حداکثری از جغرافياي محلي براي تسهيل در انتقال نفت بود. خط لوله تا حد امکان به موازات رودخانه کارون کشیده شد تا دسترسی به دوبه ی حامل لوله ها آسان تر باشد. از طرفی مخازني كه براي ذخيره نفت در مسجدسليمان ساخته شده بود، حدود هشتصد پا از سطح دريا ارتفاع داشتند؛ براساس محاسبات ريچي نفتی که از اين مخازن درون لوله رها می شد تا دو مايل به سمت جنوب جریان داشته، آنگاه دچار افت فشار می شد. او نخستین تلمبه خانه ی تقويت فشار خود را همان جا احداث كرد.
در اواسط سال 1911م (1289 ش) ریچي آزمایش های اولیه را روی خط لوله به پایان رساند و اعلام کرد که خط لوله آماده بهره برداری است. این خط لوله قادر بود سالیانه 400 هزار تن نفت خام را از مسجد سلیمان به آبادان حمل کند. تنها تلمبه خانه مورد نیاز ، در منطقه اي موسوم به"تمبي" در جنوب مسجدسليمان احداث شد و پمپ هاي پيستوني رفت و برگشتي كه با نيروي بخار به حركت در مي آمدند، پمپاژ نفت را عهده دار شدند.
نفت خام درون لوله پس از پمپاژ از ارتفاع يك هزار و چهارصدپايي موسوم به "پاگچ امام رضا" كه آن سوي رودخانه تمبي واقع است، به راحتي بالا رفته و با سرازیر شدن در دشتی موسوم به "له بري" سرعتي مضاعف می یافت به نحوی که ارتفاعات بعدي مسير، مشهور به "تل خياط" را نيز درنوردیده و تا آبادان از حرکت باز نمی ایستاد.
احداث خطوط لوله جدید و ضرورت ایستگاه های تقویت فشار بین راهی عملیات ساختمانی پالایشگاه آبادان از سال 1909 آغاز شد و فاز اول آن در سال 1912 تکمیل و راه اندازی شد؛ توسعه قریب الوقوع پالایشگاه آبادان از یک سو و افزایش تولید نفت، بواسطه برنامه های توسعه ای در مسجدسلیمان و نواحی جدیدتر هفتکل، لالی و نفت سفید، از سوی دیگر موجب شد تا شرکت به افزایش تعداد خطوط لوله انتقال نفت بیندیشد؛ از طرفی تقویت بخش تجاری شرکت نفت انگلیس و ایران بواسطه خرید سهام و الحاق شرکت بریتیش پترولیوم که در زمینه بازاریابی و فروش نفت شهرتی به هم رسانده بود، زمینه ی صادرات بیشتر نفت ایران را فراهم می ساخت؛ مجموعه ی این عوامل موجب شد تا شرکت درسال1914م (1292ش) خط لوله جديدي به قطر ده اينچ و اين بار از جنس فولاد سفارش بدهد. اما جنگ جهاني اول احداث آن را تا سال 1915ميلادي، يعني يك سال بعد به تعويق انداخت. در این مدت ورود فناوري جوش کار لوله کشی نفت را دچار تحولی اساسی نمود . با ورود لوله های فولادی دو سرجوش، خط لوله قديمي که در برخی نقاط دچار پوسيدگی شده بود، کنار گذارده شد و لوله ای جدید با آلياژ محكم و قابلیت فشارافزایی دوچندان جایگزین خط لوله ی اولیه شد.
پیداست که برای ارسال حجم بیشتری از نفت، وجود یک تلمبه خانه در تمبی کفایت نمی کرد؛ زیرا نفت خام تلمبه شده درون لوله ، پس از عبور از بلندی های مسجد سلیمان و سرازیر شدن به دشت ها از نفس افتاده و به فشار افزایی مجدد نیاز داشت؛ بعلاوه در فصل زمستان، سرمای هوا نفت درون لوله را منقبض می کرد و از سیلان باز می داشت و در تابستان نیز گازگرفتگی و قطع جریان سیال به سبب گس لاک (Gas Lock ) پیش می آمد که خط لوله قبلی نیز گرفتار آن بود؛ بنابراین نیاز به ایستگاه های سبکسازی و تقویت فشار نفت امری اجتناب ناپذیر بود که جریان نفت را ایستگاه به ایستگاه تسهیل می کرد.
در این راستا خطوط لوله بیشتری احداث گردید و ظرفیت و تعداد تلمبه خانه ها، متناسب با اين خط لوله ها، افزایش یافت. بتدریج سه تلمبه خانه دیگر یکی در "ملاثانی" بین راه اهواز و مسجدسلیمان، یکی در "کوت عبداله" در نزدیکی اهواز و دیگری در "دارخوین" بین اهواز و آبادان احداث گردید و جمعا سه خط لوله اصلی با سایزهای 10 و 12 اینچ وظیفه انتقال نفت خام و فرآورده هاي نفتي را از میادین نفتی جنوب عهدهدار شدند.
(بخش سوم)
دارخوین در دهی نخست کشف نفت لا مطلوب و لا متدین
اشودانی بالدور اخوین؟
" نه بدهکارم و نه دینی به گردن دارم پس چرا به دورخوین (دارخوین) افکنده شده ام؟"
دارخوین در آغازین سال کشف نفت، دهی بود از قماش دهات حاشیه شرقی کارون، در فاصله ی شش هفت فرسخی جزیره عبادان که جویبار زندگی در آن به کندی جاری بود. آنگونه که از این بیت و ادبیات فولکلور منطقه استنباط می شود، نام دارخوین ابتدا "دور خوین" بوده است؛ واژه دور در عربی به معنی چند اتاقک کوچک و به نوعی مصغر "دار" است که گویای وضعیت کلی این آبادی قبل از ظهور نفت است.
اوایل قرن هیدروکربور، هنگامی که غرش لوکوموتیو نفت در ایران، خواب آرام و رازآلود سنت را به بیداری پر اضطراب مدرنیته بدل کرد؛ و نفت راه خود را از کوره راه های گچی مسجدسلیمان به سوی دهانه ی خلیج فارس در مصب اروند باز نمود، این روستای عرب نشین حاشیه رود بزرگ نیز سرنوشتی دگرگونه یافت.
طی دو سال تجهیزات و دیگ های بخار و تلمبه های عظیم الجثه ساخت منچستر با دوبه ها و کشتی های رودخانه پیما به این ده کوچک منتقل و سر جای خود قرار گرفت. آن گاه گرداگرد پمپ ها و توربین های بزرگ بخار، با استفاده از آجرهای لندنی منقش به مارک دوگال (DOUGAL) چند عمارت بلند برآورده و دفاتر و کارگاه ها را نیز در آنها مستقر ساختند. دو ردیف پیش گرمکن نفت در مسیر پمپ ها قرار دادند تا با سبکسازی نفت در سرمای زمستان، بر شتاب سیال بیفزاید. بررسی تاریخ درج شده روی پمپ ها و تجهیزات نصب شده در دارخوین نشان می دهد که تکمیل تلمبه خانه و عملیاتی نمودن آن متناسب با افزایش ظرفیت پالایشگاه، بتدریج در محدوده زمانی 1915 تا 1930 انجام شده است؛ یک نقش برجسته سیمانی برپیشانی یکی از تلمبه خانه ها سال 1930 را نشان می دهد که اگر این عدد، تاریخ تکمیل ساختمان تلمبه خانه باشد، اجرای طرح های توسعه دارخوین همانگونه که پیش تر ذکر شد، افزون بر 10 سال به طول انجامیده است.
نیروی محرک تلمبه های نصب شده در دارخوین از طریق توربین های انبساطی گازی از نوع (ALLEN) تأمین می شد که بر خلاف توربین های درونسوز نسل جدید، گاز مورد نیاز برای چرخاندن پره های آن در محلی خارج از توربین گرم شده و بی آن که محترق شود، به شکل بخار متراکم به پره های توربین برخورد می نمود نیروی فوق العاده ای که ایجاد می شد قادر بود محور متصل به پمپ های نوع (MOTHER & PLANT) را به حرکت وا داشته و حجم قابل توجهی از نفت خام را درون لوله براند.
آب مورد نیاز برای سیستمهای چیلر ، استخرهای کولینگ تاور و سایر مصارف عمومی از طریق یک اسکله کوچک و پمپ های دیزلی نصب شده در ساحل رودخانه تأمین میشد.
ایجاد امکانات رفاهی نیز سیری تدریجی داشت و یکباره صورت نگرفت بلکه به تناسب توسعه ی تلمبه خانه و افزایش نیروهای شاغل، تدریجاً یک مجموعه مسکونی شامل 4 لین کارگری سه و 4 اتاقه و یک لین کارمندی با 20 واحد مسکونی دایر شد که بعدها با افول نفت به سازمان آب و برق واگذارگردید.
دارخوین دارای باشگاههای کارمندی و کارگری، یک مدرسه 6 کلاسه با نام بهزاد ، یک واحد بهداری و یک پاسگاه انتظامی بود که ساختار منظم شهری آن را شکل می داد. خانه ها در فاصله 40-50 متری رودخانه بنا شده بودند و یک خانه باغ مجلل نیز ساخته شد که به بنگله یا باغ رییس معروف شد که در اوایل دهه 50 محل اقامت و استقرار رجال سیاسی و مقامات ارشد بود.
سینمای دارخوین هفته ای دوبار فیلم نمایش می داد و مثل سایر سینماهای نفت دارای دو سالن زمستانه و تابستانه بود که پشت به پشت هم قرار داشتند.
با ایجاد امکانات زندگی و استقرار کارگران و کارمندان، حرکت و تکاپوی زندگی نیز در آن سرعت گرفت و خیلی زود این ده متکی به صید ماهی و کشت دیم! به شهرکی صنعتی بدل شد که غرش موتورها و تلمبه ها و منظره ی دودکش های بلند آن همه نگاه ها را به خود معطوف می ساخت.
خیابان ها و کوچه باغ های محدود اما منظم، سرویس های رفت و برگشت به کوت عبداله و اهواز ساختمان های بلند آجری که به نوعی سبک معماری قرن نوزده لندن را تداعی می کرد، خارجی ها را به یاد کارخانه های بزرگ شهر منچستر می انداخت.
دارخوین آخرین تلمبه خانه ی سر راه خط لوله نفت آبادان بود؛ قبل از آن کوت عبداله قرار داشت و قبلتر از آن نیز ایستگاه ملاثانی، به تقویت فشار نقطه به نقطه نفت سامان می داد.
کوتعبداله به سبب وجود یک تلمبه خانه مشابه و هم به علت نزدیکی به اهواز، یکی از مراکز مهم استقرار و پشتیبانی شرکت نفت بود و نقش مرکزیت تلمبه خانه ها را داشت؛ یک فرودگاه کوچک، یک کارخانه تولید آجر و از همه مهمتر پاور استیشن یا ایستگاه تولید نیروی برق که مناطق شرکتی کارون، نیوسایت و خرمکوشک را روشنی می بخشید، در آن مستقر بود.
باری فرایند پمپاژ نفت از تلمبه خانه ی دارخوین ادامه داشت تا اینکه در اوایل دهه ی 50 تولید نفت از میدان اهواز به شکلی خیره کننده افزایش یافت و کشیدن خط لوله جدید اهواز- آبادان، کل نیاز پالایشگاه را به نفت خام مرتفع ساخت و نفت مسجدسلیمان از طریق خط صادراتی به خارک ارسال شد؛ از این تاریخ تلمبه خانه های چهارگانه اهمیت خود را از دست دادند، ایستگاه ملاثانی به دانشگاه جندی شاپور واگذار و دانشکده کشاورزی در آن استقرار یافت. کوت عبداله نیز وضعیتی تقریبا مشابه پیدا کرد و در سال های دهه 50 ابتدا آموزشگاه گارد نفت در آن مستقر شد و در اوایل دهه 60 و قرار گرفتن آبادان در خط مقدم جنگ، به محلی امن برای استقرار دانشکده نفت بدل شد.
دارخوین اکنوندارخوین به شکل امروزی شهری است تابع بخش مرکزی شادگان که با ادغام سه روستای بزرگ آل بوبالد، دارخوین و یوخان (علی بن الحسین) هویتی تازه یافته است؛ این شهر که از شمال به اهواز و روستای دابوهیه و از جنوب به آبادان و روستای سلمانه و از مشرق به شادگان روستای سراخیه و از مغرب به طرف رودخانه کارون محدود می شود، تا نقطه صفر مرزی کم و بیش 25 کیلومتر فاصله دارد.
دارخوین علاوه بر آثار و ابنیه و تاسیسات قدیمی پمپاژ نفت دارای مزیت های قابل توجهی است که قرارگیری در مسیر اصلی ارتباط شمال به جنوب کشور، وجود چاههای متعدد نفت، بقایای نیروگاه اتمی، همجواری با رودخانه ی کارون، نخلستانها و نزدیکی به مرز ایران و عراق از آن جمله است. در دوران دفاع مقدس و حصر آبادان دارخوین به خط مقدم جبهه بدل گشته بود و بعد از شکست حصر آبادان نیز مقر تدارکات عملیات بود. این منطقه در دوران جنگ با مقاومت شگفت انگیز خود در برابر دشمن، شاهد خلق صحنههای کم نظیری از حماسه و ایثار بوده است.
تلمبه خانه دارخوین در دوران جنگ به عنوان قرارگاه و پادگان مورد استفاده قرار گرفت. آثار توپ و ترکش از یک سو و برخی دیوار نوشته ها و یادگارهای به جا مانده دوران دفاع مقدس، در جای جای ساختمان های کهن سال تلمبه خانه، لحظههای دلتنگی و دلهره آور جنگ را به خواننده منتقل می کنند.
پس از جنگ با توجه به جاذبه های فیزیکی و ظاهری سایت و ساختمانها و دودکشهای مرتفع، از این محوطه بارها به عنوان لوکیشن فیلم های مرتبط با دفاع مقدس استفاده شد که مهمترین آنها شاید سکانس های پایانی سریال به یادماندنی "در چشم باد" باشد.
شاید کمتر کسی اطلاع داشته باشد که سایت تاریخی تلمبه خانه دارخوین تا یک قدمی انهدام و مزائده هم رفته است؛ غلام محمد محترم کارشناس پیشکسوت روابط عمومی مناطق نفتخیزجنوب که خود فرزند یکی از کارکنان شاغل و ساکن در دارخوین بوده است، نقل می کند: " در اوایل دهه ی 70 با مشاهده ی نامه ای که مضمون آن مزایده فروش بقایای تلمبه خانه دارخوین بود، دست به کار شده و با تنظیم گزارشی از وضعیت کلی و ارزش تاریخی این تلمبه خانه تاریخی و تقدیم به مدیرعامل وقت مناطق نفتخیزجنوب، مانع از حراج تجهیزات و تخریب ساختمان های دارخوین شدیم. "
یک دهه بعد انجمن دوستداران میراث فرهنگی خوزستان به صرافت ثبت سایت تاریخی دارخوین افتاده و سرانجام در سال ۱۳۸۶ تلمبهخانه و دو سینمای زمستانه و تابستانه این شهر را شناسایی و پرونده ثبت ملی آنها را تنظیم کرد.
دارخوین در حال حاضر با وجود پیشینه ی خاص صنعتی و قابلیت های ویژهی اقلیمی و گردشگری، با مشکلات، محرومیتها و آسیب هایی جدی دست به گریبان است که معمولاً شهرهای مرزی درگیر آن هستند. اما سایت تاریخی و محوطه های شرکتی آن به عنوان بخشی ارزشمند از میراث فرهنگی صنعت نفت ایران می تواند در رونق دوباره این صنعت شهر نفتی تأثیری چشمگیر برجای نهد. یقیناً توجه و اهتمام مدیران وزارت نفت و مسئولان استان خوزستان به این سایت تاریخی می تواند زمینه تبدیل آن به یکی از موزه های نفت را فراهم نموده و امکان دسترسی گردشگران صنعتی و علاقمندان به مواریث فرهنگی را فراهم نماید.
مدیریت موزه ها و اسناد وزارت نفت پروژه حفظ و مرمت تلمبه خانه دارخوین را آغاز نموده و مراحل مطالعات تفصیلی و تدوین طرح جامع تبدیل آن به موزه در حال انجام است که انشاء الله بزودی شاهد اخباری خوشایند در این خصوص خواهیم بود. پایان
با سپاس از آقایان:
علی یعقوبی نژاد؛ مورخ و مولف کتاب "رییس نفت"
کریم میاحی پیشکسوت نفت و کارمند سابق مناطق نفتخیز جنوب
نصرت اله سلیمانی پیشکسوت نفت و از مدیران سابق شرکت توربین جنوب -مناطق نفتخیزجنوب
غلام محمد محترم کارشناس پیشکسوت روابط عمومی، پرویز آریانفر کارشناس مهندسی و ساختمان مناطق نفتخیز جنوب و کارشناسان بخش موزه ها و اسناد وزارت نفت.