وارد خانه این جانباز که میشوی سمت راست، ورودی موزه سرباز کوچک است؛ پلههای زیرزمین همچون ماشین زمان بازدیدکنندگان را به ۴۰ سال قبل میبرند، گویی وارد سنگری از دوران دفاع مقدس میشوی.
ابزار و وسایل فراوان موجود در موزه آدم را به فکر فرو میبرند؛ بوی شهادت میآید، صدای مارش نظامی، بوی باروت و هر آنچه با جنگ و دفاع مقدس آمیخته است.
مدهوش فضای موزه میشوی و کهنه سربازی را میبینی که با آب و تاب از دوران جبهه میگوید؛ از رشادتها، مقاومتها و جنگیدنها در جبهه تا مردم در شهرها آسایش داشته باشند.
غلامعباس جعفری این کهنه سرباز دفاع مقدس که هنوز آثار جراحتهای این دوران در بدنش نمود دارد، هشت سال همراه با سایر همرزمان و رزمندگان به دفاع از میهن اسلامی پرداخته و اکنون نمیتواند حتی لحظهای از فکر آن دوران در آید.
هر بار بازگشت این جانباز ۷۰ درصد شیمیایی و اعصاب و روان از جبهه به اعزامی دیگر گره خورده و هشت سال جنگ را در جبهه گذرانده البته بعد از جنگ هم بیکار ننشسته و با توجه به تخصص مهندسیاش در جبهه، موزهای در فضایی ۲۴ متری در زیرزمین خانهاش برپا کرده است.
جعفری نام این موزه را سرباز کوچک نهاده تا در این مورد هم تواضع وصف نشدنی خود را به رخ بکشد؛ وی همچنان سرباز است و میجنگد، این بار در جنگ نرم دشمن؛ موزه خود را به فضای مجازی کشانده و کانالی در واتس اپ ایجاد کرده و علاوه بر انتشار اخبار موزه به تشریح عملیاتهای دفاع مقدس میپردازد و توطئههای جدید و قدیم دشمن را رمزگشایی میکند.
یک روز همراه با جمعی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس و کارکنان اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی دزفول به دیدار این جانباز دریادل رفتیم؛ دیداری که مرا نمک گیر و به نوشتن این مطلب مجاب کرد.
موزه کوچک است ولی هشت سال دفاع مقدس را در خود جای داده است؛ هشت سال عزت، رشادت و ایستادگی.
موزهای که به گفته جعفری آتش به اختیار از سالها قبل راه اندازی شده و تاکنون میزبان فرماندهان، مسوولان، دانش آموزان و شهروندان زیادی بوده است.
این جانباز ۵۷ ساله میگوید موزه را با یک کلاه و پرچم راه اندازی و با گذشت زمان آن را تکمیل کرده است.
مین و گلوله توپ و پیشانی بند، فانوسقه، کلاه جنگی، قمقمه، لباس، پوتین و تصاویر شهدا در این موزه در معرض دید بازدیدکنندگان هستند ضمن اینکه عملیاتهای مختلف هشت سال دفاع مقدس در دیوار این موزه نقش بستهاند.
اغلب اشیاء موزه اهدایی هستند و برخی از آنها به صورت ابتکاری و توسط این جانباز سرافراز ساخته شدهاند مثلا برای ساخت ضد هوایی از یک صندلی چرخان استفاده و هر ۲ طرف آن گلولههای خالی توپ قرار داده شده است.
تا پیش از شیوع کرونا این موزه میزبان دانش آموزان مدارس بود و جعفری با توجه به کمبود فضا و حجم ابزار جنگی، این اشیا و دلیل قرارگیری آنها در کنار یکدیگر را شرح میداد ولی اکنون با توجه به شیوع کرونا بازدیدها کمتر و بیشتر مجازی شده است.
بر سر ارزشهای دفاع مقدس و لزوم انتقال آنها به نسلهای بعد که میرسد تاکید و حساسیت جعفری بیشتر میشود؛ میگوید معلمان باید حساسیت بیشتری به این موضوع داشته باشند چراکه در دفاع مقدس با دست خالی در مقابل دشمن تا دندان مسلح بعثی ایستادیم لذا نباید اجازه دهیم این دوران تحریف شود.
توسعه فضای موزه سرباز کوچک از دغدغههای این کهنه سرباز بود چراکه در فضای کنونی موزه، جزئیات عملیاتهای مختلف و اشیاء موزه به سختی جانمایی شده بود.
ماکت لجستیک کشور از زمینی، دریایی و هوایی در موزه سرباز کوچک ایجاد شده و کهنه سرباز قصه ما با آب و تاب نحوه اجرای عملیاتها را تشریح میکند.
بنا به گفته جعفری ماکت پلهای ساخته شده در موزه سرباز کوچک توسط فرماندهان نظامی تایید شدهاند.
او ماکت پل زمین به زمین اروند کنار فاو، لباسهای رزمندگان و شهدا، ماکت دستگاههای موشک انداز، اردوگاه لشکر، صبحگاه، برخورد ترکشها به نیروها و شهادت آنها، وسایل شیمیایی، بیمارستانها، ماکت مکان تفریح صدام که به تصرف رزمندگان ایران افتاد و شوادونهای دزفول را هم در فضای موزه ایجاد و در معرض دید بازدیدکنندگان قرار داده است.
این جانباز که پایان جنگ ۲۶ ساله بوده در ادامه از هشت سال حضورش در جبهه میگوید؛ از خدمت در گردانهای پیاده غرب تا سال ۶۱ که در قسمت مهندسی لشکر هفت ولی عصر مشغول خدمت شده است.
او چهار کتاب با عناوین مهندسی رزمی در دفاع مقدس(سنگرسازان بی سنگر)، سرباز پیاده، ابابیل و لجستیک را نیز درباره دوران دفاع مقدس نوشته است.
به گفته خودش وقتی اول راهنمایی بوده وارد جبهه شده به طوریکه اسلحهاش از قامتش بزرگتر بوده است؛ جعفری ۹ بار در عملیاتهای مختلف مجروح شده؛ در عملیات بدر مجروحیت سطحی پیدا کرده و در عملیات والفجر هشت صورتش سوخته است؛ او همچنین جراحتهایی در عملیاتهای کربلای پنج، چهار و والفجر ۱۰ برداشته است.
مدرک فوق دیپلم خود را از دانشگاه امام حسین(ع) گرفته و افتخار میکند که برای اسلام به جبهه رفته و از میهن اسلامی دفاع کرده است؛ خود را فرزند امام خمینی میداند و به مجروحیت خود میبالد.
کهنه سرباز حرفهای ناگفته زیادی در دل داشت ولی وقت تنگ بود و باید این بازدید و دیدار شیرین را پایان میدادیم.
هنگام خروج از موزه سرباز کوچک یاد وصیت نامه شهید علی کمیلیفر افتادم؛ آنجا که نوشته بود: تعجب میکنم از خیلی از مردم با این همه شهید و با این توطئههای دشمنان، هنوز هم در خواب هستند و بیتفاوت به سر میبرند و نور را با این همه روشنی نمیبینند و جداً نمیدانم آن دنیا درمقابل خدا و شهیدان چه دارند، بگویند؟
نکند من هم یکی از آن خواب رفتگان باشم؛ براستی تا چه حد در راه شهدا حرکت کردهایم و چقدر در انتظار فرج هستیم؟
کهنه سرباز قصه ما همچنان در مسیر خود گام برمیدارد و لحظهای عقب نشینی
نکرده است؛ نکند مشکلات اقتصادی و سیاسی ما را از مسیر درست خارج کنند.
شهرستان دزفول پایتخت مقاومت ایران اسلامی از این کهنه سربازان کم ندارد؛
این شهرستان در هشت سال جنگ نابرابر و تحمیلی ۲ هزار و ۶۰۰ شهید، ۴۰۰
جانباز، ۴۵۲ آزاده و ۱۴۷ جاویدالاثر تقدیم میهن اسلامی کرد و بواسطه مقاومت
بیمثالش چهارم خرداد را به نام روز مقاومت و پایداری مردم دزفول نام
نهادند.