تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۵:۴۱
کد خبر: ۲۶
نسخه چاپی ارسال به دوستان ذخیره

چشم ها را باید شست

بله را که شنیدند هلهله سر دادند. فضا مملو از نقل و برگ گل و شکلات و برف شادی شده بود. موسیقی فضا را پر از شادی کرده بود. عروس لبخند می زد و همه مبارک گویان با او خوش و بش می کردند. صدای موزیک هر لحظه تندتر و تندتر می شد.
از ساعتها پیش سفره عقد چیده شده بود. نقل و فندق و شیرینی، نان و پنیر و قند، آینه و شمعدان و هرچیزی که خوشبختی را با خود می توانست به ارمغان بیاورد روی سفره گذاشته بودند.
داماد بدون پلک زدن عروسش را از درون آینه تماشا می کرد. چشم عاطفه به آینه افتاد. چشمان سیاه و درشت احمد را دید که دیگر از عشق های سالهای قبل برقی در آن دیده نمی شد.
همه چیز برای احمد و عاطفه تمام شده بود. شیرینی زندگی به تلخی مبدل شده بود. لبخندهای شیرین و حرفهای شاعرانه جای خود را به بگومگوهای تند و عصبی داده بود.
عاطفه غبار آینه را پس زد به صورتش نگاه کرد. چرک عبوس غم چهره اش را پوشانده بود. طلاقنامه را روی میز گذاشت در انتظار آینده ای تاریک به فکر فرورفت.
طلاق که یک سنت گذشته و یک معضل بزرگ اجتماعی امروزی است را می توان به عنوان ناهنجاری روبه افزایش جامعه مورد توجه قرار داد. زندگی هایی که با هزاران امید و آرزو شکل می گیرد اما به طرفه العینی از هم می پاشد و تنها دستاورد آن بیماریهای روحی، جوانان شکست خورده و دنیایی پشیمانی و حسرت است.
ندا.غ که باید تا چند روز دیگر 36 سالگی خود را جشن بگیرد در راهروهای دادگاه خانواده برای گرفتن حق و حقوقش به این در و آن در می زند. به چشمان غمگین و نافذش نگاه می کنم با بغضی واژه هایش را بریده بریده ادا می کند می شنوم که میان هق هقش می گوید: دانشجوی فوق لیسانس زبان انگلیسی هستم. 12 سال از ازدواجم با مهران می گذره. توی این 12 سال با همه چیزش ساختم. خوب و بدش رو تحمل کردم. با نداریش ساختم. 12 سال پیش اون هم مثل من دانشجو بود هیچ چیز از خودش نداشت. حالا که پول و پله ای به هم زده فکر ازدواج دوباره به سرش زده می گه از اولش هم به زور و اصرار خانواده حاضر به ازدواج با من شده. ندا در حالیکه اشکش رو با گوشه چادرش پاک می کنه می گه نمی تونم حرفهاش رو تحمل کنم. نمی دونم اگر به فکر من نیست فکر شقایق 11 سالمون هم نیست. خدا از رفیقاش نگذره. سعی می کنم ندا را دلداری بدهم از او می پرسم شما که تحصیل کرده هستید دیگر چرا؟ می گوید: سه ساله که به این فکر افتاده گفتم شاید دکترا داره شرم داره از اینکه من مدرکم پایینه درس خوندم اما همینکه دانشگاه قبول شدم بهانه گیریهاش بیشتر و بیشتر شد. از او می پرسم برای فهم علت اصلی دلزدگی همسرش تلاشی کرده است دوباره بغضش می ترکد و می گوید: هرچی اصرار می کنم خواهش می کنم که به یه روان پزشک مراجعه کنیم بیشتر بهش برمی خوره و می گه تو از اولش هم فکر می کردی من دیوونم.
علیرضا درحالیکه مدام با مبایلش شماره می گیرد با من حرف می زند: این لعنتی که سر بزنگاه هرروز باید بره به مامان و خواهر و خاله و عمه و دایی و چه می دونم همه کس و کار خودش سربزنه. خریدش رو بره، آرایشگاهش مثل نماز خدا یه روز قضا نمی شه بعد از همه اینها اگر وقت کرد یه سر هم به خونه می زنه. می پرسم: همسرت چه نظری داره آیا تا به حال با او صحبت کرده ای می گوید: صحبت کیلو چنده. اگر این حرفها حالیش بود که الان اینجا نایستاده بودم. رویا از دور می آید سر و وضع ناهنجارش را در راهروی دادگاه زیر چادری قلابی پوشانده علیرضا به او اشاره می کند: بیا خانم خانما اومدن! حتماً کلی از مهمونیهاش رو کنسل کرده! رویا هم بی تفاوت به ما نگاهی می کند و می گوید: کجا باید برم امضاء بدم از شرت خلاص بشم.
درست است که علت بسیاری از این جداییها رفتارهای نابخردانه زوجین در امر تشکیل خانواده است اما تحقیقات اجتماعی نشان می دهد که علت بسیاری از ازدواجهای نابسامان که منجر به طلاق می شود روشهای نادرست انتخاب همسر است. رفتارشناسان و روان شناسان ازدواجهای سنتی و به قولی ازدواج های امروزی را رد می کنند و روشی میانه و معقول را توصیه می کنند. آنها معتقدند زوجین در هنگام انتخاب برای مصون ماندن از اشتباه احتمالی باید با مشاوران خانواده مشورت کنند.
شیرین و احمد چند سالی را با هم با خواست خانواده سر کرده اند اما امروز به این نتیجه رسیده اند که برای هم ساخته نشده اند! شیرین می گوید: احمد حرفهای من رو نمی فهمه شاید ما از لحاظ خانوادگی در یک سطح باشیم اما نمی توانیم با هم کنار بیاییم من نمی تونم دیر برگشتن هاش رو به خونه تحمل کنم خیلی سعی کردم که این عادتش رو که از جوونی همراهش هست ترکش بدم اما نشد که نشد. ما سر هرچیز کوچیکی با هم دعوامون می شه. وای به حال اون روزی که مشکل بزرگ باشه.
احمد هم که از زندگی تلخ پنج ساله با شیرین گلایه ها دارد می گوید: برای بار چهارمه که به دادگاه میایم هربار هم با وساطت خانواده ها برگشتیم سر خونه و زندگیمون اما هیچی درست نمی شه من نمی تونم اون جور که شیرین می خواد زندگی کنم. شیرین هم سعی نمی کنه خودش رو به نوع زندگی من عادت بده.
من فکر می کنم جدایی ما برای پسرمون هم بهتر باشه.برای من خیل گیج کننده بود هر دو با وجود داشتن یک ثمره مقدس خیلی آرام و خیلی راحت از طلاق حرف می زدند.
زهرا هم که خیلی کم سن و سال نشان می دهد در راهروی دادگاه چمباتمه زده و همینطور که به زمین خیره شده با من حرف می زند.
19 ساله بودم که با یه دنیا عشق با امیر ازدواج کردم هنوز هم دوستش دارم اون هم برای من میمیره. با تعجب به امیر که بالای سر زهرا نم اشکهایش را از چشم می گیرد نگاه می کنم امیر ادامه می دهد: چیه خیلی عجیبه که این همه عشق توی دادسرای طلاق ایستادیم. خیلی عجیبه که بخوایم از هم جدا بشیم. البته ما که نمی خوایم شاید صلاح خدا در این هست. با تعجب بیشتری از آنها می خواهم علت این جدایی اجباری را بیان کنند. هردو می گویند: خانواده. از زهرا می خواهم بیشتر توضیح دهد با اصرار من لب به سخن می گشاید: از اول هم خانواده های ما مخالف بودند آخرش هم زهرشون رو ریختن. به فکر ما که نیستن به فکر لج و لجبازی خودشونن. الان چهار سال از ازدواج ما می گذره اما هر روز زندگی برای ما سخت تر و سخت تر می شه. حالا هم تصمیم گرفتیم برای راحتی هردومون از هم جدا بشیم.
می پرسم بچه هم دارید؟ امیر با کلی لعن و نفرین می گوید: ما که از اول وضع زندگیمون رو می دونستیم خوشبختانه با توافق نگذاشتیم یه بیگناه دیگه به این زندگی اضافه بشه.
با ناباوری و در حالیکه برای آنها دعا می کنم که مشکلشان حل شود از آنها دور می شوم.
اما از دیگر دلایل جدایی همسران کامل نشدن سامان فکری اجتماعی آنها پیش از ازدواج است. بسیاری از جوانان ما ملاک مناسبی برای ازدواج ندارند اما در این میان بسیاری از افرادی که با سن و سالی کم پای سفره رنگین بخت می نشینند اصلاً هیچوقت به ملاکهای ازدواج و خوشبختی بعد از آن فکر نکرده اند. در بسیاری اوقات جوانان ما بدون توجه به نیاز برای درک متقابل و شناخت کافی از یکدیگر و بدون توجه به نیاز به مشاوره های علمی با این موضوع که تمام آینده آنها را شامل می شود سطحی برخورد می کنند. و نکته قابل توجه در این است که تجربه های طلاق و آمار روبه افزایش آن فقط ضریب نگرانیهای بی نتیجه خانواده ها را بالا می برد و هنوز خانواده های ایرانی درصدد یافتن راه حل مفید و مطمئن این قضیه بر نیامده اند.
اما در کنار بررسی زندگیهای بی سامان بد نیست سری هم به تجربیات زندگی های موفق بزنیم. درصدی از آمار ازدواجهای جامعه ما را نیز زوجهای موفق تشکیل می دهند که با وجود داشتن مشکلات و نگرانیهای متعدد توانسته اند با منطقی استوار زندگی را آنگونه که شایسته است پیش ببرند و مشکلات را یکی پس از دیگری مغلوب کنند. اگرچه موفقیت و رضایت از زندگی خود درجه بندی و ضریبی منفک دارد اما ما ملاک خود را احساس خوشبختی و رضایت از زندگی درمیان زوجین داشته ایم لازم به ذکر است که کودکان این گونه خانواده ها نیز در گروه کودکان موفق اجتماعی قرار گرفته اند.
پای صحبت داوود و مریم که هفت سال از عمر همسریشان می گذرد می نشینیم. در حالیکه خیلی هم رویایی و رمانتیک به نظر نمی آیند خود را خوشبخت می دانند و رمز موفقیت خود را استفاده از روشهای صحیح انتخاب همسر و در درجه دوم گذشت در زندگی بیان می کنند.
داوود می گوید: درست است که من و مریم از طریق خانواده با هم آشنا شدیم اما به همین آشنایی خانوادگی و شناخت جزیی و تحقیقات مرسوم اکتفا نکردیم و مدت زمان یک سال در جمع خانواده و با حضور آنها با هم صحبت می کردیم تا بیشتر با عقاید، خلق و خو، انتظارات و نیازهای هم آشنا شویم. مریم در تکمیل حرفهای داوود به گذشتهای دوران آشنایی اشاره می کند و ادامه می دهد: در دوران آشنایی هم اگر طرفین خیلی رویایی نباشن خیلی خوبه چون می تونن یک سری انتظارات بالای خودشون رو از همسر و زندگیشون تعدیل کنند تا با واقعیت زندگی با دیدی بازتر مواجه بشن. اونوقت هست که با یک شناخت کافی و معقول می تونن آیندشون رو بسازن.
آرزو و وحید هم درحالیکه زندگی ساده ای دارند از رضایت خود می گویند. آرزو می گوید: من فقط 18 سال داشتم که با وحید ازدواج کردم اما راهنمایی های خانواده دو طرف باعث شد که ما با شناخت کافی از هم زندگیمون رو آغاز کنیم.
آرزو می گوید: با وجود دوران نامزدی طولانی و علاقه ای که من و وحید نسبت به هم داشتیم باز هم روزهای اول زندگی مشکلات و اختلاف نظرهایی وجود داشت که با گذشت و صبر هم رو پشت سر گذاشتیم. الان بعد از 10 سال زندگی مشترک احساس می کنم خوشبخت ترین زن دنیا هستم.
وحید هم خود را مرد موفقی می خواند و ادامه می دهد: آرزو تمام آرزوهای من رو توی زندگی برآورده کرد. اگر آرزو رو نداشتم شاید باید آرزوی تحصیل و خونه و همه چیز رو به گور می بردم و هر دو با لبخندی شیرین حرفهای هم را تایید می کنند.
در نگاه آنها می شود صداقت را دید موفقیت را بویید آرامش را لمس کرد. حتی در بیان خوشبختی خود پا از حد حقیقت و معقول فراتر نمی گذارند حتی برای خوشبخت نشان دادن خود به هم دروغ نمی گویند. سعی می کنند که خوشبخت باشند. سعی می کنند، در موفقیت هم شریک باشند و این را با صداقت برای هم ثابت کنند.
 از لبخندهایشان مزه طراوت صادقانه می آید. و این چیزیست در زندگیهای بر مشقت گم شده. باید باور داشت که هنوز هم دیر نشده برای بالا بردن آن آمار زوجهای موفق باید دستی بالا زد و با شکستن بت های سنتی تفکر به ازدواج با دیدی تازه تر، ریزبینی عمیق تر نگاه کرد و همسران توجه داشته باشند بیماریهای عاطفی، بیماریهای روحی، بیماریهای خانوادگی هم مثل ویروسهای آنفولانزا و سرخک و وبا هم قابل درمان است و هم قابل پیشگیری و واکسینه شدن پس برای درمان نابسامانی زندگی خود قبل از دیرشدن و فوت وقت تلاش کنند تا با دیدن نوشدارو پس از مرگ سهراب حاصل عمرشان پشیمانی و حسرت شکست نباشد.
captcha
آخرین اخبار