یاد شهد شیرین شهادت بود. او خوب می دانست که مقصد را در این عالم دلتنگی ها نمی توان یافت. حسین پیش از آنکه حسینی شود، عباسی شد و از آنجا که می دانست تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهد رویید، دست راست خویش را پیش کش یار کرد.

در یکی از روز های ماه محرم سال 1336 و در یکی از محله های مستضعف نشین شهر
اصفهان ، حسین خرازی دیده به جهان گشود. شاید از همین رو بود که او تا
لحظه شهادت ذره ای عطش کربلا و مولایش حسین را از خود دور نکرد و در آخر
نیز عباس وار به سوی آسمان ها پرگشود.
حسین خرازی، در سال 1355 پس از اخذ دیپلم به سربازی اعزام شد. در مشهد ضمن
گذراندن دوران سربازی، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت
ورزید. و با آنکه در آزمون ورودی دانشگاه شیراز قبول شد، به علت فقر به
سفارش پدر به سربازی رفت.
او نمی توانست زورگویی ها را فقط به خاطر اینکه دستور است تحمل کند، به
همین دلیل با آنکه بهترین تک تیرانداز شناخته شده بود، برای تنبیه او را به
عمان فرستادند تا عضو گروه کماندوهایی باشد که قرار بود شورشیان ظُفار را
سرکوب کنند تا نام شاه به عنوان قدرت نظامی منطقه آوازه بلندتری بگیرد.
حسین از این كار فوق العاده ناراحت بود و با آگاهی و شعور بالای خود، نماز
را در آن سفر تمام میخواند. وقتی دوستانش علت را سئوال كردند در جواب
گفت: «این سفر، سفر معصیت است و باید نماز را كامل خواند»
به تدریج شور انقلاب بالا گرفت. حاج حسین در سال 1357 با فرمان حضرت امام
همراه برادرش از سربازی گریخت و در آرزوی ساختن بهشت کوچک ایران زمین، به
خیل عظیم امت انقلابی پیوست . آنها در این مدت، دائماً در تكاپوی كار
انقلاب و تشكل انقلابیون محل بودند .
جنگ؛ میدان دلاوری های حاج حسین
شهید حاج حسین خرازی از همان آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، درگیر فعالیت در
كمیته انقلاب اسلامی، مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگهای كردستان بود و
لحظهای آرام نداشت. به خاطر روحیه نظامی و استعدادی كه در این زمینه داشت،
مسؤولیتهایی را در اصفهان پذیرفت و با شروع فعالیت ضدانقلابیون در گنبد،
مأموریتی به آن خطه داشت .
شهید حسین خرازی، جوان بیست ساله ای که به سبب آشنایی اش با تجهیزات نظامی،
مسئول اسلحه خانه کمیته دفاع شهری اصفهان شده بود، با شنیدن خبرهایی نگران
کننده از گوشه و کنار کشور، با صد نفر از اعضای کمیته که حالا سپاه
پاسداران خوانده می شد به مناطق مورد نیاز اعزام شدند.
در همین احوال همه چشم ها به سوی جنوب متوجه شد؛ جایی که رادیو لحظه به
لحظه خبر سقوط یا محاصره یکی از شهرهایش را می داد. از نیمه دوم بهمن سال
1359، هدایت عملیات در منطقه عمومی خوزستان به او واگذار شد. کم کم نیروهای
او نیز با حضور داوطلبان، به لشکر امام حسین علیه السلام تبدیل و او
ماندگار جبهه شد. وقتی دشمن وجب به وجب از ویرانه های بستان عقب می نشست،
حسین آنجا بود .
دشمن كه هر روز در فكر ایجاد توطئهای علیه انقلاب اسلامی بود، غائله
كردستان را آفرید و شهید حاج حسین خرازی در اوج درگیریها، زمانی كه به
كردستان رفت، بعد از رشادتهایی كه در زمینه آزاد كردن شهر سنندج (همراه با
شهید علی رضاییان فرمانده قرارگاه تاكتیكی حمزه) از خود نشان داد، در سمت
فرماندهی گردان ضربت كه قوی ترین گردان آن زمان محسوب میشد، وارد عمل
گردید و در آزادسازی شهرهای دیگر كردستان از قبیل دیواندره، سقز، بانه،
مریوان و سردشت نقش مؤثری را ایفا نمود و با تدابیر نظامی، بیشترین ضربات
را به ضدانقلاب وارد آورد.
شهید خرازی با شروع جنگ تحمیلی بنا به تقاضای همرزمان خود، پس از یكسال
خدمت صادقانه در كردستان راهی خطه جنوب شد و به سمت فرمانده اولین خط دفاعی
كه مقابل عراقیها در جاده آبادان-اهواز در منطقه دار خوین تشكیل شده بود
(و بعداً در میان رزمندگان اسلام، به «خط شیر» معروف شد) منصوب گشت.
خطی كه نه ماه در برابر مزدوران عراقی دفاع جانانهای را انجام داد و
دلاورانی قدرتمند را تربیت كرد. این در حالی بود كه رزمندگان از نظر
تجهیزات جنگی و امكانات تداركاتی شدیداً در مضیقه بودند، اما اخلاص و روح
ایمان بچههای رزمنده، نه تنها باعث غلبه سختیها و مشكلات بر آنها نشد بلكه
هر لحظه آماده شركت در عملیات و جانفشانی بودند.

در عملیات شكست حصر آبادان، فرماندهی جبهه دارخوین را به عهده داشت و دو پل
حفار و مارد را كه عراقی ها با نصب آن دو پل بر روی رود كارون، آبادان را
محاصره كرده بودند، به تصرف درآورد.
شهید خرازی در آزاد سازی بستان بهترین مانور عملیاتی را با دور زدن دشمن از
چزابه و تپه های رملی و محاصره كردن آنها در شمال منطقه بستان انجام داد و
پس از عملیات پیروزمندانه طریق القدس بود كه تیپ امام حسین (ع) رسمیت
یافت.
در عملیات فتح المبین دشمن را در جاده عین خوش با همان تدبیر فرماندهی اش
حدود 15 كیلومتر دور زد و یگان او در عملیات بیت المقدس جزو اولین لشكرهایی
بود كه از رود كارون عبور كرد و به جاده اهواز- خرمشهر رسید و در آزاد
سازی خرمشهر نیز سهم بسزایی داشت.
از آن پس در عملیات مختلف همچون رمضان، والفجر مقدماتی، والفجر 4 و خیبر در
سمت فرماندهی لشكر امام حسین(ع)، به همراه رزمندگان دلاور آن لشكر،
رشادتهای بسیاری از خود نشان داد.
در عملیات خیبر كه توام با صدمات و مشقات زیادی بود دشمن، منطقه را با
انواع و اقسام جنگافزارها و بمبهای شیمیایی مورد حمله قرار داده بود، اما
شهید خرازی هرگز حاضر به عقبنشینی و ترك موضع خود نشد، تا اینكه در این
عملیات یك دست او در اثر اصابت تركش قطع گردید و پیكر زخم خورده او به عقب
فرستاده شد.
از بیمارستان یزد، همانجایی كه بستری بود، به منزل تلفن كرد و به پدرش گفت:
من مجروح شدهام و دستم خراش جزئی برداشته، لازم نیست زحمت بكشید و به یزد
بیایید، چون مسئله چندان مهمی نیست. همین روزها كه مرخص شدم خودم به
دیدارتان میآیم.
در عملیات والفجر 8 لشكر امام حسین(ع) تحت فرماندهی او به عنوان یكی از
بهترین یگانهای عمل كننده، لشكر گارد جمهوری عراق را به تسلیم واداشت و
پیروزیهای چشمگیری را در منطقه فاو و كارخانه نمك كه جزو پیچیدهترین مناطق
جنگی بود، به دست آورد.
در عملیات كربلای 5 در جلسهای با حضور فرماندهان گردانهاو یگانها از آنان
بیعت گرفت كه تا پای جان ایستادگی كنند و گفت: هركس عاشق شهادت نیست از
همین حالا در عملیات شركت نكند، زیرا كه این یكی از آن عملیات های عاشقانه
است و از حسابهای عادی خارج است.

لشكر او در این عملیات توانست با عبور از خاكریزهای هلالی كه در پشت نهر
جاسم – از كنار اروندرود تا جنوب كانال ماهی ادامه داشت – شكست سختی به
عراقیها وارد آورد. عبور از این نهر بدان جهت برای رزمند گان مهم بود كه
علاوه بر تثبیت مواضع فتح شده، عامل سقوط یكی از دژهای شرق بصره بود كه در
كنار هم قرار داشتند.
هدایت نیروهای خط شكن در میان آتش و بیاعتنایی او به تركشها و تیرهای
مستقیم دشمن و ایثار و از خودگذشتگی او، راه را برای پیشروی هموار كرد و
بالاخره با استعانت از الطاف الهی در آن صبح فتح و پیروزی، حاج حسین با
خضوع و خشوع به نماز ایستاد.
شهید خرازی و کوهی از خضوع
شهید خرازی قابل شناسایی نبود؛ آن قدر متواضع بود که در میان هم رزمانش گم
می شد. اگر کسی او را نمی شناخت، هرگز باور نمی کرد که با فرمانده لشکر
امام حسین علیه السلام روبه روست.
آشپزها، راننده ها، دژبان ها و نیروهای خدماتی لشکر او را در جمع خود می
یافتند. شانه به شانه در همه جا حضور داشت. به راستی می توان او را مصداق
این فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم دانست که فرمود: «هر کس
برای خدا فروتنی کند، خداوند بلند مرتبه اش می گرداند». عزت و رفعتی که او
یافت، مرهون همین فروتنی خدایی اش بود و خوشا به سعادتش .
فرمانده ای عاشق و سرداری با ایمان
شهید خرازی با قرآن و مفاهیم آن مانوس بود و قرآن را با صدای بسیار زیبایی
تلاوت میكرد .روزهای عاشورا با پای برهنه به همراه برادران رزمنده خود در
لشكر امام حسین(ع) در بیابانهای خوزستان به سینهزنی و عزاداری میپرداخت و
مقید بود كه شخصاً در این روز زیارت عاشورا بخواند .

او علاوه بر داشتن تدبیر نظامی، شجاعت كمنظیری داشت. با همه مشكلات و
سختیها، در طول سالیان جنگ و جهاد از خود ضعفی نشان نداد. قاطعیت و صلابتش
برای همه فرماندهان گردانها و محورها، نمونه و از ابهت فرماندهی خاصی
برخوردار بود.
حاج حسین حساسیت فوقالعادهای نسبت به مصرف بیتالمال داشت، همیشه نیروها
را به پرهیز از اسراف سفارش میكرد و میگفت: وسایل و امكاناتی را كه مردم
مستضعف دراین دوران سخت زندگی جنگی تهیه میكنند و به جبهه میفرستند
بیهوده هدر ندهید، آنچه میگفت عامل بود، به همین جهت گفتارش به دل مینشست
و همه از او پیروی می کردند .
حاج حسین معتقد به نظم و ترتیب در امور و رعایت انضباط نظامی بود و از
اهتمام به آموزش نظامی برادران و تربیت كادرهای كارآمد غافل نبود و در این
راه خالصانه تلاش می کرد .
نیمههای شب اغلب از آسایشگاهها و محلهای استقرار نیروی لشكر سركشی نموده و
حتی نحوه خوابیدن آنها را كنترل میكرد. گاه، اگر پتوی كسی كنار رفته بود
با آرامش تمام آن را بر روی او میكشید و به وضع تداركات رزمندگان به صورت
جدی رسیدگی میكرد.
حاج حسین یك عارف بود. همیشه با وضو بود. نمازش توام با گریه و شور و حال
بود و نماز شبش ترك نمیشد . شب هنگام با پروردگارش خلوت میکرد .
او معتقد بود: «هرچه میكشیم و هرچه كه به سرمان میآید از نافرمانی خداست و همه، ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد»
دائماً به فرماندهان ردههای تابعه سفارش میكرد كه در امور مذهبی برادران دقت كنند و تذکرهای لازمه را به برادران بدهند .
همیشه لباس بسیجی بر تن داشت و در مقابل بسیجیها، خاكی و فروتن بود. صفا، صداقت، سادگی و بیپیرایگی از ویژگیهای بارز او بود.
ازدواج
حاج حسین خرازی ساده بود و هیچ گاه از مقامش برای پیشبرد کارهای شخصی
استفاده نکرد. فرماندهی لشکر برای او به معنای مسئولیت بزرگ تر و کار بیشتر
بود، به معنای صبر و اندوهی بی اندازه. وقتی ازدواج کرد، حقوقش مثل دستمزد
همه بسیجی ها فقط کفاف یک زندگی ساده را می داد . 2200 تومان در ماه . به
تنها چیزی که فکر نمی کرد پاداش های دنیوی بود. هیچ گاه شرایطی بهتر از
نیروهایش نداشت .
یکی از دوستان شهید حسین خرازی ماجرای ازدواج او را چنین بیان می کند: «او
تصمیم به ازدواج گرفته بود و برای عمل به این سنت نبوی از مادر من مدد جست.
حسین به مزاح به مادرم گفته بود: من فقط پنجاه هزار تومان پول دارم و می
خواهم با همین پول خانه و ماشین بخرم و زن هم بگیرم.
بالاخره با تلاش مادرم، او که ایام زندگی اش را دائما در جبهه سپری کرده
بود، بانویی پارسا را به همسری برگزید. مراسم عقد آنها در حضور رهبر کبیر
انقلاب رحمه الله برگزار شد. لباس دامادی او پیراهن سبز سپاه بود. دوستانش
به میمنت آن شب فرخنده، یک قبضه تیربار گرنیوف به وی هدیه دادند و روی آن
نوشتند جنگ را فراموش نکنی. فردا صبح حسین تیربار را به پادگان بازگرداند و
با تکیه بر وجود شیرزنی که شریک زندگی اش شده بود به جبهه بازگشت.

وقتی حاج حسین بال های بهشتی اش را گشود
ترس، فرزند شک است و شک، زاییده شرک و این ترس و شک و شرک، راهزنان طریق حق
اند. اگر با مرگ انس نگیری، ترس راه تو را خواهد زد و امام را در صحرای
بلا رها خواهی کرد. شهید حسین خرازی را آن چنان انسی به مرگ بود که گویی هر
لحظه آماده است تا آن را گرم در آغوش گیرد. بارها و بارها زمان و شهادت و
محل دفنش را به دوستانش اعلام کرده بود. آنچه علمدار لشکر امام حسین علیه
السلام را دلگرم می کرد، یاد شهد شیرین شهادت بود. او خوب می دانست که مقصد
را در این عالم دلتنگی ها نمی توان یافت. حسین پیش از آنکه حسینی شود،
عباسی شد و از آنجا که می دانست تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی
نخواهد رویید، دست راست خویش را پیش کش یار کرد.
لحظه ناب عروج ...
از سنگر دوید بیرون. بچه ها دور ماشین جمع شده بودند. رفت طرفشان. پیرمرد
تخریب چی که تا آن لحظه دنبال فرمانده لشکر می گشت، بلند شد و راه افتاد.
حاج حسین خرازی داشت با راننده ماشین حرف می زد. پیرمرد دست گذاشت روی شانه
اش. حاجی برگشت. همدیگر را بغل کردند. پیرمرد می خواست پیشانی اش را
ببوسد. حاجی می خندید و نمی گذاشت. خمپاره افتاد. یک لحظه همه خوابیدند روی
زمین. گرد و غبار که نشست همه برخاستند و دنبال همدیگر گشتند. اما او
برنخاست. با شکافی در سینه، قلبی که پاره شده بود و لبخندی پر از درد روی
خاک تشنه ای که حریصانه خون گرم و جوانش را می مکید، آرام گرفت .
پیمان آخر او با پروردگار
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم انی اسئلک ان تملاء قلبی حبا لک و خشیه منک و تصدیقا بکتابک و ایمانا
بک و خوفا منک و شوقا الیک یا ذالجلال والاکرام حبب الی لقائک واحبب لقائی
واجعل لی فی لقائک الراحه والفرج والکرامه. (دعای ابوحمزه)
. قبلا چند کلمه ای به عنوان وصیت نوشته بودم و فکر می کنم تکمیلی،چند کلمه دیگر باید بنویسم
خدایا ، غلط کردم،استغفرالله ، خدایا امان ، امان ازتاریکی وتنگی
وفشارقبروسئوال ، نکیرومنکردرروزمحشروقیامت . به فریادم برس ، خدایا
دلشکسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت ، ترا می دانم و بس،و برتو توکل
دارم. خدایاتا زمان عملیات ، فاصله زیادی نیست ، خدایا به قول امام
خمینی(تو فرمانده کل قوا هستی) خودت رزمندگانت را پیروزگردان ، شرصدام
کافررا ازسرمسلمین بکن خدایا،از مال دنیا ، چیزی جز بدهکاری و گناه
ندارم،خدایا ، تو خود توبه ی مرا قبول کن و ازفیض عظمای شهادت ، نصیب و
بهره مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم .
یا واسع المغفره یا من سبقت رحمه عن غضبه
از همسر خوب و ایثارگرم، کمال تشکر و سپاسگذاری را دارم انشاءالله که مرا
می بخشی. الحمدالله خداوند لطف و کرم نموده،به سلامتی او را مهدی و یا زهرا
اسم بگذار و ازخوراک وطعام حلال و طیب به او بخوران، و او را سرباز و طلبه
امام زمان(عج)باربیاور و تربیت کن که این خود هدیه ایست به پیشگاه خداوند
باری تعالی و وسیله کاهشی باشد ازعذاب قبر و آخرت و قیامت ما ، می دانم در
امر بیت المال امانت دار خوبی نبودم و ممکن است زیاده روی کرده باشم،خلاصه
برایم رد مظالم کنید و آمرزش بخواهید. والسلام حسین خرازی 1/10/1365
سخنان مقام معظم رهبری در مورد شهید حسین خرازی
بسم الله الرحمن الرحيم
سردار رشيد اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهيد، حاج حسين خرازي به
لقاء الله شتافت و به ذخيره اي از ايمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزي
براي خدا و نبردي بي امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر
آسمان رحمت الهي فرود آمد. او كه در طول 6 سال جنگ قله هايي از شرف و
افتخار را فتح كرده بود اينك به قله رفيع شهادت دست يافته است و او كه هل
من ناصر ينصرني زمان را با همه وجود لبيك گفته بود اكنون به زيارت مولايش
امام حسين (ع) نايل آمده است و او كه در جمع ياران لشگر سرافراز امام حسين
(ع) عاشقانه به سوي ديار محبوب ميتاخت، پيش از ديگر ياران، به منزل رسيده و
به فوز ديدار نايل آمده است.
آري، او پاداش جهاد صادقانه خود رااكنون گرفته و با نوشيدن جام شهادت
سبكبال، در جمع شهدا و صالحين درآمده است. زندگي و سرنوشت اين شهيد عزيز و
هزاران نفس طيبهاي كه در اين وادي قدم زدهاند، صفحه درخشندهاي ازتاريخ
اين ملت است.
ملتي كه در راه اجراي احكام خدا و حاكميت دين خدا و دفاع از مستضعفين و
نبرد با مستكبرين، عزيزترين سرمايه خود را نثار ميكند و جوانان سرافرازش
پشت پا به همه دلبستگيهاي مادي زده پاي در ميدان فداكاري نهاده و با همه
توان مبارزه ميكنند و جان بر سر اين كار ميگذارند. چنين ملتي بر همه
موانع فائق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت
سال دفاع مقدس همه جانبه و 6 سال تحمل جنگ تحميلي، نشانههاي اين فرجام
مبارك را مشاهده ميكنيم و يقينا نصرت الهي در انتظار اين ملت مؤمن در
مبارزه ايثارگر است...سيد علي خامنهاي10/12/1365
منبع: فردانیوز