یكی از روزهایی كه به میدان 72 در نارمك میرفتیم. روز تعطیلی بود و آقای دكتر به منزلشان رفته بودند.به خاطر اینكه دكتر آن فضا را از دست ندهد، میروند. یك خانم مسن از شاهرود از خانه سالمندان آمده بود. كسی را نداشت خودش را به آنجا رسانده بود و میگفت من میخواهم رییس جمهور را ببینم اسمشان "مادر جواهر " بود.
به گزارش برنا، گفتم چه كار دارید و كارتان چیست؟ میگفت میخواهم خود رییس جمهور را ببینم و با ایشان صحبت كنم، گفتم نمیشود كه هر كسی تك تك بخواهد رییس جمهور را ببیند. میدانید چقدر زمان میبرد؟ ایشان باید كارهای كلان را رسیدگی كنند. به هر حال اصرار میكرد كه میخواهد رییس جمهور را ببیند.
گفتیم بایستید شاید قسمت شد و بیرون آمدند و شما را دیدند. چون آنجا كه میرویم معمولا ساعتی را بیرون میآیند و به كارهای مردم رسیدگی میكنند. آمدند و گفتیم كه آقای دكتر این خانم از شاهرود آمده شما راببیند. گفت: چه كار دارد؟ گفتم: نمیدانم میخواهد خودتان را ببیند.
رییس جمهور در محله قدیمی خود در حال گفتوگو با پیرزنی كه اصرار داشت درباره مشكلاتش با احمدی نژاد درد دل كند.
بالاخره جلو آمد و دكتر را دید. دكتر گفت: بفرمایید حاج خانم چه كار دارید؟ گفت: هیچی فقط میخواهم ببینمتان. گفت خوب حالا دیدید. گفت نه میخواهم جایی بنشینیم و با هم صحبت كنیم.
دیدیم مشكل دو تا شد. خلاصه دو تا صندلی پیدا كردیم و توی كوچه نشستند و شروع كردند به صحبت كردن. مشكلات خانه سالمندان را مطرح كرد. دكتر سفارش كردند كه به مشكلاتشان رسیدگی شود و برایشان بلیط برگشت بگیرند.
*بخش هایی از مصاحبه سال 87 فارس،با سرتیم حفاظت احمدینژاد از سال 84 تا 86 .