محمدرضا فرخینژاد جانشین اسبق فرمانده سپاه آبادان و دانشجوی کنونی رشته حقوق همچنان با شور و هیجان از روزهای پر حلاوت مبارزه با رژیم شاهنشاهی صحبت کرده و با بیان خاطراتی گیرا و پندآموز خود، هر شنوندهای را برای حرکت با خود در مسیر گذشته فرامیخواند.
وی ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای همرزم خود در آن دوران اظهار کرد: در دوران انقلاب یکی از مهمترین دبیرستانهای شهرستان آبادان در مبازره با رژیم طاغوت دبیرستان دکتر فلاح قدیم و شریعتی جدید است.
دبیرستان دکتر شریعتی فعلی محل تحصیل شما در کدام منطقه آبادان واقع شده است؟
دبیرستان دکتر شریعتی فعلی و دکتر فلاح گذشته یکی از دبیرستانهای قدیمی منطقه بوده که کنار پل هوایی امروز و استادیوم تختی و در خیابان دهداری واقع شده که یکی از دبیرستانهای شناخته شده و مطرح آن دوران بوده است.


حرکتهای انقلابی شما در آن دوران با همیاری و کمک چه افرادی انجام میشد؟
ما در آن دوران جوانان دبیرستانی و در ردههای سنی 16-17 ساله بودیم که با آشنایی کامل از حرکتهای انقلابی مردم ایران و اهداف آنان در مبارزه با رژیم شاهنشاهی اقدام میکردیم؛ همکاری و همیاری بسیاری از دبیران این دبیرستان با داشتن تفکر انقلابی یکی از موثرترین راهها در رسیدن به اهداف مبارزه طلبانه دانشآموزان در آن دوران بوده است.
خاطرهای از نحوه همکاری معلمان با دانشآموزان در روزهای منتهی به انقلاب به یاد دارد؟
بله، یکی از خاطرات ورودی مدرسه و دمیدن در بلندگوهای خود با صدای بلند بچهها را به متفرق شدن و بازگشتن به کلاسهای درس فرامیخواندند؛ اما آنان جرات ورود به حیاط مدرسه را نداشته و تهدیدات خود را از کنار درب خروجی منتهی به خیابان مدرسه برای دانشآموزان اعلام میکردند.


این رویه ادامه داشته یا آنان برای ضرب و شتم شما وارد عمل شدند؟
نه آنان برای ضرب و شتم وارد عمل نمیشدن زیرا از حرکتهای انقلابی شهروندان ترس و واهمه داشتند؛ بعد از گذشتن چند ساعت از زمان تحصن و توجه نکردن دانشآموزان به تهدیدات، آنان تصمیم گرفتن دانشآموزان را دو نفر به دو نفر از مدرسه خارج کنند.
در ادامه این خارج کردنها به کجا میرسید؟
دانشآموزان را دو نفر به دو نفر و نه به صورت گروهی از مدرسه خارج کرده و دانشآموزان را یکی از خیابان سمت راستی دبیرستان و یکی از خیابان سمت چپ به سمت خانههایشان هدایت کردند، اما در این میان یکی از معلمان با تصمیمی عاقلانه دانشآموزان را در راستای هماهنگی با تظاهرکنندگان مردمی به خیابانهای آبادان هدایت میکرد.
پس در آن روز نیز معلمان به صورت پنهانی با شما در این تحصن شرکت داشتند؟
بله. آنان با تفکر انقلابی خود حرکتهای خودجوش دانشآموزان را هدایت کرده و به سرانجام میرساندند، همچنان که در آن روز به خصوص یکی از معلمان از دو نفر اولی که از مدرسه خارج میشدند، میخواست با دیگر دانشآموزان هماهنگی کرده و همه با هم در خیابان اروسیه شهرستان تجمع کرده و از آنجا به منطقه لین یک رفته و به تظاهرات مردمی آن روز بپیوندند.
فارس: شما در آن روز بهخصوص چه حرکتی برای کمک به دانشآموزان انجام دادید؟
من و دیگر همکلاسی آن وقتم که در حال خروج از مدرسه بودیم با هماهنگی یکدیگر و برای مطمئن شدن از قصد و نیت مزدوران رژیم برای متفرق کردن دانشآموزان از یکی از سربازها خواستیم که به ما اجازه دهد از یک مسیر مشترک به خانه برویم، زیرا منزل هر دوی ما در یک خیابان بود؛ که آنان بعد از شنیدن درخواست از سوی ما، هر دو نفر را به باد کتک گرفته و از دو مسیر انتخابی سمت راست و چپ به سوی خارج از مدرسه هدایت کردند.
بعد از خروج همه دانشآموزان و تجمع در خیابان اروسیه سرانجام این تحصن به چه شکل ادامه پیدا کرد؟
دانشآموزان بعد از خیابان اروسیه به سمت منطقه لین یک رهسپار شده و شیشههای بانک صادرات فعلی را شکسته و با سر دادن شعارهای متفاوت همبستگی خود را با نیروهای انقلابی نشان دادند؛ در این زمان دبیر شیمی نیز به بچهها پیوسته و من با تعدادی از دوستانم به همراه دبیرمربوطه به سمت یکی از خانههای نیمه ساخته کنار خیابان برای فرار از گاز اشکآور پناه بردیم؛ بچهها آتشی روشن کرده تا اثرات گاز را بر روی چشمانمان کم کنیم؛ در این میان یکی از دوستانم از آقای رضاپناه دبیر شیمی پرسید: آقا این گاز از چه عناصری تشکیل شده است؟ که آقای رضاپناه به اصطلاح محلی به آن دانشآموز گفت: پسر فعلا آتش را الوش کن (یعنی روشن کردن)که اشک چممان قطع شود، و همه در فرای ترس و گریز با خنده و شوخی و سر دادن شعارهای ضد انقلابی مبارزات آن روز را ادامه دادیم.
پس بعد از این واقعه آن روز تظاهرات به پایان رسید؟
نه، بعد از قطع شدن اشک چشممان دوباره به خیابان آمده و در تظاهرات شرکت کردیم، من برای جلوگیری از اثر گاز اشکآور بر روی خود پیراهنم را خارج کرده و دهانم را با آن پوشاندم، مثل اینکه یکی از بستگان، من را در آن حالت دیده و به پدرم اطلاع داده بود، آن روز بعد از پایان تظاهرات به خانه رفته و وقتی سر سفره ناهار حاضر شدم، سیلی جانانهای را از پدرم دریافت کردم!!!!!!! که بسیار شوکه کننده بود؛ وقتی سبب را جویا شدم؛ گفت: چرا در تظاهرات شرکت کردی؟ و من حرفهای ناگفته زیادی را در دل خود داشتم.
چه درسی از حوادث آن روز و دیگر روزهای انقلاب در ذهن شما باقی مانده است؟
در زمان انقلاب و جنگ تحمیلی بسیاری از دوستان و همکلاسیهای من مانند حسن زارعی، محمدعلی اسماعیلی و بهزاد یوسفیان به شهادت رسیده و یا تعداد زیادی اسیر و جانباز شدند؛ و این اتفاقات مهمترین درسی را که برای ما در آن روزها، اکنون و همیشه در تاریخ به ثبت رسانده این است که، انقلاب به سادگی به دست نیامده است.
و این درس مهم به چه صورتی میتواند برای نسل سوم و چهارم انقلاب کارساز باشد؟
در نخستین قدم من از نسلهای جوان انقلاب میخواهم در تاریخ سی ساله این نهضت بزرگ چه در سطح ملی و چه در سطح شهرستان به درستی کنکاش و تحقیق کرده و با آشنایی کامل از اقدامات انقلابی مردم ایران در آن روزها همچنین مقایسه اقدامات رژیم طاغوت با دستاوردهای نظام مقدس جمهوری اسلامی این حرکتها را در ذهن خود تبیین کرده و بهترین نتیجه را اتخاذ کنند.
آیا این اقدام به تنهایی از سوی نسل سوم و چهارم انقلاب میتواند انجام شود؟ وظیفه نسل شما در قبال این گروه چیست؟
به طور حتم این کار به تنهایی و تنها با منابع تاریخی امکان پذیر و کافی نبوده، بلکه این جوانان باید با شنیدن درسها و فرهنگ شفاهی نسلهای گذشته مانند یک کیمیای با ارزش این حوادث، اتفاقات و خاطرات را در دستنویسهای، سینه و حافظه شفاهی خود حفظ کرده و برای نسل آینده بازگو کنند.
این ارتباط به چه شکل میسر میشود؟
به مناسبتهای مختلف در همایشها و کلاسهای خاطره گویی جوانان پیر شده در روزهای انقلاب شرکت کرده و با ارتباط گیری موثر و مستمر در خصوص اهداف انقلاب و موقعیتهای به وجود آمده برای رهایی از دست استعمار و رژیم طاغوت کنکاش کنند، این کنکاش آنان را برای رسیدن به تفکر برتر در شناسایی دوستان ملت از دشمنان آنان، و حفظ و نگهداری این انقلاب یاری میکنند.
سخن پایانی....
مقایسه گذشته و شناسایی لبخندها، اشکها، تظاهرات، آلام و دردهای مردم غیور ایران اسلامی به خصوص شهروندان آبادانی نسل جوان را برای رسیدن به پویایی و استقلال هرچه بیشتر آنان در برابر دشمنان نظام و رهبری راهنمایی و رهنمود میکند