با این جمله، تمامی آن کارمندان که از ناهمخوانی دخل و خرج خود می نالیدند و حتی آن فردی که می گفت جیبش خالی است، با خارج کردن بسته های پول از جیب های خود، به ایستگاه پیش فروش سکه هجوم آوردند... / اینکه این برنامه عده ای را به دروغگویی منتسب می نماید، امری بی سابقه نیست اما اینبار علاوه بر توهین به قشر عظیم و بنیادین جامعه یعنی حقوق بگیران و کارمندان، سعی در درپوش گذاشتن بر مشکلات اقتصادی و "غیر واقعی" جلوه دادن نارسایی های اقتصادی این قشر و سایر اقشار جامعه نمود
خوزنیوز / محمد آلبوعلی: برنامه "خنده بازار" که بارها بدلیل تمسخر اشخاص حقیقی و افراد صاحب نام
مورد انتقاد و حتی شکایت قرار گرفته است، این بار پا را فراتر نهاده و یک
قشر عظیم از جامعه را به "دروغگویی"متهم کرد.
برنامه خنده بازار که در غیاب برنامه تلویزیونی قوی در زمینه طنز توانسته
است بین اقشاری از جامعه جایی برای خود باز کند، برای زنده نگه داشتن خود،
از تمسخر و توهین به هیچ شخص حقیقی و حقوقی ابا ندارد.
این برنامه که در لباس انتقاد از برخی عملکردها، بیشتر به توجیه مشکلات و
نواقص موجود می پردازد، غالباً به صورت آیتم های کوتاه و به شیوه طنز ساعت
خوش در دهه هفتاد تولید می شود.
در جدیدترین این توهین ها، آیتمی در مترو به نمایش درآمد که عده ای کارمند و
حقوق بگیر از وضعیت گرانی و کمی حقوق خود به شدت می نالیدند؛
اوضاع به همین صورت ادامه داشت تا جایی که یکی از افراد از شدت بی پولی
شروع به گریه می کند که ناگاه فردی فریاد برمی آورد: طرح پیش فروش سکه تا
پایان وقت اداری امروز!
با این جمله، تمامی آن کارمندان که از ناهمخوانی دخل و خرج خود می نالیدند و
حتی آن فردی که می گفت جیبش خالی است، با خارج کردن بسته های پول از جیب
های خود، به ایستگاه پیش فروش سکه هجوم آوردند...
اینکه این برنامه عده ای را به دروغگویی منتسب می نماید، امری بی سابقه
نیست اما اینبار علاوه بر توهین به قشر عظیم و بنیادین جامعه یعنی حقوق
بگیران و کارمندان، سعی در درپوش گذاشتن بر مشکلات اقتصادی و "غیر واقعی"
جلوه دادن نارسایی های اقتصادی این قشر و سایر اقشار جامعه نمود.
البته بسیار بزرگنمایی است که بخواهیم چنین برنامه ای را به "عنصر تأثیر
گذار بر افکار عمومی" مسمی کنیم، اما صرف القای این تفکر که حقوق بگیران ما
هیچ مشکل مالی واقعی ندارند و تمام گلایه ها و شکوه هایشان در مواقع حساس(
مانند همین پیش فروش سکه و یا هر طرح اقتصادی دیگر) پایان یافته و دارایی
پنهانشان رو می شود، ظلم و صدالبته اهانتی نابخشودنی در حق آنهاست. چرا که
طیف وسیعی از همین کارمندان، حقوق کاملشان هم توان تهیه حتی یک سکه تمام
بهار را ندارد. هرچند که مسئله سکه، به عنوان یک مثال طنز از سوی کارگردان
مطرح شده است.
اما اینجا پرسشی که مطرح می شود این است که آیا واقعاً برنامه ریزانی
اینچنینی، واقعیت جامعه را اینگونه می بینند، یا طبق نظزیه ای خاص!سعی در
انداختن توپ این نارسایی های اقتصادی افراد در زمین خود آنها دارند؟! آیا
حقیقتاً همه کارمندان و حقوق بگیران جامعه ما، عادت به ناله و گلایه دارند(
کما اینکه چنین افرادی نیز وجود دارند) یا ناهمخوانی درآمد و هزینه، حقیقت
تلخ موجود در جامعه امروز ماست؟!
کار طنز بیان مشکلات است نه سرپوش گذاشتن بر مشکلات. متاسفانه چندی است که تعریف طنز هم عوض شده است.