حبیبالله بهرامی گفت: سرگرمیهای متنوع و دم دست مردم موجب کم سو شدن چراغ ادبیات در کشور شده است.
این شاعر، نویسنده و روزنامهنگار گفت: دیگر مثل سابق ادبیات حرف نخست را در کشور و نیز در بین مردم نمیزند و جایگاه خوبی ندارد.
او ادامه داد: هماکنون تلویزیون و رایانه و اینترنت و دیگر سرگرمیهای متنوع جایی برای عرض اندام و خودی نشان دادن ادبیات نگذاشتهاند. وقتی ادبیات در رسانههای همگانی از جمله صدا و سیما و در برنامههای متنوعاش جایگاه درست و حسابی ندارد و اگر یکی ـ دو برنامه در هفته داشته باشد تبلیغی برای آن نمیشود تا هنرمندان و ادیبان و علاقهمندان به شعر و داستان برای دیدن این برنامهها مشتاق شوند چه گونه انتظار داریم که ادبیات در وادی انزوا نماند و بتواند آفتاب هستی بخش خود را بر جای جای این مرز و بوم بتاباند؟
بهرامی خاطرنشان کرد: شما کافی است نگاهی به چاپ کتابهای ادبی در قبل و بعد از انقلاب بیندازید. پیش از انقلاب جمعیت کشور 30 میلیون نفر بود و کتابهای ادبی با شمارگان سه هزار نسخه چاپ میشد اما هماکنون با 75 میلیون جمعیت شمارگان کتابهای ادبی زیر سه هزار و گاهی زیر یک هزار است که آن هم در پستوی خانههای شاعران و نویسندگان خاک میخورند.
این شاعر بیان کرد: از سوی دیگر، کتابهای ادبی منتشر شده از آن جایی که بیشتر ظاهری روشنفکرانه دارند عامه مردم علاقه و رغبتی به مطالعه آنها ندارند و بیشتر دنبال موضوعهایی مهیج و چشمگیر و جذاب هستند که به راحتی قابل فهم باشد و نیازی به رمل و اسطرلاب برای درک آن نباشد؛ هر چند که مولفان کتابها نیز از پس معانی نوشتههای خود برنمیآیند چراکه در هنگام سرودن شعر جوششی در کار نبوده که کوششهای مکانیکی و خشک و بیروح حرف نخست را در نوشتن زده است!
او در همین زمینه تاکید کرد: بیشتر مجموعههای ادبی امروزه نه تنها جایگاهی در بین مردم ندارند که خود نویسندگان و شاعران نیز علاقهای به خواندن این کتابها ندارند. تنها آنانی این کتاب ها را میخوانند که بخواهند نقدی سفارشی یا کوبنده بنویسند و روی عدهای را کم کنند و از میدان به در ببرند.
بهرامی تصریح کرد: با ورود دنیای مجازی به خانهها کتاب در جامعه رنگ باخته و جای خود را به سرگرمیهای اینترنتی و ماهوارهای و تلویزیونی داده است. مسوولان محترم هم که فقط درباره وضعیت خراب کتاب و کتابخوانی و مطالعه آمار و ارقام میدهند و تا حال کار مثمر ثمری انجام نشده و حتی برگزاری جشنوارهها و مسابقههای کتابخوانی و شعر و داستان نیز نتوانسته تاثیری بر روند روی آوری مردم به کتاب و مطالعه بگذارد. شاید هم فرهیختگی و روشن شدن مردم و آگاهی به همه مسایل ضرورتی نداشته باشد. کاش به جای طرح شعار پرداختن به کتاب و مطالعه اقدامهایی عملی و بلند مدت و نیز شوقبرانگیز انجام میشد و رسانههای ما وقت بیشتری را به مباحث ادبی تخصیص می دادند که ندادند. اما امیدواریم که ادبیات جدی گرفته شود و مسوولان به جای سر دادن شعار طرح دیگری دراندازند.