شوشترنامه نوشت:
در مدت 11 سال كه داراي دفترچه بيمه تامين اجتماعي
هستم شب گذشته براي اولين بار بخاطر سرماخوردگي شديدوگلودرد دخترم وبرحسب
اجبار چون ساعت هشت ونيم شب بود ومطب هاي اكثر پزشكهاي عمومي تعطيل بود به
بيمارستان تامين اجتماعي شوشتر مراجعه كردم .
زمان مراجعه به پذيرش
دقيقا ساعت 9 شب بود دركمال حيرت مسئول پذيرش اعلام كرد كه ساعت 12 ونيم شب
نوبت شما مي رسدكه پزشك عمومي بيمارشما راببيند وآن موقع مراجعه كنيد. اين
موضوع اصلاٌ برايم مفهوم صحيح ومنطقي نداشت كه واقعا آيا براي ديدن
بيمارتوسط يك پزشك عمومي ودرقبال پرداخت ساليانه مبلغ هنگفتي حق بيمه مي
بايست 3 ساعت ونيم معطل شد؟ درهمين افكاربودم كه يكي ازپرسنل كه مرامي
شناخت من را صدازده وباديدن چهره متعجب من ، دفترچه را ازمن گرفته وبعد
ازحدود 5 دقيقه من ودخترم را به يكي ازاتاقهاي حضورپزشك راهنمايي كرد. ديدن
صحنه اتاق خالي ازبيماروپزشكي كه ازفرط بيكاري مشغول بازي با موبايل خود
بود مانند پتك بر سرم خورد. واقعاٌ حق مردم شهرما همين است ؟ جالب است شخصي
كه پارتي من شده بود براي ويزيت بدون نوبت ، به پزشك سفارش كرد كه" :آقاي
دكتر يه قدرخوبي دارو براش بنويس". جالب تر اينكه پزشك مورد نظر تنها
معاينه اي كه انجام داد اين بود كه موبايلش را زمين گذاشت وبا پشت دست
حرارت پيشاني دخترم را كنترل كرد وسپس نسخه اي را تنظيم وبدستم داد. هنگام
بيرون آمدن ازاتاق به پشت سرم كه نگاه كردم ديدم بنده خدا دوباره دارد با
موبايلش ور مي رود. دارو را نيز به لطف آشنايمان بدون نوبت دريافت كرديم
وبراي چندمين بار با تعجب ديدم كه مجموع داروي ارائه شده(3 قلم) به لحاظ
تعدادي حتي براي مصرف 4 روز بيمار نيز كفايت نمي كند يعني هيچ بيماري با
اين ميزان داروها به سلامت كامل ودرمان قطعي بيماري نمي رسد. ازهمه جالب
تراينكه دوستمان بادي به غبغب انداخته وگفت چون من به دكترسفارش كردم
اينهمه دارو براي بيمارشما نوشته است. درنهايت درساعت 9 و20 دقيقه شب با
لبخندي تلخ ودرحالي كه ازبي ارزش بودن سلامت انسانها نزد مسئولين سلامت
ودرمان جامعه به جاي آنها احساس خجالت مي كردم سوار ماشين شده وبه منزل
برگشتم.
دربين راه به ياد حرفهاي يكي ازبستگان كه درخارج ازكشورزندگي
ميكند وهرسال براي ديدن اقوام به ايران مي آيد افتادم كه مي گفت درآن كشور
سطح خدمات درماني بيمه به گونه اي است كه شركت بيمه موظف است حتي بيمار را
ازروي تختخواب خود درمنزل به بيمارستان انتقال داده وپس ازبهبودي دوباره او
را به منزل خود انتقال دهد وبرايم دو مثال آورد كه بيماران ازشركت بيمه
شكايت نموده اند:
نمونه اول: بيمار ازشركت بيمه خود شكايت مي كند مبني
بر اينكه چرا بيمه من را دربيمارستاني بستري نموده كه كتابخانه آن
بيمارستان كتاب مورد علاقه مرا نداشته كه آن را مطالعه نمايم واين چند روز
به من سخت گذشته است ودرنهايت مبلغي را به عنوان غرامت ازبيمه دريافت مي
نمايد.
نمونه دوم: بيمار ازشركت بيمه خود شكايت مي كند مبني بر اينكه
درمدت زمان بستري بودن من دربيمارستان ، شركت بيمه سگ مرا به پانسيوني برده
(به هزينه خود شركت بيمه) كه غذاي مورد علاقه سگ من را دراين مدت به او
نداده اند بخورد وسگ دچار افسردگي شده است وتقاضاي دريافت غرامت مي نمايد.
درهمين
فكر بودم كه متوجه شدم به درب منزل رسيده ام ودوست داشتم درآن لحظه به
وزير محترم بهداشت ودرمان اين جمله را بگويم كه آيا خودت تا الان مريض شده
اي ؟ وآيا تا كنون مانند يك شخص معمولي به بيمارستانهاي تامين اجتماعي سري
زده اي ؟ وآيا دراين همه سفرخارج ازكشور سطح خدمات درماني آنها را ديده اي ؟