اهل رفسنجان است،
روزگارش خوب است،
تکه نانی …
و خدایی که در این نزدیکی ست!
خودش می گوید: رفسنجانی ام، اما در پاریز متولد شده ام … ۲۸ سال دارم و در شُرف تأهل هستم …!
نیمی از عمرش را کنار آتشی که گرمای زمستانش شیرین بوده و در تابستان هُرم آن را نمی توان تحمل کرد، گذرانده است …
می گوید: همه کارهای مغازه را با عشق انجام می دهم و خدا را شکر که به کسی متکی نیستم …
و از ذهنم عبور می کند که آدمی به چشم و دهان و گوش و بینی نیست، به دست هم نیست؛ و به پا هم … آدمی را آدمیت لازم است …
به گزارش افکار به نقل از خانه خشتی
حکایت امیر پور امینایی همچنان باقیست اما اگر صدایش به گوش کسی نمی رسد و
دستی یاریگر او نیست، در عمل نشان داد که یک دست صدا دارد …!